آسوده نخوابید که علم قاضی هم کفایت می کند

نوامبر 6, 2009 at 7:24 ق.ظ | In جامعه, سیاست | 17 Comments
Tags: , , , , , , , , , ,

اینترنت با تقریب بسیار خوبی قطع است. پروتکل هایی مانند https و مسنجر و وی پی ان همچنان بسته مانده اند. برنامه های عبور از سد سانسور هم کار نمی کنند. با گوگل ریدر مشغول خواندن وبسایت بالاترین می شوم که ناگهان به مطلبی بر می خورم. خبر بی نهایت شوکه کننده است: صدور حکم اعدام برای سه نوجوان همجنس گرا. هنوز خاطره ی اعدام آن دو کودک در مشهد از خاطرها محو نشده. هنوز  ماجرای مکوان مولودزاده را که به جرم انجام عمل لواط در 13 سالگی بر خلاف حتی همین قوانین قرون وسطایی اعدام شد به خاطر دارم.
امروز، سه نوجوان در انتظارند. منتظرند که روزی در یک سحرگاه سرد پاییزی یا زمستانی در ِسلول گشوده شود و مردی با هیبتی رعب انگیز به آن ها بگوید که زمانشان فرا رسیده. وقت آن رسیده که با پای خویش قدم به قتلگاه بگذارند.
منتظرند که طناب دار بر گردنشان بیفتد و زیر پایشان خالی شود و بعد از لحظاتی بدنشان در بالای چوبه ی دار از جنبش بیفتد تا به جمع شاید صدها قربانی ای بپیوندند که از ابتدای این کابوس شوم 30 ساله جان خود را بر سر آن چه گریزی از آن نداشتند از دست دادند.

می گفتند درست است که برای همجنسگرایان مجازات اعدام وجود دارد ولی شرط آن وجود 4 شاهد عادل است و کیست که نداند احتمال این که 4 نفر همزمان شاهد عملی باشند که ذاتا در خلوت انجام می شود تا چه اندازه اندک است، تا جایی که عملا غیرممکن می نماید. پس خفه خون بگیرید و این قدر عز و جز نکنید و ننه من غریبم در نیاورید. برای گرفتن حقوقتان بروید آخر صف بایستید تازه اگر بشود حقی هم برایتان متصور شد.

همجنس گرایان اعدام می شوند و هیچ نیاز به شاهد عادلی هم نیست چنان که در پرونده ی مکوان نبود و در پرونده ی این سه کودک تازه به  بلوغ رسیده هم نبوده است. حتی هیچ احتیاجی به مدرک و ادله هم نمی باشد و حالا دیگر علم قاضی کاملا کفایت می کند. چه باک که این علم از اعترافات متهم در زیر شکنجه ی اداره ی اطلاعات یا آگاهی در پی شکایتی واهی حاصل شده باشد یا حتی مثل پرونده ی این دو پسر (مهدی.پ و محسن.ق) با وجود انکار متهم و نبود هیچ شاهدی بر انجام عمل.

اعدام کودکان به اندازه ی کافی فاجعه انگیز است چه برسد به آن که اساسا جرمی هم مرتکب نشده باشند و تنها گناهشان رفتار بر اساس طبیعتی باشد که از آن ناگزیرند. نباید اجازه داد که خبر صدور این احکام لابلای اخبار مربوط به قیام سبز مردم ایران گم شود. گر چه که رژیم در این میدان جنایت های بی شمار و هراس انگیزی مرتکب شده است ولی در یک جبهه و میدان دیگر هم مشغول جنایت و آدمکشی است و آن هم اعدام کودکان است. 130 کودک در انتظارند تا طناب دار را بر گردن خود ببینند. فرصت هیاهوی وقایع اخیر بهترین زمان برای رژیم است که با برانگیختن حداقل توجه و اعتراض فرزندان وطن را به مسلخ ببرد. نباید گذاشت که رژیم به هدف خود دست یابد. باید در فرصت راهپیمایی هایی مانند 16 آذر که در پیش است بخشی از شعارها و خواسته ها را هم متوجه جنایات حکومت در این زمینه کرده و نگاه ها را به این سو نیز معطوف کنیم.

