اشک من هویدا شد
آوریل 27, 2009 at 2:49 ب.ظ | In ادبیات, سیاست, موسیقی | 28 CommentsTags: مرضیه, همایون خرم, وبلاگ, وبلاگ نویسی, وردپرس, گرداب, پوران, پرویز یاحقی, بلاگفا, بنان, بیژن ترقی, دلکش, روح اله خالقی, سپاه
روز شنبه کشور ما یکی از بزرگان شعر و موسیقی خود را از دست داد. بیژن ترقی شاعر و ترانه سرای مشهور ایرانی در این روز برای همیشه بدرود حیات گفت و پیکرش صبح امروز از مقابل تالار وحدت تشییع شد.
خود من یکی از طرفداران پر وپا قرص موسیقی کلاسیک ایران هستم. وقتی بخواهم به موسیقی ایرانی گوش دهم معمولا مرضیه ،دلکش، پوران، بنان، گلپا و… را انتخاب می کنم. این موسیقی های پاپ جدید به من نمی چسبد. از نظر من شاید این موسیقی های پاپ به درد رقصیدن در پارتی و عروسی بخورد ولی به درد این که مثلا با دستگاه پخش موسیقی تان بخواهید در راه محل کار،دانشگاه و خانه یا هنگام درس و کار به آن گوش دهید نمی خورند.
ترانه هایی مانند برگ خزان، در میان گل ها، می زده، آواز دل(با صدای مرضیه)، آتش کاروان،کلبه ی من (با صدای زنده یاد دلکش)،گل اومد بهار اومد (با صدای زنده یاد پوران) از کارهای شاخص استاد بیژن ترقی هستند. ایشان با آهنگ سازان بنامی مانند زنده یاد پرویز یاحقی، مجید وفادار، مهندس همایون خرم، حبیب اله بدیعی، روح اله خالقی همکاری داشتند.
نسل طلایی شعر و موسیقی ایران که پس از انقلاب اسلامی یا مجبور به جلای وطن شد و یا این که گوشه ی عزلت اختیار کرد حالا پس از 30 سال در حال محو شدن است (گرچه ترانه هایی که این نسل از موسیقی ایران خلق کردند هرگز از یادها محو نخواهد شد). از این نسل طلایی فکر کنم تنها معینی کرمانشاهی(شاعر و ترانه سرا) ، همایون خرم و انوشیروان روحانی (آهنگ ساز) باقی مانده باشند. همین جا برای این عزیزان آرزوی سلامتی می کنم. چون شخصا از شعرهای زنده یاد ترقی بسیار لذت برده و می برم این تکلیف را برای خودم قائل بودم که چند سطری در رسای این شاعر و ترانه سرای عزیز کشورم بنویسم. شما هم به هر زبانی که بلدید درودی نثار روح آن زنده یاد کنید.
مطلب دیگری که مدتی است می خواهم به آن بپردازم و به دلیل انتشار گفتگوی من با حمید پرنیان عزیز به تاخیر اقتاده بود موضوع تعطیلی فله ای وبلاگ ها در ابتدای سال جدید است. تعطیلی وبلاگ ها البته چیز جدیدی نیست و حداقل در طول 4 سالی که من با وبلاگستان آشنا هستم ده ها وبلاگ آمده اند و پس از مدتی هم تعطیل شده اند ولی هیچ گاه سابقه نداشته که این همه وبلاگ در یک بازه زمانی کوتاه به یکباره تعطیل شوند. گویا این تعطیلی ها تحت تاثیر عملیات سپاه پاسداران در عرصه ی اینترنت به نام گرداب و یک نمایش تلویزیونی به نام شوک انجام گرفته است.
وقتی حکومت از طریق اعمال شیوه هایی مانند مسدود سازی سایت ها و وبلاگ ها نتوانسته است محتوای اینترنت را کنترل و از جریان آزاد اطلاعات جلوگیری کند این بار برای رسیدن به منظور خود از شیوه ی حاکم کردن فضای رعب و وحشت بر دنیای مجازی بهره جسته است.
