عصر خوش باشی ما

ژوئن 1, 2009 at 3:57 ب.ظ | In جامعه, سیاست | 20 Comments
Tags: , , , , , ,

یک دوست گی این‌گونه ابراز نظر می‌کرد که مشکل اصلی ما، خود ما گی‌ها هستیم. راستِش از ته ته قلبم با این گفته موافق بودم؛ و یکی از بهترین تجسدهای این نکبتی که ما در آن گرفتاریم یافته‌ها و بافته‌های مشعشع همین گی ِ گوینده‌ی این گفته بود. ورشکستگی مطلق اخلاقی این سی ساله خود را نه در احکام و رفتار دولتی و جریان سیاسی این کشور بلکه در سلسله مراتب ارزشی و شعور اجتماعی شهروندان این کشور، از جمله گی‌هایش، نشان می‌دهد. جامعه‌ای که معیار شهروندانش برای آزادی، خال‌کوبی و گوشواره و توانمندی دست‌در‌دست هم در خیابان راه رفتن است گردیده.

وقتی خوب نگاه کنیم، این سال‌ها را، تا آن جا که به ما مربوط است، می توانیم «عصر خوش‌باشی» لقب دهیم. عصری که منافع فردی کمترین تماس با خیر اجتماعی‌ ندارد و چه چیزی از این شکاف برای رقص جنون‌آمیز دیکتاتور در این میانه مغتنم‌تر؟ «خوش بگذرانیم و از هیچ نترسیم؟» چرا بترسیم؟ چه چیزی از این برای دیکتاتور عزیزتر که شهروندانش سر در لاک خود، به هر سوراخی (تاکید می‌کنم هر سوراخی) که می‌خواهند فرو کنند و فقط به او کاری نداشته باشند تا او نیز به سهم گنده‌ی خود به هر سوراخی (تاکید می‌کنم به هر سوراخی) که خواست فرو کند. راستی از چه باید بترسد، او که در واقع بهترین رفیق آن چیزی است که ظاهرا قرار است از آن بترسد؟ چرا باید دیکتاتور از این خلسه بترسد؟ و ما که برادر بزرگ بالای سرمان مراقب است چرا باید بترسیم؟ همه چیز امن است دوست من، همه چیز. این تفکر نابالغ شکست‌پذیر منحط بدجور دارد برای هر دوطرف این بازی ِ هر دو طرف بازنده خوب کار می‌کند. و واقعا آیا ممکن است در شرایطی به جز این خلسه‌ی شیرین ِ شیرین‌مغزان و در این اتمسفر فراگیر حماقت ملی، دینامیسم طبیعی یک جامعه‌ی آزاد را با بیغوله‌ی شب‌زده‌ی یکی از بدترین اشکال دیکتاتوری در همه‌ی تاریخ گیتی قیاس کرد ونتیجه گرفت: «در غرب خبری نیست»؟! و سپس نیز طنین چند سرخورده در غرب «غرب‌دیده» را هم برای تایید اضافه کرد؟ آمریکا («که آن‌قدر فرقی هم با ایران ما ندارد») البته کشوری است که شما می توانید در آن اگر مایل بودید یک لیوان آبجو بخورید (حیرتا!) و البته در دانشگاه‌اش هر چقدر که بخواهید نظریه‌ی کوییر درس بدهید، یا اگر خواستید چوب بیس‌بال را تا نیمه در ماتحت خود فرو کنید و دیگران را دعوت کنید در یک گالری شما را تماشا کنند و یا دو ساعت در میدان تایمز هم‌دیگر را ببوسید و کسی به شما هیچ نگوید. ولی مهم‌تر از این، امریکا کشوری است که اگر در آن میدان به شما چیزی گفته شد آن شهروند فرضی‌اش برمی گردد، سیلی می‌خورد چون می‌خواهد که آزاد باشد. راه دیگر این است البته که: «چه دردسر؟!» شب‌های پنج شنبه‌مان و (من می خواهم اضافه کنم همه‌ی — شنبه‌های دیگرمان) امن و بی‌تغییر تا ابد پاینده. ولی فقط یک چیز … عذر می خواهم مزاحم بزم‌تان شدم … کدام نکبت از این بالاتر؟

