روز جهانی مبارزه با ترنسفوبیا
نوامبر 20, 2009 at 11:11 ق.ظ | In جامعه | 15 CommentsTags: 20 نوامبر, نفرت, چنایت, اقلیت جنسی, ترنسفوبیا, تراجنسیتی, دگرجنس گونه, روز جهانی مبارزه با ترنسفوبیا
امروز بیستم نوامبر برابر با 29 آبان ماه روز جهانی مبارزه با ترنسفوبیا است. در میان اقلیت های جنسی، ترنس ها تحت شدیدترین فشارهای روانی و حتی خشونت های کلامی و فیزیکی از سوی جامعه هستند. بر خلاف اکثر همجنسگرایان پنهان کردن گرایشات و تمایلات جنسی برای دگرجنس گونگان بسیار مشکل و با فشارهای شدیدتر روانی همراه است. ظاهر متفاوت با اکثریت باعث می شود ترنس ها در جوامع محافظه کاری مانند ایران انگشت نما شده و در معرض انواع توهین ها، تحقیرها و خشونت ها قرار بگیرند.
گرچه در ایران قوانین به ظاهر پیشرفته ای برای حمایت از ترنس ها و تسهیلاتی برای انجام عمل تغییر جنسیت آن ها وجود دارد ولی این امر کمک قابل توجهی به کاهش رنج های آنان نکرده است. رژیم جنسی حاکم بر ایران حق انتخابی برای ترنس ها باقی نمی گذارد: تنها راه عمل تغییر جنسیت است با تمام عوارض بسیار سخت آن و هزینه های گزاف عمل جراحی. تنها می شود مردِ سنتی بود یا زن سنتی با تمام آن کلیشه ها و نقش های از پیش تعیین شده و حالت دیگری هم وجود ندارد. حتی بعد از عمل هم ترنس ها برای آن که آن چیزی بشوند که مورد قبول جامعه است تحت فشار روانی شدیدی قرار می گیرند و همچنان مجبورند به نقش بازی کردن ادامه دهند. اغلب هم این تلاش ها خصوصا برای دگرجنسگونگان مرد به زن (M to F) با توجه به شکل ظاهری و فیزیک و استخوان بندی مردانه به نتیجه ی مطلوبی نمی رسد.
فوبیا به ترسی بیمارگونه اطلاق می شود. این ترس، نوعی نفرت به دنبال دارد که می تواند فرد مبتلا را به انجام هر نوع خشونت و حتی قتل طرف مقابل وادارد. ترنسفوبیا ترسی است بیمار گونه از دگرجنس گونگان. کسانی به این بیماری مبتلا می شوند که ذهنشان آن قدر باریک و تنگ است که توان درک تنوعی را که لازمه ی آفرینش است ندارند یا آن قدر نادان هستند که خود را جای خدا گذاشته و گمان می کنند خودشان خیر مطلق اند و هر کس که متفاوت از آنان است مستحق هر گونه خشونت و آزار و شکنجه ای می باشد.
شاید بهترین راه برای مبارزه با این معضل اجتماعی توجه دادن انسان ها به تفاوت های فردی اشخاص و لزوم احترام به آن ها باشد. تبلیغ تحمل و مدارا نیز می تواند گام بزرگ دیگری در درمان این گونه ترس و نفرت در جامعه باشد. آگاهی دادن به جامعه وظیفه ی من و شما یا هر کس دیگری است که به اهمیت و لزوم این موارد آگاه است.
از نظر من موضوع و مسئله ی ترنس ها بهترین شاهد است برای ما تا به ارزیابی قدرت فرهنگ پدرسالار در مقابل مذهب پرداخته و بر اساس آن اولویت هایمان را ترسیم کنیم.
گر چه در فقه شیعه وجود دگرجنس گونگان با ملاحظاتی به رسمیت شناخته شده و بر خلاف دیگر اقلیت های جنسی مجرم و گناهکار شناخته نمی شوند ولی جامعه ی محافظه کار و پدرسالار ایرانی همچنان وجود آن ها را حتی پس از تغییر جنسیت بر نمی تابد. گر چه مذهب و فرهنگ پدرسالار در طول تاریخ موید و تقویت کننده ی یکدیگر بوده اند ولی در این مورد حتی مدهب هم از پس این بت خودساخته بر نمی آید و در قبولاندن این حکم مذهبی به جامعه ی پدرسالار ناتوان است. بحث من این نیست که همین فتوای مذهبی هم بسیاری از حقوق ترنس ها را نادیده می گیرد بلکه صحبت این است که حتی حاشیه ی کوچکی را که مذهب شیعه برای دگرجنس گونگان ایجاد کرده است مورد قبول اکثریت جامعه و حتی قشر مذهبی آن قرار نمی گیرد.
در سال های اخیر دیدگاه هایی در گفتمان دگراندیشی دینی مطرح شده که وجود اقلیت های جنسی از جمله همجنسگرایان و حقوق آن ها را به رسمیت شناخته است ولی نمی توانید هیچ تفسیری از تئوری های پدرسالارانه پیدا کنید که بر حقوق اقلیت های جنسی صحه گذاشته باشد.
نمی خواهم مستقیما نتیجه گیری کنم. قضاوت و نتیجه گیری نهایی را بر عهده ی خوانندگان عزیز می گذارم.
