برقراری امنیت به شیوه ی حکومت اسلامی

جولای 1, 2009 at 8:52 ق.ظ | In سیاست | 20 Comments
Tags: , , , , , , , , , ,

 

security

کارتونی از نشریه ی Christian Science Monitor

  پیوند در بالاترین

پس از انتخاب مجدد احمدی نژاد دیگر نیازی به سـ ـکـ س نخواهم داشت

ژوئن 13, 2009 at 12:15 ب.ظ | In جامعه, سیاست | 31 Comments
Tags: , , , , ,

بدون شرح!

 

بی نیاز

بالاخره دیدید که تغییر در این نظام به روش مسالمت آمیز ممکن نیست؟

ژوئن 12, 2009 at 10:15 ب.ظ | In سیاست | 35 Comments
Tags: , , , , , , , , , ,

خبرگزاری فارس چند دقیقه ی پیش خبر از پیروزی قطعی محمود احمدی نژاد در دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران داد. اگرچه با توجه به مشارکت گسترده ی مردم احتمال انتخاب مجدد احمدی نزاد به عنوان رئیس جمهور آن هم یک ضرب در دور اول انتخابات تقریبا محال به نظر می رسید ولی به لطف تقلبات گسترده  این مهم به انجام رسید تا حاکمیت نشان دهد که کوچک ترین تغییری را در ساختار قدرت با روش های مسالمت آمیز مانند انتخابات پذیرا نیست. حتی آن انتخاباتی که نامزدهای آن از پیش توسط شورای نگهبان برگزیده شدند و تماما از میان افراد معتمد نظام هستند. این روشن ترین دلیل برای اثبات نادرستی نظر کسانی است که مانند خودم پیش از این امید داشتند که بتوانند از طریق یک فرآیند تدریجی و پله به پله تغییرات دمکراتیک در این نظام ایجاد کنند. خود من دقیقا شب پیش از انتخابات تصمیم گرفتم تحریم چند ساله ی خود را بشکنم و روز جمعه برای اولین بار در عمرم در انتخابات شرکت کردم و به مهدی کروبی رای دادم.
کجایند آن ها که می گفتند با مشارکت گسترده ی مردم امکان تقلب از اقتدارگرایان سلب می شود؟ آن ها که صحبت از صیانت از آرای مردم می کردند چرا خاموشند؟ آیا تقلب از این گسترده تر و فاحش تر امکان پذیر است؟ چه کسی جوابگوی سرخوردگی گسترده ی توده های مردم که با هزار امید و آرزو و به منظور ایجاد کمترین تغییر پشت صندوق های رای حاضر شدند خواهد بود؟
نتایج انتخابات دوره ی دهم نشان داد که اصلاحات سیاسی در ایران به بن بست کامل رسیده است و کوچک ترین روزنه ی امیدی برای تغییر از طریق انتخابات و مانند آن وجود ندارد. عزیزان بیایید دست به کار شویم و فکر دیگری برای خلاصی از این نکبت کنیم.

پیوند مطلب در بالاترین

دو راهی تحریم یا شرکت در انتخابات

ژوئن 7, 2009 at 11:05 ب.ظ | In سیاست | 7 Comments
Tags: , , , , , , , , , ,

این روزها نگاه ها در کشور به دهمین دوره ی  انتخابات ریاست جمهوری معطوف شده است. از هفته ها پیش بحث هایی میان طرفداران تحریم و شرکت در انتخابات در گرفته است. به نظر من برای این که دید درستی نسبت به موضوع داشته باشیم لازم است هزینه های شرکت در انتخابات یا تحریم آن را در مقایسه با دستاوردهای آن و همچنین استدلال های طرفداران شرکت در انتخابات و طرفداران تحریم انتخابات را در برابر یکدیگر بررسی کنیم.

از نظر منتقدان انتخابات در جمهوری اسلامی با معیارهای یک انتخابات آزاد انطباق چندانی ندارد. وجود نهادهایی مانند شورای نگهبان قانون اساسی که همواره به جز اولین دوره ی  انتخابات نامزدهای جریان های فکری مختلف که در خط فکری جریان حاکم نبوده اند از رقابت های انتخاباتی حذف می کردند، از جمله ی این انتقادات است. در مرحله ی اجرای انتخابات و شمارش آرا هم شفافیت لازم وجود نداشته و مخصوصا در سال های اخیر اعتراضات جدی و صریح نسبت به این امر صورت گرفته است.

از نظر طرفداران تحریم انتخابات رای دادن در هر انتخاباتی در این رژیم همان طور که رهبر انقلاب و دستگاه تبلیغاتی آن اعلام می کنند در واقع تایید مشروعیت نظام حاکم و انتخابات غیر رقابتی و غیر آزاد در جریان است. این استدلال خصوصا زمانی قوت گرفت که با فوت آقای خمینی و انتقال قدرت به رهبری فعلی ِنظام به نوعی بحران مشروعیت برای رهبر جدید به وجود آمد. آقای خامنه ای بر خلاف آقای خمینی دارای مرجعیت دینی نبودند و حتی موضوع اجتهاد ایشان هم از سوی بسیاری روحانیون آن زمان مورد تردید قرار گرفت. پس از این سال ها سعی شد این خلا مشروعیت با تاکید بر انتخابات و حضور گسترده ی مردم برطرف گردد. این گروه معتقدند که تحریم گسترده ی انتخابات موجب بحران مشروعیتی در نظام خواهد شد که در نهایت به فروپاشی آن خواهد انجامید. همچنین این تحریم، موضع جمهوری اسلامی را در مواجهه با جامعه ی جهانی تضعیف کرده و فشارهای فزاینده ی بین المللی و حتی بایکوت سیاسی به سقوط نظام کمک خواهد کرد.