یکی از پدران بنیان‌گذار آمریکا («که آن‌قدر فرقی هم با ایران ما ندارد»)، بنجامین فرنکلین، یک‌بار گفت: «کسانی که امنیت را بر آزادی ترجیح می‌دهند نه امنیت را خواهند داشت و نه آزادی را.» روز چهار جولای نقل‌قولی در گیهان آوردم که بعد فکر کردم کمی تندروی بوده است و الان می‌بینم ابدا چنین نبوده؛ نقل قولی بود از توماس جفرسن که در جای دیگری گفته است: «افراد بزدل آرامش استبداد را بر دریای توفانی آزادی ترجیح می دهند.» من گاهی این جنون به سرم می زند که بپندارم جفرسن این جمله را در وصف هیچ قطعه زمینی در دنیا و هیچ کسری از زمان در تاریخ به جز ایران امروز ما نگفته است. چندی پیش در یکی از بهترین پُست‌های این بلاگ از قول یکی از درخشان‌ترین ذهن‌های گی نوشتم و دوباره می‌نویسم: «پس اجازه دهید آزادی را با توانایی، قابلیت، دانش، ارزش، سلامتی، یا ثروت اشتباه نگیریم. بگذارید معیاری برای آزادی برافرازیم که با عباراتی روشن و دقیق بیان شده باشد و نه این که با صفت هایی گمراه کننده جرح و تعدیل شده باشد و بیاید این معیارها را در میان مردم ارتقا دهیم، با این باور که با آزادی – به دلیل آزادی – ما از رفاه، صلح، دانش، سلامتی و بسیاری از منافع دیگر بهره می بریم.» پنج‌شنبه شب‌هایمان برقرار؛ دیگرانی هستند که برای‌مان فکر کنند و دیگرترانی که برای‌مان تصمیم بگیرند

The Age of Hedonism

برگرفته از سری یازدهم فرهنگسار

تا کنون 20 نظر داده شده »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

  1. قبول

  2. خوب این خود مردم هستن که با شعور و درک بالا اون مقدار از آزادی رو که لازم هست جذب میکنن و برای خودشون به ارمغان میارن.همیشه که نباید گیر به دولت داد.هرچند نقش اون کم نیست ولی مردم هم این بین بیشترین سهم رو دارن.

  3. خوب این خود مردم هستن که با شعور و درک بالا اون مقدار از آزادی رو که لازم هست جذب میکنن و برای خودشون به ارمغان میارن.همیشه که نباید گیر به دولت داد.هرچند نقش اون کم نیست ولی مردم هم این بین بیشترین سهم رو دارن.

    دقیقا
    تا وقتی تلقی مردم از آزادی تا این اندازه سطحی و ساده انگارانه است به آزادی واقعی دست پیدا نمی کنند

  4. اینها همه درست… ولی حالا راه چاره چیه؟

  5. یاد فرهنگ کردی. چه خوب کردی. جاش واقعععععععععا خالی ه. واقعا.

  6. این نوشته تامل انگیز است…
    به خصوص در جایی که بیشتر دگرباشانش حاضر نیستند
    کوچک ترین گامی, در امن ترین حالت ممکن برای بدست حق انسانی
    هیچ گاه نداشته ی شان(و نه از دست رفته ی شان)بردارند و گروه کثیر دیگرشان هم
    اصولا در این باغ ها پرسه نزنند.

  7. اینها همه درست… ولی حالا راه چاره چیه؟

    هاملت جان
    به عقل ناقص من که چیزی نمی رسد
    متاسفانه این مسئله ای نیست که تنها گریبانگیر همجنسگرایان باشد بلکه این تفکرات در جامعه به شکل وسیعی حاکم است.
    به نظرم هیچ راه حل کوتاه مدتی برای این قضیه وجود ندارد و هیچ روش انقلابی و ضربتی ای هم نتیجه بخش نخواهد بود.
    هر وقت افراد جامعه به حقوق خودشان و مزیت های زندگی در یک جامعه ی آزاد آگاه شوند و به آن ایمان بیاورند آن وقت برای رسیدن به یک همچین جامعه ای به تکاپو می افتند.

  8. یاد فرهنگ کردی. چه خوب کردی. جاش واقعععععععععا خالی ه. واقعا

    حمیدجان باور کن بی نهایت خوشحالم کردی!
    با شما موافقم جای فرهنگی خیلی خالی است. چند وقت پیش که داشتم پیوندهای وبلاگ را به روز می کردم باز هم دلم نیامد پیوندهای فرهنگ را پاک کنم. آن ها را فعلا برای خودم نگه داشتم چون امیدوارم که به زودی برگردد.