من هیچ وقت نمی خواهم درباره ی این کار دوستان قضاوت کنم ولی از نظر من این دنیای مجازی آخرین سنگر ما و تنها جایی است که می توانیم آسوده در آن نفس بکشیم و اگر این را هم از دست بدهیم دیگر چیزی برایمان باقی نمی ماند. این وبلاگ ها متاسفانه به تنها تریبون ما در سطح جامعه تبدیل شده اند و برای ایجاد تغییر در سطح آگاهی و افکار جامعه به آن ها امید بسته ایم.
چیزی که من را بیش از پیش متاثر می کند تعطیلی وبسایت های مرجع مانند وبلاگ خبری گیهان و وبلاگ فرهنگسار و همچنین وبلاگ هایی با سابقه ی چندین ساله مانند میرزا کسری بختیاری است.
بیشتر وبلاگ هایی که تعطیل شدند از سرویس های وطنی مانند بلاگفا استفاده می کردند. به قول امیر پور شریعتی عزیز نمی دانم که این سرویس های وطنی چه جادویی دارند که با وجود امکاناتی که خودشان و حریم خصوصی که کاربرانشان ندارند باز هم افراد جذب آن ها می شوند. باور کنید که سرویسی مانند وردپرس که من از آن استفاده می کنم هم قالب های بسیار جالب و زیبایی دارد و هم کار با آن بی نهایت ساده است و هم این که فضای بسیار زیادی را (اگر اشتباه نکنم 3GB) در اختیار کاربران قرار می دهد و هم این که اکثریت قریب به اتفاق قالب هایش سازگاری بسیار خوبی با فونت فارسی دارند. اگر تا به حال از سرویس های وطنی استفاده می کردید پیشنهاد می کنم که لحظه ای درنگ نکنید و برای بالا بردن کیفیت کار خود و ضریب امنیتی تان به وردپرس بیایید. اگر می خواهید جانب احتیاط را بیش از این رعایت کنید توصیه می کنم از پــ روکــ سی های php (کاملا مجانی) و یا از وی پی ان (با پرداخت دو تا سه هزار تومان در ماه) استفاده کنید تا هم خود را از شر این فــ یــلــ ترینگ اعصاب خردکن رها کنید و هم این که در فضای وب کاملا ناشناس باقی بمانید. در پایان برای همه ی عزیزان وبلاگ نویس آرزوی موفقیت می کنم.
پ.ن: عنوانی که برای تیتر انتخاب شده است نام ترانه ای است با شعر زنده یاد تورج نگهبان و آهنگ همایون خرم که با صدای جاودانی مرضیه اجرا شده است.
گفت و شنود با حمید پرنیان (بخش سوم: ازدواج همجنسگرایانه در حکم بازتولید کلیشه ها)
آوریل 23, 2009 at 4:03 ق.ظ | In جامعه, سیاست | 10 CommentsTags: همجنسگرا, هولوکاست, ازدواج, جنسیت, حمید پرنیان, خانواده
بهراد:
به نظر شما آیا لازم است برای این که در جامعه پذیرفته شویم هدف خود را تخریب تمام واحد های آن و از جمله اصلی ترین واحد آن یعنی خانواده قرار بدهیم؟
در مورد این که اصولا این چقدر عملی باشد بحث نمی کنم بلکه بحث بر سر این است که اصولا آیا منافع حاصل از این حرکت برخسارت های ناشی از آن چربش خواهد داشت یا خیر؟
(از نظر من به هر حال این همجنسگرا هم در خلا زندگی نمی کند بلکه عضوی از این جامعه است و برای گذران زندگی اش به شغل و پول و در کل این نظام سرمایه داری نیازمند است)
حمید پرنیان:
مهم تخریب منافع یا به دست اوردن منافع همجنسگرایان نیست. مهم این است که جنبش همجنسگرایی در حال برداشتن باری از روی دوش تاریخ و فرهنگ انسان است. بی شک اگر منافع ما بخواهد بدون صدمه دیدن پیکره ی دگرجنـسگراباوری تامین شود ما هم به یک گروه ستمگر تبدیل خواهیم شد. نمونه ی بارز این امر را می توانی در گی های کانادا و آمریکا ببینی. در این کشورها گی های خوشگل همه تبدیل به فنچ های پیرمردها شده اند و از این راه کلی پول در می آورند. آنان در مراسم پرایدشان به جای تاکید بر روی ستم هایی که به همجنسگرایان سایر نقاط جهان می شود لباس های عجیب و غریب می پوشند و کـ ون برهنه یشان را نمایش می دهند. (برای این جور نوشتن عذر می خواهم . وقتی که می بینم گروه ستم دیده ای هنوز به قدرت نرسیده، این گونه ستم می کند مغزم سوت می کشد و به هم می ریزم )
تو نگاه کن آیا یک لـ زبین میان آن ها می بینی؟
نه!
