آزادی جنسی چیست؟ (ساقی قهرمان)
می 26, 2009 at 12:30 ب.ظ | In جامعه | 15 CommentsTags: آزادی جنسی, ساقی قهرمان, همجنسگرایی, همجنس گرایی, مردسالاری, اخلاقیات
در متن هایی که از آزادی جنسی نام برده می شود، منظور آزادی جنسی در چارچوب اخلاقیات نیست، منظور آزادی در چارچوب مفاهیم اجتماعی- فرهنگی است. مثلا، منظور این نیست که افراد بخواهند به جای داشتن همسر و تعهد به همسر، چندین پارتنر جنسی داشته باشند، نه، اصلا به این مساله مربوط نمی شود. آزادی جنسی، یعنی آزاد کردن معیارهای خواست جنسی و عمل جنسی از چارچوب مفاهیم فرهنگی. یعنی اگر جامعه فرد را موظف کرده است که ارتباط جنسی را برای سیر شدن، ارضا شدن، تجدید قوا کردن و دوباره به بازار کار برگشتن استفاده کند، تفکری که خواهان آزادی جنسی است می گوید که عمل جنسی صرفا برای تخلیه و ارضا نباشد و برای آماده کردن شخص برای بازدهی در جامعه نباشد و در چارچوب مشخص مردسالاری که رابطه ی جنسی را فقط برای تولید مثل و تغذیه ی شهروند مرد جایز می داند، قرار نداشته باشد. یعنی خواست و عمل جنسی از مفاهیم مورد نظر جامعه ی مردسالاری، یعنی به خدمت گرفتن تمام جامعه برای امر تولید مثل و امر تغذیه ی شهروند مرد، آزاد بشود. منظورم این است که آزادی جنسی را در مرحله ای بالاتر از روابط بین فردی بررسی می کند. از اینجا می رسیم به این که همجنسگرایی (و نه همجنسگرایان به عنوان افراد صاحب اختیار) به این دلیل که به طور طبیعی در رابطه ی طبیعی خود، تولید مثل نمی کند و برای تغذیه ی شهروند مرد جامعه ی رسمی، ارتباط جنسی برقرار نمی کند، می تواند و باید نماینده ی این تفکر باشد.
این تفکر، همجنسگرایی را بررسی می کند نه شخص همجنسگرا را، که می تواند و باید آزاد باشد که به اختیار خود، هم راه های تولید مثل را پیدا و استفاده کند و هم به مذهب حضور خود را بقبولاند. حالا، گروه های فکری دیگری که با آزادی جنسی از چارچوب های اجتماعی یا موافقند و یا می خواهند آن را رایج کنند از ویژگی های همجنسگرایی برای بیان خود سود می برند.
فکر می کنم می توانیم به این نتیجه برسیم که با تلاش در آزاد کردن رابطه ی جنسی، هیچ محدودیتی برای فرد همجنسگرا یا دگرجنسگرا در انتخاب شیوه ی خصوصی زندگی اش پیش نمی آید، یا قرار نیست بیاید.
تا کنون 15 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

من که به آزادی جنسی که خودم بهش معتقدم عمل میکنم.زندگی خصوصی من چیزی هست در محدوده شخصی من به هر صورت دوست داشته باشم اداره میکنم.
Comment با حامد — می 26, 2009 #
حامد جان مسلما زندگی شخصی هر فرد به خودش مربوط است.
ساقی قهرمان در این نوشته آزادی جنسی را فراتر از روابط بین انسان ها بررسی کرده است. این جا آزادی از قید فرهنگ مسلط بر جامعه مطرح است نه در محدوده ی روابط شخصی.
Comment با behrad — می 26, 2009 #
وبلاگ فعالی داری.
بهت لینک دادم.
Comment با جواد — می 27, 2009 #
لطف داری جواد جان
فکر کنم قبلا وبلاگ چیترای شما را لینک کرده بودم. گویی که از آن جا اسباب کشی کرده اید. لینک شما هم اصلاح شد.
Comment با behrad — می 27, 2009 #
Che khobeh ke in mabaahes ro dobareh enekas midi!