  9. این نوشته تامل انگیز است…
    به خصوص در جایی که بیشتر دگرباشانش حاضر نیستند
    کوچک ترین گامی, در امن ترین حالت ممکن برای بدست حق انسانی
    هیچ گاه نداشته ی شان(و نه از دست رفته ی شان)بردارند و گروه کثیر دیگرشان هم
    اصولا در این باغ ها پرسه نزنند

    راستش برای من هم اصلا این بی عملی قابل درک نیست. بعضی ها می گویند این بی عملی از آن جا ناشی می شود که وضع همجنسگرایان از بسیاری اقشار دیگر بهتر است چون حکومت به در کنار هم بودن افراد همجنس حساسیتی ندارد و آن ها آزادانه در خفا هر کاری می خواهند انجام می دهند. ولی این استدلال حداقل برای من اصلا قابل قبول نیست چون در مقام مقایسه کشورهای آمریکایی و اروپایی که جنبش های وسیعی از سالیان گذشته در آن ها وجود داشته وضعیت بسیار بهتری از نظر آزادی های فردی داشته اند.
    به نظر من این مسئله خاص همجنسگرایان نیست. این رخوت به وضوح در بین تمام اقشار جامعه دیده می شود و همجنسگرایان هم به عنوان اعضای جامعه از آن به دور نیستند.

  10. بهراد جان
    این همه شور داری که نمی تونم تحسینش کنم
    نمی تونم تعجب کنم از خودم که شوری در وجودم نیست
    سوالی هم دارم
    نظرت رو بارها در مورد عیان بودن و شجاع بودن خوندم ولی هنوز نمی دونم نظرت راجع به مرگ،بدن ما پس از مرگ،فهم ما در هنگام مرگ،فهم ما پس از مرگ در صورت وجود! چیه
    این خیلی بیشتر ذهن من رو مشغول کرده تا مصادیق بارزی که بیان می کنی و کاملا هم درست به نظر می آد
    نه دنبال فلسفه نیستم.اینکه چی هستیم و چی نیستیم رو نمی خوام ازت
    فقط یه سری واقعیات هست
    مثل مرگ
    فهم
    پس از مرگ
    اینها واقعی هستند درست مثل بحث های تو عزیزم راجع به دنیای قبل از مرگ
    اما مثل اونها برای من روشن نیستند
    تو که احساس می کنم روشنگری
    تو که می دونم از جنس دل منی
    تو اینهارو برای من توضیح بده
    من که توش موندم
    می دونم که خیلی می فهمی
    پس منتظرم

  11. نظرت رو بارها در مورد عیان بودن و شجاع بودن خوندم ولی هنوز نمی دونم نظرت راجع به مرگ،بدن ما پس از مرگ،فهم ما در هنگام مرگ،فهم ما پس از مرگ در صورت وجود! چیه

    خرمگس عزیز
    به نظر من فارغ از این که دیدت نسبت به مرگ چه باشد باید برای زندگی بهتر نهایت تلاشت را انجام بدهی.
    به هیچ وجه قصد ندارم این واقعیت را که آدم مذهبی ای هستم پنهان کنم. احتمالا نظر من راجع به مرگ و دنیای پس از آن با نظر شما و شاید اکثر خوانندگان انطباق نداشته باشد.
    به نظرم مرگ یک تغییر وضعیت است. به نوعی ما در این جهان می میریم و در دنیای دیگر متولد می شویم پس مرگ نسبت به این جهان مردن است و نسبت به جهان دیگر نوعی تولد می باشد. به دلیل این که پس از مرگ از محدودیت های دنیای مادی رها می شویم قاعدتا قدرت ادراک و فهم ما قابل مقایسه با این جهان نخواهد بود و بسیار فراتر است و به صورت حقیقی واقعیات دست پیدا می کنیم.
    این نظر من راجع به مرگ و حواشی آن. ولی می خواهم به قضیه از دیدگاهی فراتر نگاه کنم:
    ما انسان ها به دلیل قدرت و استعداد ذاتی که خداوند در وجود ما قرار داده است می توانیم تا حدی در جهان آفرینش دخل و تصرف کنیم. می توانیم فکر کنیم، نظریه پردازی کنیم و برای اجرای آن نظریه ها برنامه ریزی کنیم. در این میان فاکتورهایی می تواند دخالت کند که کوچک ترین اختیاری نسبت به آن نداریم. این ها می توانند تمام رشته های ما را پنبه کنند یا بر عکس باعث شود کاری را که امید نداشتیم مثلا تا 30 سال آینده عملی شود ظرف مدت کوتاهی محقق گردد. نه باید از آن اولی دلسرد شویم و نه به این دومی امید ببندیم. به زبان ساد ما باید کار خودمان را انجام دهیم. نهایت تلاشمان را بکنیم آن قدر که وقتی به گذشته نگاه می کنیم حسرت فرصت های از دست رفته را نخوریم. فعالیتی که می توانستیم بکنیم و نکردیم. روشنگری ای که می توانستیم انجام دهیم و ندادیم.
    دومین مطلبی که می خواهم بیان کنم ارزش آزاد زندگی کردن است.
    بزرگ ترین معلم اخلاق در زبان و ادبیات فارسی که گویا او هم مانند بنده و شما با شاهد پسران هم سر و سری داشته می فرماید:
    دمی آب خوردن پس از بدسگال به از عمر هفتاد و هشتاد سال
    یک روز زندگی کردن در آزادی بر هفتاد، هشتاد سال زندگی در خفت و نکبت برتری دارد. من شخصا حاضرم تمام عمرم را تلاش کنم تا حتی اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد آن را در آزادی زندگی کنم. این تعارف یا ژست سیاسی یا آزادی خواهانه نیست بلکه حقیقت محض است. یعنی می خواهم بگویم که اصلا بحث مردن و حالا این که بعدش چه می شود در میان نیست. این تلاش فارغ از این که حال قرار است بعد از مردن برایمان ما چه اتفاقی بیفتد ارزشش را دارد.
    تازه شما نگاه کن مگر ما چه می کنیم؟ یک وبلاگ در یک سرویس مجانی که حداکثر ماهی شش، هفت بار به روز می شود. اگر شما در من شوری می بینی به این دلیل نیست که واقعا شوری در من هست بلکه به خاطر این است که دیگران بیش از حد بی حالند!