لـ زبین ها به خاطر این که به درد مصرف دگرجنسگرایی نمی خورند برای همیشه کنار گذاشته شده اند و تنها آن شکم های شش تکه مانده اند که فقط و فقط رژه می روند و هیچ کار دیگری نمی کنند.
کار کسانی که فکر می کنند این است که به زیرساخت ها و اشکالات آن نگاه کنند نه این که منفعت طلبانه حساب دو دو تا چهار تای گروه خاصی را مراعات کنند. یهودی ها این کار را نمی کنند و کل هولوکاست را به اسم خودشان ثبت کرده اند و بر آن اشک تمساح می ریزند و در این میان حتی یک کلام از همجنسگرایانی که بی رحمانه با یهودیان به کوره های آدم سوزی انداخته شدند حرفی نمی زنند.
بهراد:
با این تعریف شما تکلیف حق برابر زوج های هم جنس برای ازدواج یا پذیرفتن فرزند خوانده چه می شود؟ آیا این تلاش ها از اساس منتفی خواهد بود؟
یا کلی تر بپرسم انسانی که جنسیت ندارد چه نیازی به تشکیل خانواده خواهد داشت؟
در غیاب خانواده وظیفه ی تربیت نسل بعدی را چه کسی بر عهده می گیرد؟
حمید پرنیان:
ازدواج همجنسگرایان از اساس چیز مزخرفی است. این امر یعنی پذیرش نقش مردانگی و زنانگی. آن ها خودشان را زن و شوهر می دانند و به دلیل این که نمی خواهند از فکرشان استفاده کنند و کمی پا را فراتر از جاده ی آسفالت بگذارند می خواهند باز کلیشه ها را تکرار کنند.
من هم موافق تعهد هستم و البته اگر تمایلی باشد برای ثبت آن هم اقدام می کنم ولی اگر ازدواج به تنها گزینه ی رابطه ی همجنسگرایانه محدود شود ستمگرانه خواهد بود.
ازدواج یکی از گزینه های سبک زندگی همجنسگرایان است نه همه اش چرا که اساس زندگی همجنسگرایانه میل دو هم جنس به هم است.
نمی خواهم بگویم سئوال تو هنوز زود است بلکه می خواهم بگویم مسئله ی اصلی ازدواج نیست، مسئله این است که آیا ما می خواهیم با ازدواج همجنسگرایانه، روابط آزاد را زیر سئوال ببریم یا نه؟ چون آن ها می گویند همجنسگرایان خانواده را ویران می کنند و البته راست می گویند ولی نباید واکنشی عمل کرد و نشان داد که ما هم خانواده داریم. هر کاری بکنیم ما نمی توانیم تشکیل خانواده بدهیم. اگر منظورت زندگی متعهد است چرا می شود ولی خانواده ای که بچه تولید می کند و او را دگرجنسگرا بار می آورد فقط مال خانواده ی دگرجنسگراست.