Comment با aseman22 — می 27, 2009 #
ممنون سپهر جان
اطلاعات جامعه ی ما در این مباحث بسیار اندک است و به نظرم باید تمام تلاشمان را برای آگاهی بخشی به جامعه انجام دهیم.
Comment با behrad — می 27, 2009 #
منظور نویسنده از آزادی جن سی همان تغییر تعریفها باید باشه درسته؟.. و این چرا به اخلاقیات مربوط نمیشه؟
Comment با hamlet — می 27, 2009 #
[...] آسمانی: آزادی جنسی چیست؟ (ساقی قهرمان) لینک به منبع لینک مطلب در [...]
پینگ با آبی آسمانی: آزادی جنسی چیست؟ (ساقی قهرمان) « پسر — می 27, 2009 #
اگر یک فیلسوف این متن رو بخونه ۱۱۰تا مغلطه توش پیدا میکنه!
Comment با آریو — می 28, 2009 #
احتمالا همین طور است
منظور از آزادی جنسی در این نوشته تغییر تعریف نقش های اجتماعی است. همان طور که اشاره شده این آزادی یعنی خواست و عمل جنسی تنها برای تولید مثل نباشد.
به نظرم این مسئله در یک سطحی به اخلاقیات مربوط است و در سطح دیگر نیست.
چون مفاهیم جنسی را فراتر از روابط بین فردی بررسی می کند به اخلاق فردی مربوط نمی شود. از طرف دیگر چون خواستار تغییر مفاهیم و نقش های اجتماعی که در جامعه اخلاقی شمرده شده و عدول از آن انحراف محسوب می شود، شده است با اخلاقیات اجتماعی چالش می کند.
Comment با behrad — می 28, 2009 #
100 تاش تخفیف شما
لطف کن 10 تاش رو اینجا لیست کن!
Comment با behrad — می 28, 2009 #
سلام عرض ادب وقت شما بخیر
کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند
(( عشق چیست ؟ ))
باری به راستی عشق ، چیست ؟ آیا کسی می تواندمنکر عشق شود پس عشق وجود دارد . مگر احساس عاشقانه را می توان منکر شد اما درک و شناخت این ویژگی آدمی کاری بس دشوار است . عشق مختص آدمی نیست ، بلکه پدیده ای است که جلوه های آن در سایر حیوانات نیز دیده می شود .
آیا می توان عشق را مترادف با دوست داشتن دانست ؟ یا این دو مقوله ای نزدیک به همند ؟ باری شاید بتوان گفت این دو از یک جنسند . از زمانهای دور این پدیده محرک انسانها بوده است و از مقولاتی است که اندیشه ی آدمی را نا خودآگاه به خود مشغول داشته است وحال او را تغییر داده است و گاه او را به حال شادمانی و گاه به حال غم و اندوه درآورده است ولی در هر دو حال برای آدمی لذت بخش بوده است . لذتی که همگام با غم بوده و هم همراه با شادی.
((فرا احساس ، نیروی جنسی ))
بی شک ، عشق ، احساسی است که با نیروی جنسی آدمی رابطه ی بیسار نزدیکی دارد ، هر چند که حالتهای جنسی آدمی ، برای او شرم می آورد و وی را وا می دارد که میان (میل جنسی و عشق ) تفاوت قایل شود اما قابل پنهان کردن نیست که این دو حس هم بطور جداگانه می توانند فعالیت کنند و هم به همراه یکدیگر زمانی که این دو همراه شوند حسی به انسان دست می دهد که می توان آن را فرا احساس نامید . فرا احساس ضامن رضایت زندگی زنا شویی است وگاه عدم وجود این حس موجب مشکلات انسانی و خانوادگی می گردد . راز کامیابی و دست یافتن به فر احساس نیز امری آموزشی نیست ، بخشی از آن به میل درونی آدمی باز می گردد و مقداری نیز به اعمال و رفتار دو زوج که موجب تحریک امیال جنسی می گردد و موجبات تفاهم وزندگی را پدید می آورد ، وقتی این تفاهم و هم دلی پدید آید حس دوست داشتن قوت می گیرد و کامیابی میل جنسی بیشتر می شود ، باری همین که سخن پای خود را در درون خلوتگاه ما می نهد شرم واخلاق به سرزنش بر می خیزد و اخلاق و سنت جمعی محترم می شمارد و ناخودآگاه ، ما بسیاری از گفتنی ها را پس می زنیم و بیان آنها را خارج از دایره ی ادب بر می شماریم و زبان فرو می بندیم . اما اندیشه مشغول می ماند .