    تو اینهارو برای من توضیح بده
    من که توش موندم
    می دونم که خیلی می فهمی

    لازم است که بگویم اتفاقا چیز زیادی نمی فهمم. این از روی تواضع و شکسته نفسی نیست بلکه واقعیت است. این صحبت شما را به حساب تعارفات معمول می گذارم. اتفاقا یکی از دلایل تکاپوی من هم همین واقعیت است. همان طور که احتمالا مطالب وبلاگ را دنبال می کردی در همین راستا یک سری سوالات از حمید پرنیان عزیز کردم که در قالب مطلب سه قسمتی گفت و شنود با حمید پرنیان در آمد. یک سری سوالات دیگر از خانم ساقی قهرمان کردم که خروجی یکی از آن ها را با عنوان آزادی جنسی چیست می توانید در پست قبل ببینید. دلیل تمام این پرسش گری ها این بود که نمی دانم. شخصا چیزهایی یاد گرفتم و آن را با شما هم به اشتراک گذاشتم. هنوز سوالات بی شماری در ذهنم دارم که هر کس برای پاسخ گویی به آن ها اعلام آمادگی کند برایش پست خواهم کرد.
    در پایان این را بگویم که کلا از دیالوگ با خوانندگان وبلاگم به شدت استقبال می کنم. اگر راجع به این پاسخم نکته ای به ذهن شما می رسد خوشحال می شوم که مطرح کنی.

  12. چه خوبه که صبر داری و جواب می دی بهراد عزیزم
    نوشتی در جوابم که”لازم است که بگویم اتفاقا چیز زیادی نمی فهمم. این از روی تواضع و شکسته نفسی نیست بلکه واقعیت است. این صحبت شما را به حساب تعارفات معمول می گذارم.”می شه یه لطفی در حق من بکنی داداش بهراد؟دلم می خواد هیچ حرفی که از من شنیدی رو به حساب تعارف نذاری
    و نوشتی”دلیل تمام این پرسش گری ها این بود که نمی دانم” که بر می گردد به نوشته من:”می دونم که خیلی می فهمی”داداشم تفکر راجع به این دو جمله رو می ذارم به عهده خودت که آیا با هم در تعارض هستند یا نه
    و اما
    بحث مرگ
    مذهبی بودن یا نبودن و اعتقاد به وجودی به نام خدا دلایل کاملا فراطبیعی لازم داره بهراد عزیزم که من واردش نمی شم چون وقتی ماواراطبیعه به میان می آد هر منطقی لال می شه.
    دلم می خواد مرگ رو فارغ از خدا بفهمم و تو اون رو فارغ از خدا برام توضیح بدی یا اینکه وقتی می گی”ما انسان ها به دلیل قدرت و استعداد ذاتی که خداوند در وجود ما قرار داده است می توانیم تا حدی در جهان آفرینش دخل و تصرف کنیم”باز وارد فراطبیعت می شیم دلم می خواد بدونم که اون اختیاراتی که انسانها برای دخل و تصرف در جهان پیرامون برای خودشون قایل شدن ،فارغ از بحث ماوارطبیعی خدا،و در قالب مسایل واقعی چگونه قابل تفسیر هست.
    تو که صبوری کردی و اون رو خوندی حالا در من توقع رو بالاتر بردی که این سوال هام رو هم بخونی و برام جواب بیاری
    می دونی داداش بهراد،اگه یکی خوب بود دیگه مجبوره خوب بمونه وگرنه با اولین کاری که مغایر با عادت دیگران نسبت به خودش هست ناگهان تبدیل به آدمی بد و غیر قابل بخشش می شه و هر کی بد بود به راحتی می تونه با یه کار کوچیک تبدیل به آدمی خوب بشه از دید دیگران
    تو خوبی حالا تاوان خوبی تو اینه که به پررویی من اعتنا کنی و برام جواب پیدا کنی
    دوستت دارم