اصلا خانواده برای همین بنا شده است: کنترل میل جنسی و نظارت روی نفوس، همچنین محکم کردن هرچه بیشتر پایه های دگرجنسگرایی و حذف همه ی تنوع های جنسی دیگر.
از این زاویه، نباید به ازدواج همجنسگرایان اهمیت داد. تشکیل خانواده ی همجنسگرا هیچ نیازی به جنسیت ندارد اما این خانواده ی دگرجنسگراست که اندیشه ی جنسیت را هر چه بیشتر محکم تر و ثابت تر می کند و آن را مدام اجتماعی تر می نماید.
اگر بخواهیم عملی نگاه کنیم شما هیچ خانواده ی همجنسگرایی را نمی توانید پیدا کنید که به غیر از یک تاپ با یک بات عضو دیگری داشته باشد. همه ی این نوع خانواده ها به همین شکلند.
چرا؟
چون که یکی زن و یکی مرد احمقانه است.
همجنسگرایی بیشتر از آن که یک میل جـنـسـی باشد سیاسی است و ویران گر. حیف نیست همچین پتانسیل بسیار ارزنده ای را به چیزی ثابت و بازتولیدگر فروبکاهیم؟
باز هم می گویم که من مشکلی با ازدواج ندارم. قانون باید نشان بدهد که با چنین ازدواجی موافق است چون برخی هستند که مایل به این کار هستند ولی از زاویه ای دیگر حالم از هر چه ازدواج است به هم می خورد. نمی توانم ببینم انسان ها به درجه ای می رسند که از هم برده می سازند.
ازدواج صرفا یک گرایش شخصی است و هیچ انگیزه ی سیاسی ندارد و اگر هم داشته باشد آن قدر بی جون و بی مزه است که هیچ نفعی برای ما به همراه ندارد.
چرا دارد : ازدواج همجنسگرایان به اربابان دگرجنسگرا می گوید قربان ببینید ما رو چه رام شدیم ببینید که داریم از شما تقلید می کنیم. می بینید سرمان توی لاک خودمان است و داریم بچه بزرگ می کنیم
ازدواج همجنسگرایانه در سطح سیاسی و کلان و غیرشخصی هیچ ارزشی ندارد.
گفت و شنود با حمید پرنیان (بخش دوم: انسان موجودی بدون فاکتور جنسیت)
آوریل 17, 2009 at 10:30 ق.ظ | In جامعه | 20 CommentsTags: انسان, جنسیت, جامعه, حمید پرنیان
بهراد:
شما با این نوشتار به درستی و به حق ثابت کردید که تعریف سنتی از زن و مرد نخست این که شمول جهانی ندارد و دوم این که نقش هایی را که به آن ها تحمیل می کند انسان را از زندگی طبیعی باز می دارد و آشکارا به دسته هایی ستم می کند .
حال اگر اکنون بخواهیم با توجه به مسایل و معیارهایی که شما مطرح کردید انسان را تعریف کنیم این تعریف چه باید باشد و همچنین این که نقش زن و مرد در اجتماع بر اساس این تعریف جدید چه خواهد بود؟
حمید پرنیان:
کلیشه ها همان کارکردها هستند. کارکردهایی که سرمایه داری به انسان ها می دهد تا بتواند از آن ها به عنوان واحد تولید نوع انسان و واحد مصرف (مصرف نهادهای دگرجـنـسـگـرای جامعه) استفاده کند و دوباره از طریق اجتماعی شدن و تعلیم و تربیت و فرهنگ آن کلیشه ها بازتولید می شوند.
تمام ترس ما این است که انسان باید تعریف داشته باشد و این را نمی توانیم درک کنیم که هر تعریفی نوعی محدودیت است. ما با زدودن کلیشه ها سعی می کنیم تعریف ها را از بین ببریم.
