کردن ِ اعتراض

آگوست 20, 2009 at 6:06 ق.ظ | In ادبیات, جامعه, سیاست | 28 Comments
Tags: , , , , , ,

آن چنان شق کرده ام کو که هوا را بکنم
شه و درویش و توان گر و گدا را بکنم

هر که را بینم ز مردان من نپرسم نام او
هم قلی و هم که اصغر، هم رضا را بکنم

گر چه مایل نیستم بر کردن ایشان ولی
از زنان هر که بود بی مدعا را بکنم

چون که باشند کثیر این حجج الاسلامان
بی محافظ همه آیات خدا را بکنم

تا مرا زین مدعا در محکم قاضی برند
هم که قاضی، هم دبیر و هم شکا* را بکنم

گر مرا دست رسد بر چرخ گردون بی گمان
آن فلک،آن نارفیق، آن بی وفا را بکنم

گر چه محمود بود زشت و فرومایه و گول**
من به کردن، دفع صد گونه بلا را بکنم

از برای کردنش کی رنجه گردد کـ یـ ر من
چون تلافی همه ظلم و جفا را بکنم

* شکات، جمع شاکی، شاکیان
** ابله، نادان

پ.ن 1: در توجیه کلمات و عبارات به کار رفته در این شعر هیچ پاسخی را زیباتر از این چند بیت شعر هادی خرسندی که در قسمتی از سروده ی حقوق بشرش آمده و از قضا در وبلاگ پسر هم منتشر شده ندیدم:

گور بابای عفت و عصمت                       ديگرم نيست فکر اين قسمت
در خيابان که خون شده دلمه                 گور بابای عفت کلمه
گرچه گوئی که غافل از ادبم                   باز از خشم خويشتن عقبم!
من در اين روزگار خونالود                       با ادب‌تر ازين نخواهم بود!

پ.ن 2:همین طور که در وبلاگ هادی خرسندی عزیز چرخ می زدم دو بیت شعری که هادی در نفی خفقان و انحصار طلبی در جنبش سبز سروده بود به شدت نظرم را جلب کرد:

همه ی رنگ ها دل انگیز است                چون بیاید زمان آزادی
خوش بود پای خود دراز کنیم                  زیر رنگین کمان آزادی

دیدم که این شعر بی نهایت زیبا و پر معنی اتفاقا هماهنگی عجیب و خارق العاده ای با لوگوی رنگین کمانی خودمان دارد. بنابراین پس از کسب اجازه از جناب خرسندی آن را به کیفیتی که مشاهده می کنید بالای لوگو قرار دادم.

بازگشت

آگوست 16, 2009 at 5:38 ب.ظ | In پراکنده | 14 Comments
Tags: , , , , ,

پس از مدت ها اوضاع و احوال من دارد به منوال سابق خودش بر می گردد. امیدوارم اثرات این تغییر احوال من در نوشته هایم هم پیدا باشد. یک نگاهی که به پست های اخیر وبلاگ انداختم دیدم که به دلیل اتفاقات این دو ماه اخیر به مقدار زیادی از درونمایه ی اصلی وبلاگ که موسیقی و ادبیات است فاصله گرفته ام. البته هیچ وقت خودم را محدود نکرده و نمی کنم که تنها درباره ی موضوعات خاصی بنویسم ولی ترجیح می دهم که حضور موسیقی و ادبیات و البته احوالات شخصی از این پس پر رنگ تر از آن چه در مدت اخیر بوده است باشد. قبل از این که به طور جدی وبلاگ نویسی را شروع کنم موضوعات متعددی را برای نوشتن در نظر داشتم که اکثر موارد تا به حال موفق به نوشتن مطلب درباره ی آن ها نشده ام. سعیم بر این خواهد بود که رفته رفته آن ایده ها را هم به رشته ی تحریر درآورم. یک سری از این ایده ها تا حدودی زمان دار بوده اند و با گذشت زمان به اصطلاح بیات شده اند ولی اکثرشان از این نظر محدودیتی ندارند. در همین راستا از بیکاری امروز استفاده کردم و سراغ یکی از اشعار ناتمام قدیمی رفتم و با حال و هوای این روزها تکمیلش کردم که احتمالا به زودی همینجا منتشر می شود. امیدوارم این بلا سر بقیه ی اشعار ناتمام بنده هم بیاید. چند ایده ی جدید هم برای نوشتن به خاطرم رسیده که نوشته های آن خیلی بی پرده و صریح خواهد شد و نیاز به ملاحظات خاصی دارد و همین باعث می شود که فعلا دست نگه دارم.