در پایان خطاب به خودم و دوستان همجنس گرا می گویم: از امشب دیگر آسوده نخوابید که علم قاضی هم کفایت می کند. اگر تا به حال با خیال این که برای اثبات عمل همجنس گرایانه نیاز به 4 شاهد عادل یا اقرار صریح متهم در دادگاه  است خودمان را از حکم اعدام دور می دیدیم، حالا دیگر نمی توانیم همین طور بی تفاوت نشسته و خطر را بسیار دور از خود تصور کنیم. باید برخاست و کاری کرد و الا منتظر نشست که روزی در ِخانه را بزنند و کت بسته به دست جلاد بسپارند. اگر به خاطر خدا (در صورتی که به وجودش اعتقاد دارید) یا نجات انسانی بی گناه از مرگ اعتراض نمی کنید، به خاطر خودتان این کار را بکنید، به خاطر زنده ماندن.

کردن ِ اعتراض

آگوست 20, 2009 at 6:06 ق.ظ | In ادبیات, جامعه, سیاست | 28 Comments
Tags: , , , , , ,

آن چنان شق کرده ام کو که هوا را بکنم
شه و درویش و توان گر و گدا را بکنم

هر که را بینم ز مردان من نپرسم نام او
هم قلی و هم که اصغر، هم رضا را بکنم

گر چه مایل نیستم بر کردن ایشان ولی
از زنان هر که بود بی مدعا را بکنم

چون که باشند کثیر این حجج الاسلامان
بی محافظ همه آیات خدا را بکنم

تا مرا زین مدعا در محکم قاضی برند
هم که قاضی، هم دبیر و هم شکا* را بکنم

گر مرا دست رسد بر چرخ گردون بی گمان
آن فلک،آن نارفیق، آن بی وفا را بکنم

گر چه محمود بود زشت و فرومایه و گول**
من به کردن، دفع صد گونه بلا را بکنم

از برای کردنش کی رنجه گردد کـ یـ ر من
چون تلافی همه ظلم و جفا را بکنم

* شکات، جمع شاکی، شاکیان
** ابله، نادان

پ.ن 1: در توجیه کلمات و عبارات به کار رفته در این شعر هیچ پاسخی را زیباتر از این چند بیت شعر هادی خرسندی که در قسمتی از سروده ی حقوق بشرش آمده و از قضا در وبلاگ پسر هم منتشر شده ندیدم:

گور بابای عفت و عصمت                       ديگرم نيست فکر اين قسمت
در خيابان که خون شده دلمه                 گور بابای عفت کلمه
گرچه گوئی که غافل از ادبم                   باز از خشم خويشتن عقبم!
من در اين روزگار خونالود                       با ادب‌تر ازين نخواهم بود!

پ.ن 2:همین طور که در وبلاگ هادی خرسندی عزیز چرخ می زدم دو بیت شعری که هادی در نفی خفقان و انحصار طلبی در جنبش سبز سروده بود به شدت نظرم را جلب کرد:

همه ی رنگ ها دل انگیز است                چون بیاید زمان آزادی
خوش بود پای خود دراز کنیم                  زیر رنگین کمان آزادی

دیدم که این شعر بی نهایت زیبا و پر معنی اتفاقا هماهنگی عجیب و خارق العاده ای با لوگوی رنگین کمانی خودمان دارد. بنابراین پس از کسب اجازه از جناب خرسندی آن را به کیفیتی که مشاهده می کنید بالای لوگو قرار دادم.

و سرانجام … شد آزاد

آگوست 10, 2009 at 8:23 ب.ظ | In سیاست, پراکنده | 17 Comments
Tags: , , , , , , , , ,

بالاخره هفته ها انتظار سرآمد و این رفیق ما با هزار سلام و صلوات از بند رژیم جنایتکار اسلامی آزاد شد. قبل از این که توضیح دیگری بدهم لازم است که از همه ی دوستانی که در طی این مدت نگرانی خودشان را ابراز کرده بودند و پیگیر وضعیت ایشان بودند از طرف خودش و خودم صمیمانه سپاسگزاری کنم.