اما در کل، وقتی کلیشه ها از بین می روند، مرزهای جـنـسـیـتـی خیلی خیلی کم رنگ می شوند. آن وقت انسان به مثابه ی چیزی نعریف می شود که فاکتور جـنـسـیـت ندارد. جـنـسـیـت یک برساخته ی اجتماع است و می تواند وجود نداشته باشد. خانواده اساسی است برای تعریف کردن جـنــسـیـت و در سرمایه داری دگرجـنـســگرایی و خانواده ارکان اصلی جامعه هستند.
پس، انسانی داریم بدون جـنـسـیـت. این تعریفی است که به جا می ماند. یک تعریف منفی به جای تعریفی مثبت.
گفت و شنود با حمید پرنیان (بخش نخست: همـجـنـس گرایی در تقابل با کلیشه های جـنـسـیـتـی )
آوریل 13, 2009 at 4:46 ب.ظ | In جامعه | 40 CommentsTags: کلیشه های جنسی, جنسیت, حمید پرنیان
مقدمه
چند ماه پیش یک نفر در وبلاگ پسر سوالاتی را راجع به همجنسگرایی پرسید که برای جواب دادن به آن هایی که خودمان هم بعضا جوابش را نمی دانستیم از حمید پرنیان عزیز کمک گرفتیم. این سوالات و جواب هایی که ایشان به سوالات دادند باعث به وجود آمدن یک سری پرسش و پاسخ بین من و حمید عزیز شد که به نظرم بسیار جالب و خواندنی می آید. ایشان در نهایت محبت به من اجازه دادند که این گفتگو ها را این جا منتشر کنم. من هم سعی کردم که با کمی ویرایش و البته رعایت امانت این کار را انجام دهم.
این سوالاتی که آن نفر در وبلاگ پسر پرسید باعث به وجود آمدن جرقه ای در ذهن من شد و فهمیدم سوالات بسیاری در ذهن دارم که جوابی برای آن ها ندارم. در کشور ما همه جا جای خالی یک کار فکری قوی از جمله در زمینه ی جـنـسـیت و گرایش های جـنـسـی کاملا احساس می شود. امیدوارم انتشار این گفتگو خصوصا جواب های بسیار زیبای حمید عزیز بتواند در بالا بردن اطلاعات عمومی ما در این عرصه کمک بکند. در این راستا شاید به بعضی سوال های شما پاسخ دهد و شاید هم انبوهی از سوال های جدید در ذهنتان انبار کند!
پرسش و پاسخ:
بهراد ( از قول سوال کننده) :
گفته بودید که تعریف های مرسوم از انسان و جــنـسـیت های زن و مرد اعتقاد ندارید و باید این تعریف ها عوض بشود و این که این تعریف ها تنها کلیشه هایی هستند که باعث محدودیت ذهن ما شده اند. می شود تعریفتان را از انسان و زن و مرد و نقششان بیان کنید؟
حمید پرنیان:
وقتی ما از کلیشه های جـنـسـیتی مرد و زن حرف می زنیم منظورمان کارکردها و تعریف هایی از مرد و زن است که آن ها را در دو قطب کاملا مجزا از هم قرار می دهد و خط قرمز کلفتی بینشان می کشد. برای مثال وقتی ما می گوییم مرد کسی است که قوه ی تفکر دارد و زن کسی است که احساسات غلیظی دارد، یا این که مرد کسی است که همیشه در سـ کـ ـس فاعل هست و زن کسی است که همیشه در سـ ـکــ ـس مفعول، کلیشه ها از مردانگی و زنانگی الگوهایی غالب درست می کنند و افراد جامعه را وادار می کنند طبق این الگوها عمل کنند و اگر کمی از این الگوها فاصله بگیرند و مثلا زنی وارد تعریف مردانه بشود و یا بر عکس، مردم همان جامعه او را مجازات می کنند:
مردی که گریه می کند را بچه ننه می نامند و مردی که بیش از هر مرد دیگری با زن اش مهربان است و دلجویی می کند را زن ذلیلش می خوانند. کلیشه ها نه تنها روی افکار و احساسات ما عمل می کنند و آن ها را به زور شکل می دهند بلکه روی تن ما هم تاثیر می گذارند: کلیشه های جـنـسـی می گویند اگر یک زن می خواهد جذاب دیده بشود باید موهایش رو مش کند، کــ ون اش را گنده کند، لباس های تنگ بپوشد و مانند آن و همین طور در مورد مرد: کلیشه ، مرد را وادار می کند تا رفتار خشن از خودش نشان بدهد و تنش را مطابق آن خشونت شکل دهد. مانند: زنجیر چرخاندن و سیبیل گذاشتن و ریش گذاشتن و نوع راه رفتن.