چیزی که این روزها آزارم می دهد کندی شدید و قطع مکرر این اینترنت لعنتی است که نمی گذارد من به اعتیاد دیرینه ام که همانا وبلاگ خوانی باشد برسم. اکثر روزها ساعت 9 و 10 شب از کار و تلاش! روزانه به خانه بر می گردم و در آن زمان هم سرعت اینترنت آن قدر پایین است که اگر بگویم به کل قطع است سنگین تر خواهم بود. قبلا تقریبا همه ی وبلاگ ها را مرتب می خواندم ولی الان گذشته از کم شدن فرصت این کندی وحشتناک سرعت اینترنت هم مزید بر علت شده تا از خواندن نوشته های بسیاری از عزیزان محروم بمانم. بیشتر شرمندگی من بابت وبلاگ پسر است که در مدت اخیر فعالیتم روی آن بسیار بسیار کم شده و کمتر پیش آمده که پستی روی آن بگذارم. امیدوارم که در آینده بتوانم جبران کنم.
وبلاگ خودم هم از این غفلت بی نصیب نمانده و سر درش از روز نحس و نکبت بار تنفیذ حکم  ا.ن. که تغییر کرد تا زمان انتشار این پست به همان صورت باقی مانده است. گرچه سر در وبلاگ به همان شکل و سیاق پیشین باز می گردد (البته با یک تغییر ظاهری کوچک) ولی لوگوی زیبایی که برادر         EraZer Head زحمت طراحیش را کشیده است تا پیروزی جنبش آزادی خواهانه ی مردم ایران بر جای خود باقی خواهد بود.

و سرانجام … شد آزاد

آگوست 10, 2009 at 8:23 ب.ظ | In سیاست, پراکنده | 17 Comments
Tags: , , , , , , , , ,

بالاخره هفته ها انتظار سرآمد و این رفیق ما با هزار سلام و صلوات از بند رژیم جنایتکار اسلامی آزاد شد. قبل از این که توضیح دیگری بدهم لازم است که از همه ی دوستانی که در طی این مدت نگرانی خودشان را ابراز کرده بودند و پیگیر وضعیت ایشان بودند از طرف خودش و خودم صمیمانه سپاسگزاری کنم.

به برکت نظام اسلامی اگر یک نفر زنده و بدون چند جای شکستگی در نقاط مختلف بدن از زندان آزاد شود یقینا معجزه ای رخ داده است! از این که ظاهرا سالم می دیدمش بسیار خوشحال شدم. این تاکید من بر روی ظاهر سالم بی علت نیست. این چند هفته زندانی بودن اثرات روحی عمیقی رویش گذاشته بود. تازه این رفیق ما خیلی خیلی شانس آورده بود. خدا می داند اگر سر از آن قتلگاه کهریزک در می آورد چه بلایی سرش می آمد. البته از آن چه که فکر می کردیم بهتر بود که دلیلش روحیه ی بسیار شاد و مقاوم خودش بود. ولی ترس عجیبی سراسر وجودش را گرفته بود. تلفن خانه شان را اطلاعات کنترل می کرد. از طریق گوشی های موبایل هم که شنود کامل دارند. پسورد ایمیلش را هم به زور ازش گرفته بودند. موبایلش را هم که پس ندادند. بیشتر از خودش خانواده اش می ترسیدند. البته آن ها حق دارند که بترسند و نگران باشند. این حکومت سفاک به هیچ کدام از اصول انسانی پایبند نیست.  بچه ی مردم را صحیح و سالم به زندان می برد چند روز بعد زیر شکنجه  می کشد و بعد از هفته ها بی خبر و سرگردان نگه داشتن خانواده می گوید که جسد فرزندتان فلان جاست بروید تحویل بگیرید. تازه حق داشتن هیچ مراسمی را هم ندارید.