اندیشه زبان نیست که در کام دهان زندانی گردد بلکه اندیشه عین کلام است و کلام در دهان تکرار می شود ، هر چند زبان در کام نچرخد . تمام این گفتنی ها ، احساس ها ، میل ها ، شهوت ها ، زیبا دوستی ها ، که شرم مانع از آن می گردد بارها در ذهن تکرار می گردد و سرانجام به فراموش خانه ی ذهن و یا به بایگانی مغز (کرتکس) می روند و ذخیره می شوند تا اینکه در مجالی غیر طبیعی سر بر کشند . حال این مجال ممکن است در خواب و رویا باشد که بخش خودکار مغز گاه به خودکار آن را بیرون می کشد و از صحنه ها و تصاویر آن لذت می برد و یا گاه باز به تحریک شرم ، آنها را که نا خوداگاه بیرون آمده اند ، سانسور می کند و نا خواسته از خوابی شیرین بلند می شویم . بله ، نمی توان منکر زیبایی شد نمی توان حس زیبا دوستی انسان را پس زد .
عشق در واقع نوعی کشش به سوی زیبایی است . این زیبایی در هر چیزی می تواند تجلی پیدا کند . یک خانه ی زیبا ، یک منظره ی زیبا ، تا یک زن زیبا و یک مرد زیبا ، در واقع از نظر فیزیولوژی تحریک سلولهای عصبی مغز نسبت به زیبایی را عشق می نامیم این تحریک موجب ترشح مواد نیروزا و لذت بخشی می گردد که نوعی احساس آرامش و نرمی به اعصاب بدن می بخشد . نزدیکی جنسی شدید ترین و مستقیم ترین محرک در ترشح این مواد است به واقع این اعضاب حسی بدن هستند که که در برابر زیبایی تحریک می شوند و حس دوست داستن و لذت به آدمی می بخشند . بنابراین به گونه ای ناخودآگاه انسان زیبا دوست است مگر اینکه بر اثر تکرار در پس زدن این حس سلولهای عصبی را از تحریک باز داشته باشد که به نوعی این گونه آدمها دارای خلق و خوی نامهربان و خشن هستند . میل جنسی در ایشان بسیار خشن عمل می نماید و کمتر به حال فرا احساس پا می نهند شاید بتوان از دیدگاه روانشناسی و فیزیولوژی مغز واعصاب درباره ی بسیاری از شخصیتهای خون ریز تاریخ قضاوت کرد و آنها را به نوعی معیوب و بیمار شمرد که در طول زندگی خصوصی خویش به آن دچار شده اند . حال که از دنیای عشق در مغز ، پا به دنیای عشق درجامعه و تاریخ نهادیم باید به دو نکته ی مهم در رساله ی افلاطون اشاره کرد یکی تمایل به هم جنس است و دیگرب ویژگی های جامعه ی بسته و استبدادی در مورد عشق می باشد . افلاطون به نحو بسیار زیبایی میل به هم جنس را بیان داشته و همین می رساند که قدمت این تمایلات پس زده ی آدمی به دران بسیار کهن می رسد . تمایل به هم جنس زیبا بارها در ادبیات فارسی نیز اشاره می گردد . مثال ( سلطان محمود غزنوی وایاز ) در تاریخ بیهقی شهره ی عام وخاص است . آیا باعث تعجب نیست که سلطانی به قدرت و شوکت محمود که می تواند هر زنی را به دست آورد این همه متمایل به غلامی زیبا گردد حتی امروزه نیز کم نیستند کسانی که چنین امیال ممنوعی دارند کراهت این امیال دلیل بر انکار آنها نیست . امروزه علم بی تعصب تر از آن است که این حقایق را به چوب طعن وسرزنش پس زند . بلکه به شناخت آنها و علل پیدایش آن می پردازد حتی در مورد های تا ریخی آنها می توان به حالت تسامح نگریست و به تشریح علل علمی آنها پرداخت .