در برابر این استدلال طرفداران شرکت در انتخابات می گویند که تحریم انتخابات در دوره های پیشین اثر چندانی در کاهش مشروعیت ظاهری نظام نگذاشته است و افرادی که در انتخابات تخریم شده برگزیده شده اند حتی اختیارات و اثرگذاری بیشتری نسبت به پیشینیان خود داشته اند. از جمله تحریم انتخابات ریاست جمهوری دوره ی نهم که موجب روی کار آمدن محمود احمدی نژاد شد که به دلیل همسویی بیشتر با رهبری جمهوری اسلامی از اختیارات بی سابقه ای در اداره ی کشور برخوردار گردید تا آن جا که حتی با گرفتن حکم حکومتی از او مجلس شورا و منتخبین مردم را در قضیه ی واردات بنزین و دیگر کالاهای مصرفی دور زد. حتی با حمایت های رهبری از  اجرای بسیاری قوانین سر باز زد و عملا برنامه ی چهارم توسعه را اجرا نکرد.
در عرصه ی بین المللی هم آمریکا برای اولین به طور رسمی بار باب گفتگو با ایران را ابتدا بر سر مسئله ی عراق و بعد به تدریج در دیگر عرصه ها از جمله پرونده ی هسته ای باز کرد بنابراین آن بایکوت سیاسی که مورد انتظار تحریم کنندگان بوده است حاصل نشد.

از طرف دیگر تحریم کنندگان انتخابات بیان می کنند که فرق چندانی بین کاندیدای ریاست جمهوری از لحاظ سیاست های کلی و خط قرمزها وجود ندارد و همه ی آن ها در چارچوب خط فکری نظام بوده و از فیلتر نظارت استصوابی شورای نگهبان عبور کرده اند که افرادی که به اصطلاح غیر خودی باشند موفق به عبور از آن نمی شوند. چون سیاست های کلی نظام چه در عرصه ی سیاست خارجی و چه سیاست داخلی توسط رهبر تعیین می شود رئیس جمهور قدرت مانوری نداشته و در حقیقت کارگزاری برای اجرای فرامین رهبر است در نتیجه نمی تواند تغییر چندانی در وضع اداره ی کشور به وجود آورد.

در برابر این گفته ها آن هایی که معتقد به شرکت در انتخابات هستند می گویند تجربه ی این چهارساله نشان داده است که تغییر دولت می تواند تاثیرات بسزایی در زندگی روزمره ی مردم داشته باشد. با انتخاب محمود احمدی نژاد و سیاست های غلط دولت وی در عرصه ی اقتصاد ضمن از بین رفتن منابع سرشار ارزی که از افزایش بی سابقه ی قیمت نفت در سال های اخیر حاصل شد، تورم هم به طرز بی سابقه ای بالا رفت و فشار فزاینده ای بر اقشار ضعیف و متوسط جامعه وارد آمد.
کاهش آزادی های اجتماعی و افزایش خفقان سیاسی و حاکم شدن جو امنیتی در جامعه از دیگر اثرات دوره ی ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بود. پس بر خلاف آن چه تحریم کنندگان انتخابات می گویند رئیس جمهور می تواند وضع ادراه ی کشور را تغییر داده و مثلا مانند محمود احمدی نژاد کشور را به تعبیری به لبه ی پرتگاه بکشاند.

گروه هایی مانند دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار تحکیم که در گذشته از جمله ی تحریم کنندگان انتخابات بودند، در این دوره اعلام کرده اند که در انتخابات شرکت می کنند و یک عامل اساسی تصمیم خود را امید به انجام اصلاحات از بالا با تغییر دولت و فضای سیاسی کشور اعلام کرده اند.
در برابر، منتقدان می گویند وقتی که حکومت توانسته است قسمتی از اپوزیسیون را برای شرکت در همین انتخابات غیر آزاد و غیر رقابتی متقاعد کرده و با این کار بر مشروعیت انتخابات خود بیفزاید دیگر چه دلیلی دارد که تن به اصلاحات دموکراتیک داده  و مثلا بخواهد که انتخابات دوره های بعدی را در فضایی آزادتر از انتخابات فعلی برگزار نماید.

شاید مهم ترین استدلال شرکت کنندگان در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری جلوگیری از به قدرت رسیدن دوباره ی محمود احمدی نژاد برای یک دوره ی چهارساله ی دیگر است. عمق خرابکاری های احمدی نژاد در چهارسال نخست ریاست جمهوریش در تمام بیست و شش هفت سال پیش از آن بی سابقه بوده است. افزایش تورم، فقر، بیکاری و رواج تحجر و خرافه پرستی تنها گوشه هایی از این فاجعه را نشان می دهد. رفتارها و اظهارات تحریک آمیز احمدی نژاد درباره ی غرب و اسرائیل و پافشاری او بر غنی سازی اورانیوم ایران را در آستانه ی حمله ی نظامی قرار داده و موجب وضع تحریم های بین المللی بسیاری بر علیه ایران چه از طریق شورای امنیت و چه از طریق اتحادیه ی اروپا و آمریکا گردیده است. همچنین احمدی نژاد با دروغ گویی های گسترده و ارائه ی آمار جعلی و غیر واقعی که حتی با آمارهای رسمی نهادهای دولتی از قبیل بانک مرکزی مغایر هستند سعی دارد دولت خود را موفق و کارآمد جلوه دهد و از طریق توزیع بخشی از درآمدهای نفتی به صورت اعانه های دولتی به اقشار محروم و کم درآمد برای خود رای بخرد. ادامه ی وضع موجود برای چهار سال دیگر باعث سقوط ایران به پرتگاه و ایجاد بحران های اجتماعی گسترده و فروپاشی اجتماعی خواهد شد. در صورت حمله ی نظامی اسرائیل به ایران که هنوز هم احتمال آن می رود جبران خسارت های ناشی از آن بسیار دشوار خواهد بود.  پس بنابراین باید با شرکت در انتخابات و رای دادن به کاندیدایی غیر از احمدی نژاد کشور را از وضعیت کنونی خارج سازیم.