  13. دلم می خواد مرگ رو فارغ از خدا بفهمم و تو اون رو فارغ از خدا برام توضیح بدی

    خرمگس عزیز
    ما تا وقتی که در این جهان زندگی می کنیم هیچ تجربه ای نسبت به مرگ و پس از آن نداریم بنابراین چیزی نیست که با علوم تجربی قابل توصیف باشد. به قول حضرت خیام هم از جمله ی رفتگان این راه دراز کسی باز نگشته تا برایمان تعریف کند احیانا آن طرف چه خبر است یا اصلا خبری هست یا نه. بنابراین در این رهگذر بر اساس حس یا تجربه هر چه بگوییم بر پایه ی اوهام خواهد بود.
    منطق و استدلال گرچه تا حدی می تواند در این راه پیش رود ولی همان طور که خود شما هم اشاره کردی به جایی می رسد که لال می شود. مولانا می فرماید که پای استدلالیان چوبین بود یعنی که استدلال های عقلی در بسیاری مواقع در می مانند و قابلیت توضیح بسیاری پدیده هایی را که در جهان موجودند ندارند. یکی از آن ها همین مرگ و دنیای پس از آن است.
    در یک حالت حداقلی اگر ما فرض کنیم که قیامت و دنیایی پس از مرگ وجود دارد ضرر نمی کنیم. اگر که پایان زندگی نیستی و نابودی باشد دیگر پس از مردن فرقی بین آن که عمرش را به عیش و خوشگذرانی به هر قیمتی گذرانده و نسبت به وظایف و تکالیف خود بی تفاوت بوده با آن که با تکیه بر اصول اخلاقی و انسانی در جهت خدمت و کمک به همنوعانش قدم برداشته و متحمل سختی شده نخواهد بود یعنی که نه آن اولی چیزی بدست آورده نه این دومی چیزی از دست داده چون با مردن همه چیز نابود شده است. اگر از پس این دنیا قیامت و حساب و کتابی باشد آن وقت بین فرد اول و دوم تفاوت از زمین تا آسمان است. حتی دریافت های عقلی هم بیان می کند که به نفعمان است که باور داشته باشیم از پس این جهان، جهان دیگری خواهد بود.
    در یک سطح بالاتر چیزی که در کامنت قبلی قصد داشتم توضیح دهم این بود که فارغ از این که دیدگاه ما نسبت به مرگ چه باشد این تلاش ما ارزشش را خواهد داشت.

    وقتی می گی”ما انسان ها به دلیل قدرت و استعداد ذاتی که خداوند در وجود ما قرار داده است می توانیم تا حدی در جهان آفرینش دخل و تصرف کنیم”باز وارد فراطبیعت می شیم دلم می خواد بدونم که اون اختیاراتی که انسانها برای دخل و تصرف در جهان پیرامون برای خودشون قایل شدن ،فارغ از بحث ماوارطبیعی خدا،و در قالب مسایل واقعی چگونه قابل تفسیر هست.