پ.ن: از هاملت عزیز که اطلاع رسانی اولیه را در این مورد را انجام دادند و کار هماهنگی و دعوت از وبلاگ نویسان را بر عهده داشتند خیلی ممنونم و همچنین از مهدی عزیز به خاطر زحماتی که در طرح ایده و دعوت افراد به نوشتن مطلبی به مناسبت این روز کشیدند تشکر می کنم.
آسوده نخوابید که علم قاضی هم کفایت می کند
نوامبر 6, 2009 at 7:24 ق.ظ | In جامعه, سیاست | 20 CommentsTags: قانون مجازات اسلامی, لواط, نجات, همجنس گرایی, همجنسگرایی, اعدام, اعدام نوجوانان, اعدام همجنس گرایان, اعدام کودکان, جمهوری اسلامی, جنایت
اینترنت با تقریب بسیار خوبی قطع است. پروتکل هایی مانند https و مسنجر و وی پی ان همچنان بسته مانده اند. برنامه های عبور از سد سانسور هم کار نمی کنند. با گوگل ریدر مشغول خواندن وبسایت بالاترین می شوم که ناگهان به مطلبی بر می خورم. خبر بی نهایت شوکه کننده است: صدور حکم اعدام برای سه نوجوان همجنس گرا. هنوز خاطره ی اعدام آن دو کودک در مشهد از خاطرها محو نشده. هنوز ماجرای مکوان مولودزاده را که به جرم انجام عمل لواط در 13 سالگی بر خلاف حتی همین قوانین قرون وسطایی اعدام شد به خاطر دارم.
امروز، سه نوجوان در انتظارند. منتظرند که روزی در یک سحرگاه سرد پاییزی یا زمستانی در ِسلول گشوده شود و مردی با هیبتی رعب انگیز به آن ها بگوید که زمانشان فرا رسیده. وقت آن رسیده که با پای خویش قدم به قتلگاه بگذارند.
منتظرند که طناب دار بر گردنشان بیفتد و زیر پایشان خالی شود و بعد از لحظاتی بدنشان در بالای چوبه ی دار از جنبش بیفتد تا به جمع شاید صدها قربانی ای بپیوندند که از ابتدای این کابوس شوم 30 ساله جان خود را بر سر آن چه گریزی از آن نداشتند از دست دادند.
می گفتند درست است که برای همجنسگرایان مجازات اعدام وجود دارد ولی شرط آن وجود 4 شاهد عادل است و کیست که نداند احتمال این که 4 نفر همزمان شاهد عملی باشند که ذاتا در خلوت انجام می شود تا چه اندازه اندک است، تا جایی که عملا غیرممکن می نماید. پس خفه خون بگیرید و این قدر عز و جز نکنید و ننه من غریبم در نیاورید. برای گرفتن حقوقتان بروید آخر صف بایستید تازه اگر بشود حقی هم برایتان متصور شد.
همجنس گرایان اعدام می شوند و هیچ نیاز به شاهد عادلی هم نیست چنان که در پرونده ی مکوان نبود و در پرونده ی این سه کودک تازه به بلوغ رسیده هم نبوده است. حتی هیچ احتیاجی به مدرک و ادله هم نمی باشد و حالا دیگر علم قاضی کاملا کفایت می کند. چه باک که این علم از اعترافات متهم در زیر شکنجه ی اداره ی اطلاعات یا آگاهی در پی شکایتی واهی حاصل شده باشد یا حتی مثل پرونده ی این دو پسر (مهدی.پ و محسن.ق) با وجود انکار متهم و نبود هیچ شاهدی بر انجام عمل.
اعدام کودکان به اندازه ی کافی فاجعه انگیز است چه برسد به آن که اساسا جرمی هم مرتکب نشده باشند و تنها گناهشان رفتار بر اساس طبیعتی باشد که از آن ناگزیرند. نباید اجازه داد که خبر صدور این احکام لابلای اخبار مربوط به قیام سبز مردم ایران گم شود. گر چه که رژیم در این میدان جنایت های بی شمار و هراس انگیزی مرتکب شده است ولی در یک جبهه و میدان دیگر هم مشغول جنایت و آدمکشی است و آن هم اعدام کودکان است. 130 کودک در انتظارند تا طناب دار را بر گردن خود ببینند. فرصت هیاهوی وقایع اخیر بهترین زمان برای رژیم است که با برانگیختن حداقل توجه و اعتراض فرزندان وطن را به مسلخ ببرد. نباید گذاشت که رژیم به هدف خود دست یابد. باید در فرصت راهپیمایی هایی مانند 16 آذر که در پیش است بخشی از شعارها و خواسته ها را هم متوجه جنایات حکومت در این زمینه کرده و نگاه ها را به این سو نیز معطوف کنیم.
در پایان خطاب به خودم و دوستان همجنس گرا می گویم: از امشب دیگر آسوده نخوابید که علم قاضی هم کفایت می کند. اگر تا به حال با خیال این که برای اثبات عمل همجنس گرایانه نیاز به 4 شاهد عادل یا اقرار صریح متهم در دادگاه است خودمان را از حکم اعدام دور می دیدیم، حالا دیگر نمی توانیم همین طور بی تفاوت نشسته و خطر را بسیار دور از خود تصور کنیم. باید برخاست و کاری کرد و الا منتظر نشست که روزی در ِخانه را بزنند و کت بسته به دست جلاد بسپارند. اگر به خاطر خدا (در صورتی که به وجودش اعتقاد دارید) یا نجات انسانی بی گناه از مرگ اعتراض نمی کنید، به خاطر خودتان این کار را بکنید، به خاطر زنده ماندن.
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