در برابر این رویکرد و استدلال، تحریم کنندگان انتخابات می گویند که بسیاری مسائل که موجب به وجود آمدن بحران و وضع کنونی شده است در واقع خارج از حیطه ی اختیارات رئیس جمهور بوده و مشخصا به دستور رهبری انجام شده است. نقاط مورد اختلاف حکومت اسلامی با غرب از جمله تداوم غنی سازی اورانیوم، حمایت مالی و تسلیحاتی و آموزشی از گروه های شبه نظامی در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین و همچنین رویکرد جمهوری اسلامی در قبال صلح خاورمیانه و عادی سازی روابط با آمریکا همگی توسط شخص رهبر سیاست گذاری می شوند و رئیس جمهور نقشی در آن ندارد. چرا که حتی شروع از سرگیری فعالیت های هسته ای با فک پلمپ از تاسیسات فرآوری اورانیوم اصفهان از زمان سید محمد خاتمی انجام گرفت و در تمام دوران خاتمی و هاشمی حمایت ایران از گروه های شبه نظامی تداوم یافت. در ضمن هیچ کدام از رقبای احمدی نژاد در انتخابات  اشاره ای به دگرگونی سیاست تداوم غنی سازی اورانیوم که در حقیقت منشا بحران های بین الملی و تحریم های اقتصادی ایران است نکرده اند چون که اصولا توانایی آن را ندارند. بسیاری مشکلات اقتصادی کشور هم از همین تحریم ها و در نتیجه عدم جذب سرمایه  های خارجی در بخش های مختلف مخصوصا بخش انرژی ناشی می شود. پس تا مساله ی ایران با غرب بر سر مسئله ی هسته ای حل نشود گشایشی هم در وضع اقتصاد کشور پدید نمی آید.
از طرف دیگر تحریم کنندگان انتخابات معتقدند با تغییر دولت فشارها بر فعالین سیاسی و شدت سرکوب ها کاهش نخواهد یافت. گرچه دولت در چهار سال اخیر نقش مهمی را در این سرکوب ها و ایجاد فضای خفقان ایفا کرده است ولی در غیاب دولتی سرکوب گر نهادهای دیگر مانند اطلاعات موازی ( اطلاعات سپاه و حفاظت اطلاعات قوه ی قضائیه) و دستگاه قضایی می توانند این نقش را بر عهده گیرند. به طور مثال در زمان محمد خاتمی مطبوعات با حکم دادستانی تعطیل می شدند و حالا این امر با حکم هیئت نظارت بر مطبوعات که زیر مجموعه ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، انجام می پذیرد، در نتیجه در اصل قضیه تفاوتی پدید نیامده است.
از طرف دیگر قرار دادن احمدی نژاد در برابر کاندیدای دیگر از طرف حکومت مصداق گرفتن به مرگ و راضی کردن به تب است و حکومت در هر دوره ای از انتخابات بهانه ای برای کشاندن مردم به پای صندوق های رای ایجاد خواهد کرد. اهداف سلبی برای شرکت در انتخابات به جای اهداف ایجابی به سرانجام خوبی منتهی نمی شود و باعث می شود که کاندیدای دیگر سوار بر موج تنفر از آن کاندیدای خاص بدون این که برنامه ی خاصی ارائه کرده باشند یا وعده ی مشخصی بدهند به جذب آرای مردم مشغول می شوند. ضمن این که در فقدان مطبوعات آزاد و نبود حق آزادی بیان مکانیزمی که مردم از طریق آن بتوانند اجرای وعده هایی را که از طریق کاندیداها داده شده است پیگری کنند وجود ندارد بنابراین تضمینی هم برای اجرای وعده های داده شده وجود نخواهد داشت.

در پایان آرزو می کنم صرف نظر که در انتخابات شرکت می کنید یا خیر این کار را بر اساس تعقل و تفکر و فارغ از  هیجان و احساسات انجام دهید تا به امید خدا آن چه که بهتر است برای کشورمان اتفاق بیفتد.

پیوند مطلب در بالاترین

عصر خوش باشی ما

ژوئن 1, 2009 at 3:57 ب.ظ | In جامعه, سیاست | 20 Comments
Tags: , , , , , ,

یک دوست گی این‌گونه ابراز نظر می‌کرد که مشکل اصلی ما، خود ما گی‌ها هستیم. راستِش از ته ته قلبم با این گفته موافق بودم؛ و یکی از بهترین تجسدهای این نکبتی که ما در آن گرفتاریم یافته‌ها و بافته‌های مشعشع همین گی ِ گوینده‌ی این گفته بود. ورشکستگی مطلق اخلاقی این سی ساله خود را نه در احکام و رفتار دولتی و جریان سیاسی این کشور بلکه در سلسله مراتب ارزشی و شعور اجتماعی شهروندان این کشور، از جمله گی‌هایش، نشان می‌دهد. جامعه‌ای که معیار شهروندانش برای آزادی، خال‌کوبی و گوشواره و توانمندی دست‌در‌دست هم در خیابان راه رفتن است گردیده.