    این چیزی که گفتم خیلی ربطی به وجود یا عدم وجود خدا ندارد. اتفاقا این استعدادها و ظرفیت هایی که از آن صحبت کردم ماورای طبیعت نیستند و حتی به صراحت هم نام بردم. توانایی تفکر و برنامه ریزی به طور طبیعی در انسان موجود است و فارغ از این که آیا خدایی در کار است یا نه، انسان به وسیله ی این استعدادهای ذاتی می تواند در جهان آفرینش دخل و تصرف کند به این معنی که در سطحی آن را مدیریت کرده یا تغییراتی در آن به وجود بیاورد. همان طور که گفتم در این میان یک سری فاکتورها هستند که خارج از دایره ی قدرت و اراده ی انسان ها وجود دارند. شما اسمش را هر چه می خواهی بگذار: شانس، حادثه یا پیشامد. پذیرش این واقعیت به پذیرش وجود یا عدم وجود خدا ارتباطی ندارد ولی تفسیرش ربط پیدا می کند.
    در کامنت قبلی هم اشاره کردم جدای از این که منشا این ها چه باشد تفاوتی در کار ما به وجود نخواهد آورد. یعنی که باید نهایت تلاش خودمان را بکنیم و تا آن جا که ظرفیت های ما اجازه می دهد در راه رسیدن به هدفمان کوشش کنیم. بگذار برای شما مثالی بزنم: مثلا شما باید برای حفظ سلامتی و تندرستی یک رژیم غذایی سالم داشته باشید و به قدر کافی فعالیت بدنی انجام دهید و از سیگار و مشروبات الکلی دوری کنید. عقل حکم می کند که از این الگو پیروی کنیم حالا ممکن است اصلا فرد با وجود رعایت تمامی این ها در اثر یک حادثه کشته شود. این حادثه در دایره ی اراده و خواست او وجود نداشته است ولی نهایت تلاشش را به نوبه ی خود برای داشتن یک عمر طولانی انجام داده بود. نمی شود گفت که چون ممکن است در اثر یک سانحه یا تصادف کشته شویم پس رعایت رژیم و غذایی و الگوی یک زندگی سالم چه فایده ای دارد. به هر حال این ها واقعیات انکار ناپذیری در زندگی ما هستند ولی در عین حال نباید مانع حرکت ما شوند.
    که صبوری کردی و اون رو خوندی حالا در من توقع رو بالاتر بردی که این سوال هام رو هم بخونی و برام جواب بیاری

    می دونی داداش بهراد،اگه یکی خوب بود دیگه مجبوره خوب بمونه وگرنه با اولین کاری که مغایر با عادت دیگران نسبت به خودش هست ناگهان تبدیل به آدمی بد و غیر قابل بخشش می شه و هر کی بد بود به راحتی می تونه با یه کار کوچیک تبدیل به آدمی خوب بشه از دید دیگران
    تو خوبی حالا تاوان خوبی تو اینه که به پررویی من اعتنا کنی و برام جواب پیدا کنی

    خواهش می کنم عزیزم این طور صحبت نکن چون آن وقت من معذب می شوم. همان طور که قبلا هم گفتم از دیالوگ با خوانندگان به شدت استقبال می کنم و این را باعث افتخارم می دانم که خوانندگان من را برای گفتگو با خودشان قابل می دانند. حتی چالش کردن با افراد هم در یک فضای دوستانه و صمیمی برایم بسیار مهیج و عالی است. خوانندگان هستند که به هر نویسنده ای انگیزه و انرژی می دهند بنابراین باز هم اگر نکته ای به ذهنت می رسد کمترین تردیدی در مطرح کردنش به خودت را نده