حالا بیایید دنیایی رو تصور کنیم که از این الگوهای قالبی برای مرد و زن خبری نیست: هر مردی می تواند هر جور که دوست دارد عمل کند و حتی وارد حیطه ی رفتارهای زنانه بشود و بر عکس. تصور کنید که ما میل جـنـسـی مان را از این کلیشه ها دور کنیم و اجازه دهیم هر جور که خود ما لذت می بریم عمل کنیم. آن وقت اگر ما دست به تجربه بزنیم حتما برایمان ثابت می شود که این کلیشه ها چه فشار و اجبار وحشتناکی روی فکر و تن ما وارد می کرده اند.
اما تعریف مرد و زن و همین طور انسان در دنیایی که کلیشه ها وجود ندارند: وقتی که تعریف جـنـسـی از انسان کسی است که هم نوع خودش را تولید می کند و وقتی زن کسی است که مادر است و بچه تولید می کند و مرد کسی است که یک زن را حامله می کند آن وقت خیلی از مردها و زن ها شاید نتوانند آن کارکرد لازم را داشته باشند و بنابراین از نظر جنسی انسان قلمداد نمی شوند:
زنی که فلج است، مردی که عقیم است، هـمـجـنـسـگـرایی که مفعول است، زن ها و مرد های کهن سال، دیوانه ها، برخی از معلولین، زنی که زایمان موجب از بین رفتن خودش و بچه می شود و … . این نمونه ها به ما اجازه می دهند کمی در مورد خشونتی که آن تعریف های کلیشه ای دارند فکر کنیم و راهی پیدا کنیم تا زندگی جـنـسـی و اجتماعی مان بهتر و زیباتر شود. هـمــجـنــسگرایی، می تواند یک نگاه اجتماعی به قضیه ی مرد و زن باشد: چرا که هـمـجـنـسـگـراها با این که مرد و زن هستند ولی مرد و زن کلیشه ای نیستند و این بهترین راه برای خراب کردن آن نگاه قالبی و سنتی به مرد و زن است. در جامعه ای که هـمـجـنـسـگرایی آزاد باشد مردهایی که در پیوستار مردانگی نزدیک به زنان هستند شرم نمی کنند و رفتار خودشان رو مخفی نمی کنند و زن ها هم جـنـس دوم تلقی نمی شوند و زنانگی محترم شمرده می شود و اگر زنی خواست پا در حیطه ی رفتارهای مردانه بگذارد مشکلی برایش پیش نخواهد آمد. … کلیشه ها، الگوهای قالبی ای هستند که انسان ها را از تفکر دور می کنند و به ایشان اجازه نمی دهند تا در این باره فکر کنند که آیا این رفتار از نظر شخصی درست هست یا نه. کلیشه ها فشار عجیبی روی روان و تن انسان ها وارد می کنند که موجب صرف انرژی زیادی از طرف آن هاست تا خودشان را با آن هماهنگ کنند. اگر کلیشه ها از بین بروند، تنوع و زیبایی های خلاقانه ای را می توانیم ببینیم و در نتیجه تمایلات جـنــسـی ما هم می تواند گسترش پیدا کند و ابژه های متنوع بیشتری را پیش رو ببیند.