وقتی خوب نگاه کنیم، این سال‌ها را، تا آن جا که به ما مربوط است، می توانیم «عصر خوش‌باشی» لقب دهیم. عصری که منافع فردی کمترین تماس با خیر اجتماعی‌ ندارد و چه چیزی از این شکاف برای رقص جنون‌آمیز دیکتاتور در این میانه مغتنم‌تر؟ «خوش بگذرانیم و از هیچ نترسیم؟» چرا بترسیم؟ چه چیزی از این برای دیکتاتور عزیزتر که شهروندانش سر در لاک خود، به هر سوراخی (تاکید می‌کنم هر سوراخی) که می‌خواهند فرو کنند و فقط به او کاری نداشته باشند تا او نیز به سهم گنده‌ی خود به هر سوراخی (تاکید می‌کنم به هر سوراخی) که خواست فرو کند. راستی از چه باید بترسد، او که در واقع بهترین رفیق آن چیزی است که ظاهرا قرار است از آن بترسد؟ چرا باید دیکتاتور از این خلسه بترسد؟ و ما که برادر بزرگ بالای سرمان مراقب است چرا باید بترسیم؟ همه چیز امن است دوست من، همه چیز. این تفکر نابالغ شکست‌پذیر منحط بدجور دارد برای هر دوطرف این بازی ِ هر دو طرف بازنده خوب کار می‌کند. و واقعا آیا ممکن است در شرایطی به جز این خلسه‌ی شیرین ِ شیرین‌مغزان و در این اتمسفر فراگیر حماقت ملی، دینامیسم طبیعی یک جامعه‌ی آزاد را با بیغوله‌ی شب‌زده‌ی یکی از بدترین اشکال دیکتاتوری در همه‌ی تاریخ گیتی قیاس کرد ونتیجه گرفت: «در غرب خبری نیست»؟! و سپس نیز طنین چند سرخورده در غرب «غرب‌دیده» را هم برای تایید اضافه کرد؟ آمریکا («که آن‌قدر فرقی هم با ایران ما ندارد») البته کشوری است که شما می توانید در آن اگر مایل بودید یک لیوان آبجو بخورید (حیرتا!) و البته در دانشگاه‌اش هر چقدر که بخواهید نظریه‌ی کوییر درس بدهید، یا اگر خواستید چوب بیس‌بال را تا نیمه در ماتحت خود فرو کنید و دیگران را دعوت کنید در یک گالری شما را تماشا کنند و یا دو ساعت در میدان تایمز هم‌دیگر را ببوسید و کسی به شما هیچ نگوید. ولی مهم‌تر از این، امریکا کشوری است که اگر در آن میدان به شما چیزی گفته شد آن شهروند فرضی‌اش برمی گردد، سیلی می‌خورد چون می‌خواهد که آزاد باشد. راه دیگر این است البته که: «چه دردسر؟!» شب‌های پنج شنبه‌مان و (من می خواهم اضافه کنم همه‌ی — شنبه‌های دیگرمان) امن و بی‌تغییر تا ابد پاینده. ولی فقط یک چیز … عذر می خواهم مزاحم بزم‌تان شدم … کدام نکبت از این بالاتر؟

یکی از پدران بنیان‌گذار آمریکا («که آن‌قدر فرقی هم با ایران ما ندارد»)، بنجامین فرنکلین، یک‌بار گفت: «کسانی که امنیت را بر آزادی ترجیح می‌دهند نه امنیت را خواهند داشت و نه آزادی را.» روز چهار جولای نقل‌قولی در گیهان آوردم که بعد فکر کردم کمی تندروی بوده است و الان می‌بینم ابدا چنین نبوده؛ نقل قولی بود از توماس جفرسن که در جای دیگری گفته است: «افراد بزدل آرامش استبداد را بر دریای توفانی آزادی ترجیح می دهند.» من گاهی این جنون به سرم می زند که بپندارم جفرسن این جمله را در وصف هیچ قطعه زمینی در دنیا و هیچ کسری از زمان در تاریخ به جز ایران امروز ما نگفته است. چندی پیش در یکی از بهترین پُست‌های این بلاگ از قول یکی از درخشان‌ترین ذهن‌های گی نوشتم و دوباره می‌نویسم: «پس اجازه دهید آزادی را با توانایی، قابلیت، دانش، ارزش، سلامتی، یا ثروت اشتباه نگیریم. بگذارید معیاری برای آزادی برافرازیم که با عباراتی روشن و دقیق بیان شده باشد و نه این که با صفت هایی گمراه کننده جرح و تعدیل شده باشد و بیاید این معیارها را در میان مردم ارتقا دهیم، با این باور که با آزادی – به دلیل آزادی – ما از رفاه، صلح، دانش، سلامتی و بسیاری از منافع دیگر بهره می بریم.» پنج‌شنبه شب‌هایمان برقرار؛ دیگرانی هستند که برای‌مان فکر کنند و دیگرترانی که برای‌مان تصمیم بگیرند

The Age of Hedonism

برگرفته از سری یازدهم فرهنگسار

آزادی جنسی چیست؟ (ساقی قهرمان)