  14. اینکه بحث راه افتاده بین من به طور خواسته و تو به طور ناخواسته ربطی به پست تو داره یا نه احتمالا معلوم می شه داداش بهراد
    اما
    بهراد جان گفتی:”
    ما تا وقتی که در این جهان زندگی می کنیم هیچ تجربه ای نسبت به مرگ و پس از آن نداریم”
    و من سوال کرده بودم”دلم می خواد مرگ رو فارغ از خدا بفهمم و تو اون رو فارغ از خدا برام توضیح بدی ”
    توی کامنت اول که برام توضیح دادی “به هیچ وجه قصد ندارم این واقعیت را که آدم مذهبی ای هستم پنهان کنم” و من ازش اینطور استنباط کردم که توضیح خواستن در مورد بعد از مرگ دیگه منتفی هست چون کاملا بهش اعتقاد داری ولی بعد از اون در کامنت بعدی در مورد خود مرگ که دقیقا یه عامل طبیعی و قابل لمسه سوال کردم و واقعا عزیزم سوالی راجع به بعد از مرگ ندارم چون اعتقاد دارم ،اعتقادات هر کس محترم و ورود بهشون و به چالش کشیدنشون اشتباه است.بنابراین سوال من هنوز پابرجاست که مرگ به صورت طبیعی چه جایگاهی برای تو داره؟یعنی فارغ از مذهب که حتما هر دو اعتقاد داریم که مذاهب مربوط به ادیان آسمانی کاملا فراطبیعی هستند.این توضیح که تو به من می دی خیلی کمک خواهد کرد به درک نوشته هات برای من.
    می دونی بهراد جان،جدا از اینکه خدا هست یا نیست که احتمالا موضع من در قبالش کاملا روشن هست، اما در صورت قبول خداهمیشه یک سری قوانینی وجود دارد که در حکم اگو عمل می کند و غرایز انسان را به صورت مطلقه در اختیار می گیرد تا نکند سوپر اگو خدای نکرده کمی آزار ببیند.
    اما یک چند جمله جالب که نوشتی برای من جای سوال شد:”در یک حالت حداقلی اگر ما فرض کنیم که قیامت و دنیایی پس از مرگ وجود دارد…که نه آن اولی چیزی بدست آورده نه این دومی چیزی از دست داده چون با مردن همه چیز نابود شده است”
    بهراد جان واقعا این که این جا نوشتی درست هست؟
    پس اینبار دو تا سوال اساسی دارم ازت.یکی همون توضیح اجباری مرگ بدون در نظر گرفتن خدا و دنیای بعد از آن که برای من تبدیل به دغدغه اساسی شده
    و دومی این آخری که اگر کسانی که به دنیای بعد از مرگ اعتقاد دارند یا ندراند چه کار می کنند و چه نتیجه ای بدست می آید که واقعا از حیطه فهم من خارج بود
    در ضمن
    تو واقعا مجبور نیستی اراجیف من رو بخونی و به اونها جواب های عالی بدی
    اگر یک ذره این سوالات احمقانه و آماتور من تو رو ناراحت یا از تمرکز روی کاری که می کنی جلوگیری می کنه خیلی راحت بهم بگو
    چون من همچون زگیل به یک منبع دانش می چسبم و به این راحتی ها از کسب دانش از اون منبع دست بر نمی دارم مگر اینکه خود فرد مرجع،رک ازم بخواد شر وزوز های خرمگسیم رو کم کنم
    دوستت دارم

  15. [...] آبی آسمانی: عصر خوش باشی ما لینک به منبع [...]

  16. سوال من هنوز پابرجاست که مرگ به صورت طبیعی چه جایگاهی برای تو داره؟یعنی فارغ از مذهب که حتما هر دو اعتقاد داریم که مذاهب مربوط به ادیان آسمانی کاملا فراطبیعی هستند.این توضیح که تو به من می دی خیلی کمک خواهد کرد به درک نوشته هات برای من.

    عزیزم نمی دانم دقیقا می خواهی چه جور جوابی از من بشنوی. در کامنت پیشین توضیح دادم که علوم تجربی و عقلی ( فلسفه و منطق) به دلبل محدودیت هایشان، در توضیح و تفسیر پدیده ی مرگ و ابعاد مختلف آن تقریبا ناتوان هستند. اصولا مرگ گرچه پدیده ای تجربه پذیر است ولی کسی که آن را تجربه کند نمی تواند تجربه اش را با دیگران به اشتراک بگذارد یا تکرارپذیری آن را بیازماید. اگر بخواهیم از دیدگاه طبیعی بحث کنیم مرگ یعنی که قلب از کار باز می ایستد و مغز از فعالیت باز می ماند. علوم تجربی چیزی فراتر از این برای گفتن ندارند. حالا با توجه به این دیدگاه جایگاه مرگ چه می تواند باشد باید بگویم که خط پایان و… تمام.

    می دونی بهراد جان،جدا از اینکه خدا هست یا نیست که احتمالا موضع من در قبالش کاملا روشن هست، اما در صورت قبول خداهمیشه یک سری قوانینی وجود دارد که در حکم اگو عمل می کند و غرایز انسان را به صورت مطلقه در اختیار می گیرد تا نکند سوپر اگو خدای نکرده کمی آزار ببیند.

    حرفت را در کل قبول دارم ولی بر سر همین قوانین که شما گفتی هم بسیار جدل وجود دارد. نه تنها بین ادیان و مذاهب مختلف بلکه بین پیروان یک مذهب واحد هم بر سر این قوانین اختلاف نظرهای عمیق هست. یعنی می خواهم بگویم آن قدر ها هم که شما می گویی امری صلب و خدشه ناپذیر نیست بلکه بر عکس به اصطلاح خیلی کش می آید آن قدر که همه ی ما درونش جا شویم!