همه چیز رو به راه می شه
آوریل 9, 2009 at 4:27 ق.ظ | In موسیقی | 18 CommentsTags: Bob Marley, Download, Music, rock, موسیقی, دانلود, راک
این روز ها ظاهرا برای خیلی ها روز های سختی است. روز های پر از فشار و اضطراب. برای هـمــجـنــس گرایان حتی این فشار ها مضاعف است. نمی دانم تا چه حد به این مسئله مرتبط باشد ولی وبلاگ های گیهان و فرهنگسار به دلیل نا معلومی از دسترس خارج شده است. جناب فرهنگ در بعضی وبلاگ ها مطالبی را در قالب کامنت به عنوان دلیل این کار خود مطرح کردند که شخصا چیز زیادی از آن نفهمیدم. البته قبل از این موضوع قصد داشتم پس از مدت ها یک پست موسیقی در وبلاگ قرار دهم و با توجه به مطالبی که در هفته ی اخیر در وبلاگ ها خوانده بودم حتی ترانه را هم انتخاب کرده بودم. ترانه ای که این بار اینجا می گذارم ترانه ای است از یکی از اسطوره های موسیقی یعنی جناب Bob Marley که شخصا خیلی دوستش دارم. هر وقت خستگی از کار و زندگی کلافه ام می کند این ترانه را گوش می کنم. در عین این که بی نهایت ساده است ولی بسیار آرامش دهنده و امید بخش است. حداقل تاثیرش برای من که چشم گیر بوده و امیدوارم در مورد شما عزیزان هم همین طور باشد. نام ترانه هست سه پرنده ی کوچک که در سبک Reggae اجرا شده است:
ترانه را می توانید از اینجا دانلود کنید (حجم 3.04Mb )
اصلا نگران چیزی نباش
چون همه چیز روبه راه می شود
می خوانم که اصلا نگران نباش
چون همه جیز درست می شود
امروز سحرگاه از خواب برخاستم
با خورشید بامدادی من هم خنده به لب زدم
سه پرنده ی کوچک کنار در خانه ی من نشسته بودند
ترانه هایی زیبا می خواندند
با نواهایی ناب و پیراسته
می گفتند این پیغام من به تو است:
می خوانم هیچ نگران چیزی نباش
چون همه چیز به زودی درست می شود
Don’t worry about a thing,
‘Cause every little thing gonna be alright.
Singing’: "Don’t worry about a thing,
‘Cause every little thing gonna be alright!"
Rise up this mornin’,
Smiled with the risin’ sun,
Three little birds PERCHED by my doorstep
Singin’ sweet songs
Of melodies pure and true,
Saying’, ("This is my message to you-ou-ou:")
Singing’: "Don’t worry ’bout a thing,
‘Cause every little thing gonna be alright."
Singing’: "Don’t worry (don’t worry) ’bout a thing,
‘Cause every little thing gonna be alright!"
Rise up this mornin’,
Smiled with the risin’ sun,
Three little birds
PERCHED by my doorstep
Singin’ sweet songs
Of melodies pure and true,
Sayin’, "This is my message to you-o-o-o:"
Singin’: "Don’t worry about a thing, worry about a thing, oh!
Every little thing gonna be alright. Don’t worry!"
Singin’: "Don’t worry about a thing" – I won’t worry!
"’Cause every little thing gonna be alright."
Singin’: "Don’t worry about a thing,
‘Cause every little thing gonna be alright" – I won’t worry!
Singin’: "Don’t worry about a thing,
‘Cause every little thing gonna be alright."
Singin’: "Don’t worry about a thing, oh no!
‘Cause every little thing gonna be alright!
پ.ن1: شما هم اگر بامداد پنجره تان را باز کنید و خوب گوش دهید مطمئنم که پیغام اون سه پرنده ی کوچولو را می شنوید.
پ.ن2: کله پاک کن عزیز به بنده تذکر دادند که سبک این ترانه Reggae است و Rock نیست. بسیار از این تذکر ایشان ممنونم و در پست هم این مسئله را اصلاح کردم.