می 26, 2009 at 12:30 ب.ظ | In جامعه | 15 Comments
Tags: , , , , ,

در متن هایی که از آزادی جنسی نام برده می شود، منظور آزادی جنسی در چارچوب اخلاقیات نیست، منظور آزادی در چارچوب مفاهیم اجتماعی- فرهنگی است. مثلا، منظور این نیست که افراد بخواهند به جای داشتن همسر و تعهد به همسر، چندین پارتنر جنسی داشته باشند، نه، اصلا به این مساله مربوط نمی شود. آزادی جنسی، یعنی آزاد کردن معیارهای خواست جنسی و عمل جنسی از چارچوب مفاهیم فرهنگی. یعنی اگر جامعه فرد را موظف کرده است که ارتباط جنسی را برای سیر شدن، ارضا شدن، تجدید قوا کردن و دوباره به بازار کار برگشتن استفاده کند، تفکری که خواهان آزادی جنسی است می گوید که عمل جنسی صرفا برای تخلیه و ارضا نباشد و برای آماده کردن شخص برای بازدهی در جامعه نباشد و در چارچوب مشخص مردسالاری که رابطه ی جنسی را فقط برای تولید مثل و تغذیه ی شهروند مرد جایز می داند، قرار نداشته باشد. یعنی خواست و عمل جنسی از مفاهیم مورد نظر جامعه ی مردسالاری، یعنی به خدمت گرفتن تمام جامعه برای امر تولید مثل و امر تغذیه ی شهروند مرد، آزاد بشود. منظورم این است که آزادی جنسی را در مرحله ای بالاتر از روابط بین فردی بررسی می کند. از اینجا می رسیم به این که همجنسگرایی (و نه همجنسگرایان به عنوان افراد صاحب اختیار) به این دلیل که به طور طبیعی در رابطه ی طبیعی خود، تولید مثل نمی کند و برای تغذیه ی شهروند مرد جامعه ی رسمی، ارتباط جنسی برقرار نمی کند، می تواند و باید نماینده ی این تفکر باشد.
این تفکر، همجنسگرایی را بررسی می کند نه شخص همجنسگرا را، که می تواند و باید آزاد باشد که به اختیار خود، هم راه های تولید مثل را پیدا و استفاده کند و هم به مذهب حضور خود را بقبولاند. حالا، گروه های فکری دیگری که با آزادی جنسی از چارچوب های اجتماعی یا موافقند و یا می خواهند آن را رایج کنند از ویژگی های همجنسگرایی برای بیان خود سود می برند.
فکر می کنم می توانیم به این نتیجه برسیم که با تلاش در آزاد کردن رابطه ی جنسی، هیچ محدودیتی برای فرد همجنسگرا یا دگرجنسگرا در انتخاب شیوه ی خصوصی زندگی اش پیش نمی آید، یا قرار نیست بیاید.

پیوند مطلب در بالاترین

بازتاب روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا در رسانه های دیداری و شنیداری و وب فارسی

می 21, 2009 at 2:45 ب.ظ | In جامعه | 14 Comments
Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

روز 17 ماه می مصادف با 27 اردیبهشت ماه که روز جهانی مبارزه هوموفوبیا نام گرفته است امسال بازتاب های زیادی در رسانه های دیداری و شنیداری برون مرزی و همچنین در وب فارسی داشت.
با نزدیک شدن به این روز و از چند هفته ی پیش رضا (پسر) عزیز شروع به فعالیت در این باره کرد. اولین گام این فعالیت ها دعوت به نوشتن نامه هایی به رادیو ها و تلویزیون ها و همچنین وب سایت های خبری فارسی زبان برای اختصاص برنامه ای به همجنس گرایان و معضل هوموفوبیا در جامعه بود. همزمان رضای عزیز طرح دعوت از وبلاگ نویسان مطرح را برای نوشتن مقاله ای راجع به همجنس گرا هراسی ارائه کرد. آرشام پارسی عزیز با حضور در برنامه ی صدای آمریکا و مصاحبه ی تلفنی با تلویزیون بی بی سی فارسی و دوستان عزیزمان مانند هاملت و رسول و مهدی (همزاد) گرامی نیز با دعوت از وبلاگ نویسان مختلف نقش ارزنده ای در اطلاع رسانی درباره ی هوموفوبیا و برانگیختن توجه جامعه به سمت حقوق همجنس گرایان ایفا نمودند.

بازتاب در بخش فارسی صدای آمریکا (VOA)

به مناسبت این روز، جمعه شب آرشام پارسی فعال حقوق همجنس گرایان و رئیس سازمان IRQR مهمان برنامه ی شباهنگ صدای آمریکا بود. متاسفانه من به دلیل عدم اطلاع قسمت عمده ی  این برنامه را از دست دادم ولی دوستانی که برنامه را دیدند از صحبت های آرشام پارسی در کل راضی بودند گر چه انتقاداتی هم درباره بعضی موضوعات به ایشان وارد شد که البته پاسخ گفتند.

گویا برنامه ی زن امروز صدای آمریکا هم در روز شنبه به بحث همجنس گرایان اختصاص داشت که می توانید نقدی بر این برنامه را با قلم میرزا کسری بختیاری در این جا بخوانید.

بازتاب در بی بی سی فارسی

شبکه ی خبری بی بی سی فارسی هم یکشنبه شب برنامه ی نوبتی با شمای خود را (که در آن بینندگان با تماس تلفنی یا برنامه و یا از طریق ایمیل نظرات خود را درباره ی موضوعی خاص اعلام می کنند) به همجنس گرایی در جامعه ی ایران اختصاص داده بود. روال برنامه بدین صورت است که هربار به دو تلفن با نظراتی متمایز و بسیاری مواقع متضاد پاسخ داده می شود که در نتیجه ی آن بینندگان ضمن پاسخ گویی به سوالات مجری برنامه و بیان نقطه نظرهای خود گاهی هم در مقام پاسخ گویی به اظهار نظرهای طرف مقابل بر می آیند.
از نکات قابل توجه این برنامه می توان به بازتاب نامه ی دانشجویان همجنس گرای دانشگاه های ایران در این برنامه به نقل از وبلاگ پسر اشاره کرد.