(( روانشناسی خود ))
هر کس فی الشخصه در درون خویش متوجه ویژگی هایی از خویشتن خویش شده است فقط کافی است قدری با خودش راحت ورک باشد هر کس می نواند روان شناس خود باشد و هیچ روانشناسی نمی تواند خود هر شخص را بفهمد . آیا هرگز احساس نکرده اید که در درون خویش می توانید با کسی سخن بگویید ، با او درد دل کنید ، از او شرم کنید ، به حرفش گوش کنید و گاه او را به فراموشی بسپارید و زیر چشمی به منظره ای بنگرید و بعد از مدتی هم او آن منظره ی زیبا را به شما یادآوری کند و به شوخی از او تعجب کنید و به یاد آوری آن منظره ی زیبا از او تشکر کنید ؟ بله ، او همان خود ،خود شماست . او همان روانشناس واقعی شماست . اگر شما شخص سالمی باشید با این خود خودتان از خیلی وقت پیش ها آشنا هستید . اما گاهی بار سنگین سنت و تربیت سنتی و جامعه ی بسته این خود واقعی را به کنار زده و به فراموشی می سپارد که شخص متظاهر و تازه ای را پدید می آورد که کوشش دارد جای خود حقیقی را بگیرد . پس از این به بعد بکوشید جای این خود ،خود را بیدار کنید .
برخی از زبان درونی خود اعتراف کرده اند که علاقه ی زیاد به پسران زیبا روی دارند یا حتی پسری دل آنهارا گرفته . البته این بعضیها اگر دختر باشند جای تعجب ندارد اما اگر مرد یا پسرکی باشند جای تعجب بعضی ها می شوند . باری این دوست داشتن در بعضی مواقع پا از گلیم خود بیرون می نهد و محرک میل جنسی می گردد . در عکس قضیه نیز مورد اعتراف بعضی از خانمها بوده است که نسبت به خانم دیگری همین تمایلات را پیدا کرده اند در هر حال علم به هر دوی این معترفان حق داده است و بدین نتیجه رسیده که باید در دورانهای کودکی یا نوجوانی و محیط خانوادگی آنها تحقیق نمود و علل این امیال را جستجو نمود .
((آزادی انتخاب جنسی ))
لوحه ی مغز آدمی خام است و هر گونه که محیط آنرا بپروراند پرورش می یابد و به بار می نشیند اگر آزادی کافی برای بروز قوه ها و نیروها ی آدمی پدید آید انسان به درستی شکوفا شده و به بار می نشیند و اگر در محیطی بسته قرار گیرد و فرصتی کافی برای شکوفایی نیروهای درونی اش نداشته باشد بیمار شده و پژمرده می شود . محیطی که میان دو جنس تفاوت قایل شده و این دو را از یکدیگر جدا ساخته و دنیای زن برای دنیای مرد غریب ، نا آشنا ، فریبکار ، شهوانی ، … جدا ساخته و دنیای مرد برای دنیای زن تاریک ، خشن ، نا مهربان ، شهوت پرست ، … است ، محیطی ناسالم می باشد این محیط نمی تواند زن ومرد سالمی را به جامعه تحویل دهد . معمولا ادبیات این جامعه مملو از داستان ها ، اشعار و کنایه های این دو جنس به یکدیگر است . در امثال و متل ها و مثل های پیر مردان و پیرزنها این محیط نا سالم جلوه گر می گردد . ودر مقابل کودکان این مردان و زنان آینده نیز به همان صورت که پدر و مادرشان بوده اند ، بار می آیند . حال اگر این کودکان از هم جدا نشوند . خواهران و برادران در کنار یکدیگر همراه با دخترکان و پسرکان زشت و زیبای همسایه ها در یک مدرسه و پارک و محله … بازی نمایند و به رقص هم بنگرند و با زشتی و زیبایی های هم دیگر آشنا شوند ، خواهند دید که همه ی انسا نها با هم برابرند ، اگر کسی در یک مورد قوتی دارد در مورد دیگری ضعفی و این قوت و ضعف را هم نوع دیگرش به تکامل می رساند . خواهند دید که به همان اندازه که دختر زیباست ، پسر نیز زیباست . اما اگر حصاری میان آنها کشیده شود ، همواره میان افراد این سوی حصار با آن سوی حصار نوعی ابهام و واهمه وجود دارد . لذا دوستی ها میان این دو جنس مخالف پدید نمی آید ، بلکه دوستی ها میان دو هم جنس پدیدار می شود . دو هم جنس به یکدیگر عشق می ورزند ، فذاکاری می کنند و … لذا وقتی که پا به جامعه می گذارند ، همواره از جنس مخالف وحشت دارند و به سختی می توانند با آنها رابطه ی دوستی برقرار کنند و اگر هم بر اثر تمرین یا ممارست دوستی پدید آید ، اگر این دوستی در مسیر درستی هدایت نشود به بیراهه کشیده می شود . در دسترس نبودن و فراهم نشدن زمینه های آشنایی با جنس مخالف سبب می گردد تا شخص متمایل به هم جنس گردد ، از عشق ، علاقه ، درد دل گرفته تا میل جنسی خویش را به وی اعلام کند . معمولا این رخدادها در جوامع سنتی و بسته که در زیر بار سنگین سنت و تعصب هستند جلوه گر می باشد .