آغاز سال 1388 خورشیدی و چند نکته
آوریل 5, 2009 at 5:12 ب.ظ | In جامعه, سیاست | 18 CommentsTags: اینترنت, اصلاح الگوی مصرف, باخت, تیم ملی فوتبال, تعطیلات, رهبر انقلاب, علی دایی
در این تعطیلات دو هفته ای نوروز امسال وبلاگ من هم مانند تمامی مطبوعات کشور کاملا تعطیل بود. در این دو هفته ای که نبودم اتفاقات جالب زیادی اتفاق افتاد. از جمله این که امسال توسط رهبر معظم انقلاب که اطاعت از ایشان فرض است (معلوم نیست فرض واجب یا فرض محال! ) سال اصلاح الگوی مصرف نام گذاری شد. البته معظم له برای این که خدای نکرده خللی در کار دولت و تریبون های رسمی کشور مانند نماز جمعه پیش نیاید مصرف شکر را استثنا کردند و خطاب به مسئولان دولت و کارگزاران نظام فرمودند:”هر چه خواستید شکر بخورید.”
مطلب دیگر هم باخت تیم ملی از عربستان سعودی در ورزشگاه برای اولین در طول تاریخ ورزش فوتبال کشور بود. با این باخت و متعاقب آن پیروزی عربستان در بازی با امارات متحده ی عربی تمام امید های تیم ملی برای صعود به جام جهانی تبدیل به پشم شد. علی دایی هم در پی این شکست اخراج شد ولی حکایت همچنان باقی است و هیچ چیز برای ما تغییر نکرد. به نظرم فدراسیون فوتبال باید با معرفی مایلی کهن به عنوان مربی جدید تیم ملی گل کاری های چند سال اخیرش را تکمیل کند تا خدای نکرده کسی فکر نکند که مسئولان فدراسیون به اندازه ی یک ارزن از شعور و فکر برخوردار هستند.
امروز بعد از سه هفته به دانشگاه رفتم. جای شما خالی فردا و پس فردا امتحان داریم و من محض رضای خدا لای کتاب را که باز نکرده، هیچ حتی به جلد کتاب و جزوه هم نگاه نکرده ام. نوشتن این مطلب را که تمام کردم باید با انجام یک عملیات شهادت طلبانه پس از سه هفته استراحت مطلق جزوه ها و کتاب ها را از کیف و کمد و دیگر سوراخ سنبه ها بیرون بیاورم و تا پاسی از شب یکی توی سر خودم بزنم و یکی توی سر کتاب. همیشه داستان همین بوده است. مهم نیست که چقدر برای یک امتحان یا تکلیف وقت دارم چون حتما شب قبل از امتحان باید درس بخوانم. ترم های قبل را که به همین شیوه سر کرده ام این چند صباح باقی مانده هم به همین روش سپری خواهد شد.
در این مدت که من نبودم ماشااله وبلاگ پسر به شدت به روز بود که مایه ی خوشوقتی بسیار است. نمی دانم اشکال از مودم است یا خط تلفن یا جای دیگر ولی سرعت اینترنت من به کمتر از نصف سرعت نامی خودش رسیده است. از خیر دانلود کردن آهنگ و کتاب و دیدن ویدیو های مختلف به صورت آن لاین گذشتم، به خدا به باز کردن چند تا صفحه ی معمولی قانعم! اینترنت پر سرعت هم که با تلاش شبانه روزی مسئولان مربوطه وجود خارجی ندارد. وضعیت اینترنت دایل آپ هم که این جوری است. دیگر واقعا اوضاع اعصاب خرد کن شده است. وضعیت سرعت اینترنت هیچ گاه در این چندین سالی که من از آن استفاده می کنم به این بدی نبوده است. بهتر است من هم امسال مانند باقی مردم شهید پرور ایران نصایح رهبر معظم انقلاب را نصب العین قرار دهم و مصرف اینترنت خودم را از بیخ اصلاح کنم. با وجود این وضعیت دیگر فکر نکنم حوصله و وقت من به وبگردی که یکی از بهترین سرگرمی های من است قد بدهد. تا در آینده چه پیش آید…
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