PDVD_000

 

PDVD_001

در بخش دیگری از این برنامه آرشام پارسی به صورت تلفنی به سوال های مجری برنامه (سیاوش اردلان) پاسخ گفت و همچنین توضیحاتی  درباره ی حقوق همجنس گرایان ارائه کرد.
نتیجه ای که با دیدن این برنامه گرفتم این بود که ما به شدت نیاز داریم راجع به همجنس گرایی و ابعاد مختلف آن اطلاع رسانی کنیم. متاسفانه خود ما همجنس گرایان هم در اکثریت قریب به اتفاق موارد  آمادگی این را که بخواهیم به سوالاتی درباره ی این موضوع پاسخ دهیم و راجع به ابعاد مختلف این قضیه اطلاع رسانی کنیم نداریم. بنابراین به نظرم متفکران در این عرصه باید در گام نخست به اطلاع رسانی به خود همجنس گرایان بپردازند و دوستان هم احساس هم با مطالعه ی بیشتر و مخصوصا طرح سوال، مبانی فکری خود را تقویت کنند. فراموش نکنیم ما در حال یک نبرد بسیار نابرابر با سنت های  حاکم بر جامعه هستیم و در مقابل تریبون چندانی هم در اختیار نداریم پس باید از هر فرصتی برای اطلاع رسانی استفاده کنیم و در گام نخست نیاز است که خود ما از پیش اطلاعات لازم را کسب کرده باشیم.

بازتاب در رادیو زمانه ،رادیو فردا و بی بی سی

به مناسبت روز 17 ماه می مقاله ای بسیار خواندنی از حمید پرنیان عزیز در وبسایت رادیو زمانه با عنوان هوموفوبیای درونی شده ی همجنسگرایان ایرانی به انتشار رسید.
رادیو فردا و رادیوی فارسی بی بی سی هم به مناسبت این روز برنامه هایی را به موضوع همجنس گرایان ایرانی اختصاص دادند.
گمان کنم که امسال پوشش نسبتا خوبی از سوی رادیو و تلویزیون های برون مرزی بر روی این مناسبت انجام شد که آن را مدیون تلاش فعالان و همکاری شما عزیزان در ارسال نامه های الکترونیکی به رسانه ها هستیم.

بازتاب در وبلاگ ها

همان طور که پیش از این گفته شد امسال به پیشنهاد رضا (پسر) عزیز برای اولین بار از بعضی وبلاگ نویسان دعوت کردیم تا به مناسبت این روز نوشته ای را به رشته ی تحریر در آورند. در این میان، نویسندگان وبلاگ های کمانگیر، کیبرد آزاد، پسر فهمیده، ورتیگونه،گامرون، دیاپازون، راز به دعوت ما پاسخ مثبت دادند و پستی را به این موضوع اختصاص داده یا مانند جناب کمانگیر اشاره ای به موضوع داشته اند.
دوستان هم احساس عزیز هم به مناسبت این روز اکثرا مطالبی در مورد هموفوبیا نوشته اند که به عنوان نمونه می توان به وبلاگ های طعم زندگی، همین که هست، اشاره، Erazer head ،یادداشت های روزانه ی یک دزد، هم آوا مرز تازه ، خانه ی شیشه ای  اشاره کرد.

موضوع داغ در بالاترین

موضع داغی در وبسایت بالاترین (که محلی برای به اشتراک گذاشتن لینک درباره ی  موضوعات مختلف است) با عنوان بازتاب روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا در وب فارسی ایجاد شد تا به دیده شدن بیشتر مطالب مربوط به این موضوع کمک کند.

در پایان بار دیگر از همه ی دوستانی که با مصاحبه یا زدن ایمیل به خبرگزاری ها، رادیو ها و تلویزیون های فارسی زبان به اطلاع رسانی درباره ی ابعاد مختلف معضل اجتماعی هوموفوبیا کمک کردند و همچنین از دوستان وبلاگ نویسی که با نوشتن مطلبی از حقوق همجنس گرایان در جامعه ی ایران دفاع نمودند، تشکر می کنم.

پ.ن: نویسنده ی وبلاگ راز پویان عزیز اطلاع دادند که نوشتن مطلبی راجع به هموفوبیا را به دعوت کسی انجام نداده اند و به اصطلاح خودجوش بوده است. جا دارد همین جا ضمن پوزش خواستن از ایشان بار دیگر به خاطر مطلب خوبشان تشکر کنم.

دعوت از وبلاگ نویسان به مناسبت روز جهانی مبارزه با هموفوبیا

می 15, 2009 at 9:45 ب.ظ | In جامعه | 7 Comments
Tags: , , , , , , , ,

چند روز دیگر 17 می (27 اردیبهشت) روز جهانی مقابله با هموفوبیا (همجنسگراستیزی ناشی از ترس از همجنسگرایان) است. همانطور که قبلا رضای عزیز (پسر) پیشنهاد کرده بود از وبلاگ های غیردگرباش دعوت کردیم تا با نوشتن مطلبی به این مبارزه کمک کنند. در همین راستا تصمیم گرفتم که از دوستان عزیز کمانگیر، قانقاریا، آریو برزن، رودرانر، شایگان، شاتوت، هیچکی هیچکس، تولتک، یکی یه دونه  درخواست کنم که در این روز با اختصاص دادن مطلبی درمورد هموفوبیا به جامعه اقلیت های جنسی و حامیان حقوق بشر برای اطلاع رسانی و آگاهی دادن به جامعه جهت از میان برداشتن این بیماری یاری رسانند.