در یک محیط آزاد که دختر و پسری به بار آمده اند عشقی پدید می آید که با آزادی انتخاب به وجود آمده است . معشوق این اجازه را داشته است که به عشق عاشق ایمان بیاورد و بر عکس ، عاشق نیز بارها توانسته معشوق خود را با رقبایش مقایسه کرده و سرانجام او را بر گزیند . این عشق حاصل نوعی آزادی در انتخاب بوده است . هر دو جنس از میان انبوه غیر هم جنسان با آزادی کامل انتخابی را بر گزینند که به قول رساله ی افلاطون هر نیمه ،نیمه ی دیگر خود را پیدا می کند و مکمل یکدیگر می شوند . این نوع عشق نگرانی کمتری میان دو جنس مخالف پدید می آورد . نگرانی از جدایی ، بی وفایی ، خیانت ، کمتر دیده می شود . در یک محیط بسته و سنتی گاه دیکتاتوری و حکومت نیز چندان تمایلی به آزاد نهادن این روابط ندارد ، چرا که این نوع آزادی سالم موجب سلامتی روحی و روانی می گردد ، و افراد جامعه دارای روحیه ای آزادی خواه می گردند که به ماهیت سیاسی این دولتها هم آهنگ نیست .
(( عرفان عاشقانه با ادبیات و سیاست در ایران ))
ایران سرزمین عجیبی است این سرزمین با تاریخ درازی که دارد اندیشه های بیساری را در خود پروانده است . در درازنای تاریخ اندیشه در ایران شاهد معجونی از اندیشه ها هستیم که گاه در یک کلمه ریخته شده است و آن همانا عشق است . عشق در ادبیات عرفانی و اشعار غنایی فارسی به قدری پیچیده می گردد که وصف آن در قلم نمی آید
عرفان عاشقانه در این آمیزشهای فکری بیش از سایر تیره های فکری ایرانی نقش دارد به گونه ای که بارها با کلمه ی (عشق) بازی می شود بطوری که به سختی می توان فهمید که مقصود شاعر عشق حقیقی است یا عشق مجازی . این تقسیم بندی عشق به نوعی در زیر سلطه و فشار سنت ها و سیاستها پدید می آید و آن را در قلمرو عرفان برده و مقصو از عشق زمینی را خدا می شمارند . بدین ترتیب از تهمت و اتهام به کفر یا عشق بازی رهایی می یابند بطوری که بتوانند از خود به راحتی دفاع نمایند و مقصود از غشق را عشقی الهی اعلام کنند .جامعه ی استبدادی به گونه ای پیچیده با دین نیز گره می خورد و البته آن دینی که مورد قبول چنان جامعه ای است . که عارف با عشق الهی در واقع هم به مقابله با سیاست می رود و هم مقابله با دین مستبد ، عرفان عاشقانه در پی آزادی است . آزادی سیاسی و آزادی دینی ، اما در لوای معشوق الهی همین پیوند که با مبداء هستی ایجاد می شود مانع از آن می شود که به ایشان تهمت ارتداد و کفر زده شود . هر چند که نمونه های تاریخی بیساری را می توان یافت که در این راه سر به دار داده اند در حکایات و داستان های این عرفا انبوهی از اندیشه های آزادی خواه دیده می شود که حتی پا را در حریم خداوند قرار داده و خالق یکتا را نیز به نقد می کشند و با زبان بی زبا نی در لوای عشق است که انتقادات تندی از جامعه می شود . حال آیا به واقع تفاوتی میان عشق الهی و عشق زمینی وجود دارد . زمانی که نیروهای جنسی و احساس آدمی به معشوق زمینی حساس می گردد چگونه می توان حس پاک الهی را با آن همراه کرد ، اما به همان