می گفت کسانی دستگیرش کردند که شلوار جین به پا داشتند و تی شرت پوشیده بودند. با ریش سه تیغه و خط ریش بلند. جل الخالق! تا به حال فکر می کردیم آن هایی که بچه ها را می گیرند هر کدام به اندازه ی سه من ریش و پشم دارند نگو که این بی شرف ها  برای دستگیری راحت تر افراد خودشان را به شکل ما در می آورند. حالا این بنده ی خدا چقدر توی کلانتری و پلیس امنیت کتک خورد بماند. تعریف می کرد که زیر کتک مرد پنجاه ساله گریه می کرد و مادرش را صدا می زد! آن قدر آدم گرفته بودند که در اتاق بازداشتشان جای ایستادن نبود که برسد به خوابیدن! در زندان هم وضع به همین منوال بود. بازجویی ها تمام با چشم بند انجام می شد و زندانی را کاملا تفتیش عقاید می کردند و در مرحله ی بعد شستشوی مغزی می دادند. خیلی دلم سوخت. تصور کنید چقدر وحشتناک است که تمام امیدتان را در آن بازجویی ببینید که حتی گاهی با خشونت عریان و فحش های رکیک شما را بازجویی می کند. کلید آزادی در دست همچین آدمی است. البته قضیه ی بازجوی خوب و بازجوی بد که همیشه به راه بوده است. در مورد ایشان انگار نیازی به بازجوی بد پیدا نشده. بیچاره خودش همه چیز را اعتراف کرد. البته کاری نکرده بود که بخواهد اعتراف کند. نکته ای را ناگفته باقی نگذاشت. اطلاعاتی که بنده ی خدا نداشت، همان نظریاتش را راجع به مسائل مختلف به رسم تفتیش عقاید مو به مو برای جناب بازجو شرح داد، آن هم چند بار و هر بار  8 تا 10 ساعت بی وقفه! تصور کنید تازه با چشم های بسته و در آن وضعیت فجیع. هر سوالی که می پرسند بعدش نیم ساعت متهم را به حال خود رها می کنند تا فکر و خیال دیوانه اش کند. شگردشان همین است. در مورد کسانی که حاضر به همکاری نمی شوند با توهین و تحقیر و اگر جواب نداد با تهدید شخصیت زندانی را خرد می کنند تا برای شستشوی مغزی آماده شود. البته فرآیندی نیست که بازگشت ناپذیر باشد. پس از آزادی فرد پس از یک مدتی که در معرض جریان آزاد اطلاعات قرار بگیرد  به حال اول بر می گردد.

دیروز که به دیدنش رفتم یک حرفی زد که خیلی من را سوزاند. به من گفت که تازه فهمیده که گفتار و عقاید انسان نباید همخوانی داشته باشد.
با خودم گفتم ای دل غافل! ببین یک نفر هم که توی این مملکت نمی خواست دورو و دورنگ باشد این عمال حکومت اسلامی تاب نیاوردند و تلاش کردند که او را هم مثل بقیه کنند.

خیلی چیزهای دیگر از زندان و بازداشت تعریف کرد که برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب، بازگو نمی کنم. فقط این را بگویم که زندان رفتن بار اولش سخت است. اگر زنده بیرون آمدید! دیگر از زندان نخواهید ترسید.

مراسم تحلیف احمدی نژاد با بیان زنده یاد بیژن مفید

آگوست 5, 2009 at 1:55 ق.ظ | In سیاست | 22 Comments
Tags: , , , , , , , , , , , , ,

فردا مراسم تحلیف احمدی نژاد برای دوره ی دوم ریاست جمهوریش برگزار خواهد شد. فردا هاشمی شاهرودی رئیس قوه ی قضائیه ا.ن را به موارد مندرج در سوگندنامه قسم می دهد. راستش این قسم خوردن احمدی نژاد در مجلس من را یاد ماجرای قسم خوردن خر در دادگاه و در پیشگاه ملا در نمایشنامه ی بسیار معروف شهر قصه (شاهکاری از زنده یاد بیژن مفید) انداخت. قسم خوردن احمدی نژاد باید توی یک همچین مایه هایی باشد!

می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید (حجم 61Kb)

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.