    اما یک چند جمله جالب که نوشتی برای من جای سوال شد:”در یک حالت حداقلی اگر ما فرض کنیم که قیامت و دنیایی پس از مرگ وجود دارد…که نه آن اولی چیزی بدست آورده نه این دومی چیزی از دست داده چون با مردن همه چیز نابود شده است”
    بهراد جان واقعا این که این جا نوشتی درست هست؟

    اوه…می بخشید حق با شماست. یک اشتباه لفظی بود. در یک حالت حداقلی اگر ما فرض کنیم که قیامت و دنیایی پس از مرگ وجود ندارد، صحیح است.

    پس اینبار دو تا سوال اساسی دارم ازت.یکی همون توضیح اجباری مرگ بدون در نظر گرفتن خدا و دنیای بعد از آن که برای من تبدیل به دغدغه اساسی شده
    و دومی این آخری که اگر کسانی که به دنیای بعد از مرگ اعتقاد دارند یا ندراند چه کار می کنند و چه نتیجه ای بدست می آید که واقعا از حیطه فهم من خارج بود

    سوال اولت را امیدوارم که پاسخ داده باشم. اما در مورد سوال دوم خلاصه ی حرف من این بود که اعتقاد داشتن یا نداشتن به وجود خدا و به جهان پس از مرگ معتقد بودن یا نبودن تفاوتی در وجوب تلاش حداکثری ما برای بدست آوردن آزادی و حقوق انسانی برابر ایجاد نمی کند. اگر در نقطه ی مشخصی در این قسمت نتوانستم خوب منظورم را توضیح دهم خواهش می کنم به من یادآوری کن تا بهتر برای شما توضیح دهم.

    در ضمن
    تو واقعا مجبور نیستی اراجیف من رو بخونی و به اونها جواب های عالی بدی
    اگر یک ذره این سوالات احمقانه و آماتور من تو رو ناراحت یا از تمرکز روی کاری که می کنی جلوگیری می کنه خیلی راحت بهم بگو
    چون من همچون زگیل به یک منبع دانش می چسبم و به این راحتی ها از کسب دانش از اون منبع دست بر نمی دارم مگر اینکه خود فرد مرجع،رک ازم بخواد شر وزوز های خرمگسیم رو کم کنم
    دوستت دارم

    عزیزم!
    اگر دفعه ی بعد از این دست حرف ها بزنی قول می دهم که از دستت عصبانی شوم.
    منم دوستت دارم .

  17. سلام
    وبلاگ و مطالب جالبی داری

    یه پست جدید نظرسنجی راجع به زندگی مشترک دو پسر تو وبلاگم نوشتم اگه دوست داری بیا و نظر بده و اگه از دوستانت میدونی کسی علاقه داره بگو تا بیاد و تو این نظر سنجی شرکت کنه .

    با تشکر و سپاس – رامین

  18. سلام
    وبلاگ و مطالب جالبی داری

    یه پست جدید نظرسنجی راجع به زندگی مشترک دو پسر تو وبلاگم نوشتم اگه دوست داری بیا و نظر بده و اگه از دوستانت میدونی کسی علاقه داره بگو تا بیاد و تو این نظر سنجی شرکت کنه .

    با تشکر و سپاس – رامین

    سلام رامین جان
    چشم، حتما

  19. سلام دوست خوبم
    ممنونم از اینکه با صبر و حوصله فراوان وبلاگ منو خوندی و نظر پربار و پرنکته ای برام نوشتی
    متاسفانه شیرین ترین بخش زندگی دو پسر که زندگی برای همیشه زیر یک سقفه با یک سری مشکلات همراهه که باید با همفکری دوستان خوبی مثل شما حلش کرد.
    خانواده هیچ وقت حاضر نیست ناراحتی فرزندش رو ببینه و متقابلا فرزند هم همینطور به همین دلیل فکر میکنم بشه یه کارایی کرد
    عشق همیشه حلال مشکلاته .
    وقتی دو نفر همدیگه رو بخوان هیچ مشکلی نمیتونه سد راهشون بشه.
    این موضوع یه موضوع مهمه که درد دل خیلی ها مثل منه. ازت میخوام اگه ممکنه آدرس وبلاگ منو به کسانی که میدونی به این مشکلات فکر میکنن و میتونن کمکم کنن بده تا با نظرشون خوشحال و راهنمائیم کنن.

    با سپاس فراوان – رامین

  20. این موضوع یه موضوع مهمه که درد دل خیلی ها مثل منه. ازت میخوام اگه ممکنه آدرس وبلاگ منو به کسانی که میدونی به این مشکلات فکر میکنن و میتونن کمکم کنن بده تا با نظرشون خوشحال و راهنمائیم کنن

    چشم رامین جان
    آدرس پست شما را برای رفقای مسنجری ارسال می کنم.


دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.