اندازه می توان منکر حس جنسی و عشقی آدمی شد لذا به ناچار بر آن می شویم که به دو تعریف (عشق پاک و عشق ناپاک ) معتقد شویم ، اما باز باید در این تعریف تامل کرد مگر می توان احساس جنسی انسان را به حیطه ی عشق ناپاک برد مسلما بی انصافی خواهد بود پس باید در چیز دیگری اندیشید و باری آن همان (نیت و مقصود و هدف است) در هر حال چه به نیت لذت جسمانی باشد چه به نیت لذت روحانی در هر دو حال بحث لذت مطرح است . لذت نیز مانند همه چیزها حدت و شدت دارد و اگر در اندازه ی میانه ی آن رعایت گردد تصور نمی کنید که با عقل سلیم تضادی داشته باشد . پس می توان گفت : عشق چه به معنای عرفانی معنا وچه به صورت زمینی در پی یک چیزند و آن همانا لذت است . اما یکی را لذت روحانی می نامیم و دیگری را لذت جسمانی و در نظری سوم از لذتی جسمانی به لذتی روحانی می رسیم . ولی در خط سوم فکری باید تامل کرد که چرا از لذت جسمانی به لذت روحانی راه پیدا می کنیم ؟ به نظر می رسد قدری شرایط اجتماعی ، سیاسی در ایجاد اینگونه طرز اندیشه موثر بوده باشد . وگرنه بطور طبیعی معترف به دو نوع لذت روحانی با عشق روحانی و لذت جسمانی با عشق جسمانی می گرددند . پس باید ، حدس زد که تنگنای سیاسی ، و اجتماعی باعث شده است که یکی را سرپوشی برای دیگری بکنند البته پیدا کردن این مرزها کار دشواری است اما غیر حقیقی نیست و باید کوشید تا میان این دو تفاوت قایل شد و در پی علل علمی ایجاد هر یک از این گونه ها بر آمد تا نتیجه ی درستی به عمل آید .
شبهایت به شادی روزهایت در پناه آزادی
کوروش از بلاگ خانه ی رایمند
Comment با کوروش — می 28, 2009 #
سلام دوست عزیز
پاسخ شما را با استفاده از نوشته ی یکی از دوستان در زیر همین پست داده ام
Comment با behrad — می 28, 2009 #
بهراد عزیز سلام و عرض ادب
کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند
در فلق بودم که پرسید سوار ؛ آسمان مکثی کرد .
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : نرسیده به درخت ؛ کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ؛ سر به در می آرد ؛ پس به سمت گل تنهایی می پیچی ؛ دو قدم مانده به گل ؛ پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد .
در صمیمیت سیال فضا ؛ خش خش می شنوی :
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ؛ جوجه بردارد از لانه نور و از می پرسی .
( خانه دوست کجاست ).
*روانشاد سهراب سپهری*
دوست عزیز از بابت کامنت شما در پست ( نیروی عشق نیروی جنسی با نگاهی افلاطونی ) بی نهایت سپاسگذارم نهایت استفاده از مطلب را بردم و در مقابل افکار شما با نهایت احترام سر تعظیم فرود می آورم .
دوست عزیز ما با اجازه ای یک طرفه شما را لینک کردیم لذا مایع مباهات و نهایت افتخار می باشد که این عمل طبق قانون سوم نیوتن از سوی شما صورت گیرد
شبهایت به شادی روزهایت در پناه آزادی
Comment با hraymand — می 28, 2009 #
سلام عزیزم
چشم
پیوند شما هم اضافه شد
Comment با behrad — می 29, 2009 #