نقص فنی رایانه و دیپلم ردی شدن بنده!

می 14, 2009 at 12:51 ب.ظ | In پراکنده | 14 Comments
Tags: , , ,

وقتی که دوشنبه ی هفته ی پیش آخرین پست را در وبلاگ گذاشتم هنوز چند دقیقه ای بیشتر نگذشته بود که دیدم سیستم fail کرد و دیگر هم بالا نیامد. در ِ کیس را که باز کردم دیدم ای دل غافل فن کارت گرافیک نمی چرخد. فهمیدم که حتما مشکلی برای  گرافیک کامپیوتر پیش آمده است. با از کار افتادن فن کارت گرافیک یا اصولا هر قطعه ی الکترونیکی دیگر که نیاز به خنک کنندگی دارد ظرف مدت کوتاهی دما آن قدر بالا خواهد رفت که به آن قطعه آسیب های جبران ناپذیر می زند این شد که فردای آن روز برای خریدن کارت گرافیک راهی بازار قطعات کامپیوتر شدم.

در فروشگاه قطعات کامپیوتر

من عاشق خریدن وسایل و قطعات الکترونیکی هستم و اگر تعریف از خود نباشد در طی این سال ها در این زمینه بسیار کسب تجربه کرده ام. از میان آشنایان و اقوام هم اگر کسی بخواهد سیستمش را عوض کند یا ارتقا دهد معمولا من را خبر می کند. در طی این سال ها یک فروشگاهی را پیدا کرده ام که انسان های درست و منصفی هستند و یک هفت، هشت سالی است که آن ها را می شناسم و مرتب از آن ها خرید کرده ام. از پارسال یک فروشنده ای آورده اند که تقریبا به طور علنی گی است (دو حلقه در دو انگشت اشاره و یک حلقه در انگشت شست دست). این بار که برای خرید به آن جا رفتم دیدم یک فروشنده ی دیگر آورده اند که به غایت زیبا و خوشگل است. اول که وارد مغازه شدم دیدم که آن دو نفر نشسته اند و دارند از یوتیوب کلیپ اسلاید شوی عکس های کریس رونالدو را نگاه می کنند. آن ها با تماشای عکس ها آه می کشیدند و من با تماشای آن ها !
بالاخره یک کارت گرافیک به قیمت حدود 65 هزار تومان خریدم و به خانه آمدم.

بزن و نخور

راضی و خوشحال کارت گرافیک را به خانه آوردم و به کامپیوترم زدم. دکمه ی کیس را که فشار دادم دیدم که یک صدای ناجوری (بوق ممتد) از کیس بلند شد. ویندوز بالا آمد ولی از کارت گرافیک سیگنالی به مانیتور نیامد. هر چه بالا و پایین و چپ و راست کردم باز هم نشد. مشخصات فنی کارت را بازبینی کردم دیدم که با مشخصات Main Board منطبق است.
زنگ زدم به فروشگاه و هماهنگ کردم  تا فردا کارت را پس ببرم.

شیرجه ی موفق، تلاش ناکام

اول صبح آن روز کلاس شنا داشتم. آن روز استاد عزیز قرار بود شیرجه را به ما آموزش دهد. اولین شیرجه را  با موفقیت زدم ولی به محض این که وارد آب شدم مایوی شنای من تقریبا از پایم در آمد. آن زمان بود که فهمیدم آن بندی که من بعد از خریدن مایو آن را کشیدم و درآوردم به چه دردی می خورده است!
بعد از کلاس دوباره رفتم یک کارت دیگر از همان مدل گرفتم. گفتم اگر این بار هم جواب نداد می آیم و یک مدل دیگر می گیرم. از آن جا رفتم خیابان جمهوری تا برای یکی از اقوام خرید کنم. اتفاقا سر راه وقتی به پارک دانشجو رسیدم سلام تمام شما عزیزان را به آقایان مهربان پارک رساندم.
موقع برگشتن در همان حوالی پارک دانشجو یک آقایی ایستاده بود و کاغذهای تیلیغاتی بین رهگذران پخش می کرد. من معمولا به دلایل بشر دوستانه! این گونه کاغذها را می گیرم. این بار هم طبق معمول کاغذ را گرفتم و توجهی به محتوایش نکردم. از قضا وقتی چند قدم به سمت چهارراه رفتم چراغ عابر پیاده قرمز شد و من هم ایستادم. بنا بر عادت مالوف، هنگام انتظار یک چرخش 180 درجه کردم و به تماشای اطراف مشغول شدم. دیدم آن آقای پخش کننده ی تبلیغات به طرف من می آید و انگار می خواهد چیزی را به من نشان دهد. من هم هدفون پخش موسیقی را از گوشم بیرون آوردم. آن آقا نزدیک تر آمد و در حالی که به نقطه ای در خیابان انقلاب اشاره می کرد گفت که عزیزم مرکزمان همان جا است. من در حالی که کمی گیج شده بودم سری به نشانه ی تشکر تکان دادم سپس نگاهی به متن تبلیغات کردم دیدم که تبلیغات مربوط به این موسسه های فنی حرفه ای است که دیپلم فنی می دهند. در متن تبلیغات هم نوشته است که دانش آموزان دوم و سوم دبیرستان، دیپلم ردی ها (تاکید از متن تبلیغات است) بدون پیش دانشگاهی و با گذراندن فلان واحد دیپلم بگیرید و وارد دانشگاه شوید. با خودم فکر کردم که با این هیکل خرس گنده به من نمی خورد که بچه دبیرستانی باشم پس یقینا دیپلم ردی بودم و نمی دانستم! (یا حداقل به قیافه ام می خورد که باشم وگرنه چطور بین آن همه رهگذر این آقا ساختمان موسسه شان را به من نشان می داد ؟!)
خلاصه دردسرتان ندهم … ماجرای امتحان کارت گرافیک های مختلف و ناسازگاری با سیستم چند بار دیگر هم تکرار شد تا این که تصمیم گرفتم کل کیس کامپیوتر را به فروشگاه یاد شده ببرم تا خودشان ایراد آن را پیدا کنند.

کشف و شهودی از سر ِِبی کاری

با هزار بدبختی کیس را از خانه تا فروشگاه لوازم کامپیوتر رساندم. در آن جا هم چندین گرافیک مختلف را روی کامپیوترم امتحان کردند که بی نتیجه بود. حدود دو ساعتی روی کامپیوترم کار کردند و از روش ها و دستگاه های مختلفی استفاده کردند تا عیب کار را پیدا کنند.
در یک مغازه ی هفت،هشت متری شما هم احتمالا بعد از پانزده، بیست دقیقه تماشای در و دیوار مانند من حوصله تان سر می رود. من هم وقتی به این مرحله رسیدم در حالی که پیشرفت کار خودم را دنبال می کردم به اصطلاح توی نخ کارکنان مغازه رفتم.
نمی دانم در طول این همه سال چطور متوجه این قضیه نشده بودم (پس لابد بی خود نبوده است که جناب تبلیغاتچی بین این همه آدم، ساختمان ِ موسسه را فقط به من نشان داده بود!)
حالا قضیه چیست؟
قضیه از این قرار است که در طول مدتی که در فروشگاه بودم توجه ام به حلقه ای که در انگشت ازدواج  یکی از دو صاحب مغازه خودنمایی می کرد جلب شد. پیش خودم گفتم که خوب، لابد ازدواج کرده است و زن و بچه دارد ولی با کمال تعجب دیدم که حلقه ای دقیقا همانند حلقه ی یاد شده در انگشت دست شریکش هم قرار دارد. تازه این جا بود که دریافتم که این ها نه تنها در مغازه با هم شریک هستند بلکه در خانه هم پارتنر می باشند!  پس حضور فروشنده های گی هم در آن فروشگاه احتمالا اتفاقی نبوده است. من این دو نفر را لااقل 7 سال است که می شناسم و طی این مدت با هم بوده اند (قابل توجه کسانی که می فرمایند ناپایداری در ذات این نوع رابطه نهفته است) و اتفاقا خیلی هم خوشبخت و خوشحال به نظر می رسند.
نکته ی مهم ماجرا این است که آن روز نتوانستند عیب سیستم را پیدا کنند و من را به روزهای آینده حواله دادند.

پس از شونصد قسمت، سریال ِخرابی رایانه ادامه دارد…

بالاخره پس از چند روز خبر دادند که Main Board را عوض کردیم بیا و سیستمت را تحویل بگیر. دیروز رفتم و سیستم را تحویل گرفتم و بعد از تست اولیه به خانه آوردم. در کل، این خرابی در این دوره ی بحران اقتصادی و وانفسای افلاس و بی پولی 150 هزار تومنی خرج روی دست من گذاشت. جالب است که وقتی کیس را برای قرار دادن در محل مخصوصش در میز کامپیوتر به صورت عمودی در آوردم دیدم که فن روی Main Board تحت تنش مکانیکی قرار گرفته است و بدجوری صدا می دهد. دوباره به فروشگاه زنگ زدم و هماهنگ کردم که شنبه بُرد را به آن جا ببرم.
این خرابی طی این هفته وقت زیادی را از من گرفت. امیدوارم  که قسمت آخر سریال همان شنبه باشد!

یک خواهش از دوستان وبلاگ نویس

می 4, 2009 at 2:04 ب.ظ | In جامعه | 8 Comments
Tags: , , , , , , , ,

به مناسبت 27 اردیبهشت ماه که مصادف با روز جهانی هوموفوبیا است طرح های بسیار خوبی  به وسیله ی دوستان در دست  اقدام است. امسال زحمت بیشتر این کارها بر دوش رصای عزیز افتاده است. همان طور که می دانید از جمله ی این طرح ها، طرح نوشتن نامه به رسانه های دیداری و شنیداری، خبرگزاری ها و وبسایت های خبری فارسی و درخواست از آن ها برای اختصاص برنامه یا نوشته ای در این خصوص است. به منظور آگاهی رسانی و تشویق هر چه بیشتر افراد برای ارسال  نامه به رسانه های یاد شده رضای عزیز  لوگویی را طراحی کرده اند. از دوستان وبلاگ نویس تقاضا می کنم که با قرار دادن این لوگو در بلاگ خود ایشان را در رسیدن به این هدف یاری دهند.

دوستانی که در وردپرس وبلاگ دارند کافی است ابتدا در قسمت مدیریت وبلاگ خود روی ابزارک ها در بخش نما کلیک کنند. سپس در این بخش، ابزارک متن را اضافه کنند. سپس در این ابزارک بر روی ویرایش کلیک کرده و متن زیر را در آن قرار دهند:

<P align="center"><A href="http://5pesar.wordpress.com/2009/05/02/homophobiaday01/"><IMG src="http://behradblog.files.wordpress.com/2009/05/2009-05-01_091716.jpg"></A></P></DIV>

 

دوستانی که از سرویس های دیگری استفاده می کنند احتمالا بهتر از من به چند و چون قضیه واقف هستند.
پیشاپیش از این که در این راه همکاری می کنید از شما صمیمانه سپاسگذارم.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.