به برکت نظام اسلامی اگر یک نفر زنده و بدون چند جای شکستگی در نقاط مختلف بدن از زندان آزاد شود یقینا معجزه ای رخ داده است! از این که ظاهرا سالم می دیدمش بسیار خوشحال شدم. این تاکید من بر روی ظاهر سالم بی علت نیست. این چند هفته زندانی بودن اثرات روحی عمیقی رویش گذاشته بود. تازه این رفیق ما خیلی خیلی شانس آورده بود. خدا می داند اگر سر از آن قتلگاه کهریزک در می آورد چه بلایی سرش می آمد. البته از آن چه که فکر می کردیم بهتر بود که دلیلش روحیه ی بسیار شاد و مقاوم خودش بود. ولی ترس عجیبی سراسر وجودش را گرفته بود. تلفن خانه شان را اطلاعات کنترل می کرد. از طریق گوشی های موبایل هم که شنود کامل دارند. پسورد ایمیلش را هم به زور ازش گرفته بودند. موبایلش را هم که پس ندادند. بیشتر از خودش خانواده اش می ترسیدند. البته آن ها حق دارند که بترسند و نگران باشند. این حکومت سفاک به هیچ کدام از اصول انسانی پایبند نیست.  بچه ی مردم را صحیح و سالم به زندان می برد چند روز بعد زیر شکنجه  می کشد و بعد از هفته ها بی خبر و سرگردان نگه داشتن خانواده می گوید که جسد فرزندتان فلان جاست بروید تحویل بگیرید. تازه حق داشتن هیچ مراسمی را هم ندارید.

می گفت کسانی دستگیرش کردند که شلوار جین به پا داشتند و تی شرت پوشیده بودند. با ریش سه تیغه و خط ریش بلند. جل الخالق! تا به حال فکر می کردیم آن هایی که بچه ها را می گیرند هر کدام به اندازه ی سه من ریش و پشم دارند نگو که این بی شرف ها  برای دستگیری راحت تر افراد خودشان را به شکل ما در می آورند. حالا این بنده ی خدا چقدر توی کلانتری و پلیس امنیت کتک خورد بماند. تعریف می کرد که زیر کتک مرد پنجاه ساله گریه می کرد و مادرش را صدا می زد! آن قدر آدم گرفته بودند که در اتاق بازداشتشان جای ایستادن نبود که برسد به خوابیدن! در زندان هم وضع به همین منوال بود. بازجویی ها تمام با چشم بند انجام می شد و زندانی را کاملا تفتیش عقاید می کردند و در مرحله ی بعد شستشوی مغزی می دادند. خیلی دلم سوخت. تصور کنید چقدر وحشتناک است که تمام امیدتان را در آن بازجویی ببینید که حتی گاهی با خشونت عریان و فحش های رکیک شما را بازجویی می کند. کلید آزادی در دست همچین آدمی است. البته قضیه ی بازجوی خوب و بازجوی بد که همیشه به راه بوده است. در مورد ایشان انگار نیازی به بازجوی بد پیدا نشده. بیچاره خودش همه چیز را اعتراف کرد. البته کاری نکرده بود که بخواهد اعتراف کند. نکته ای را ناگفته باقی نگذاشت. اطلاعاتی که بنده ی خدا نداشت، همان نظریاتش را راجع به مسائل مختلف به رسم تفتیش عقاید مو به مو برای جناب بازجو شرح داد، آن هم چند بار و هر بار  8 تا 10 ساعت بی وقفه! تصور کنید تازه با چشم های بسته و در آن وضعیت فجیع. هر سوالی که می پرسند بعدش نیم ساعت متهم را به حال خود رها می کنند تا فکر و خیال دیوانه اش کند. شگردشان همین است. در مورد کسانی که حاضر به همکاری نمی شوند با توهین و تحقیر و اگر جواب نداد با تهدید شخصیت زندانی را خرد می کنند تا برای شستشوی مغزی آماده شود. البته فرآیندی نیست که بازگشت ناپذیر باشد. پس از آزادی فرد پس از یک مدتی که در معرض جریان آزاد اطلاعات قرار بگیرد  به حال اول بر می گردد.

دیروز که به دیدنش رفتم یک حرفی زد که خیلی من را سوزاند. به من گفت که تازه فهمیده که گفتار و عقاید انسان نباید همخوانی داشته باشد.
با خودم گفتم ای دل غافل! ببین یک نفر هم که توی این مملکت نمی خواست دورو و دورنگ باشد این عمال حکومت اسلامی تاب نیاوردند و تلاش کردند که او را هم مثل بقیه کنند.

خیلی چیزهای دیگر از زندان و بازداشت تعریف کرد که برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب، بازگو نمی کنم. فقط این را بگویم که زندان رفتن بار اولش سخت است. اگر زنده بیرون آمدید! دیگر از زندان نخواهید ترسید.

مراسم تحلیف احمدی نژاد با بیان زنده یاد بیژن مفید

آگوست 5, 2009 at 1:55 ق.ظ | In سیاست | 22 Comments
Tags: , , , , , , , , , , , , ,

فردا مراسم تحلیف احمدی نژاد برای دوره ی دوم ریاست جمهوریش برگزار خواهد شد. فردا هاشمی شاهرودی رئیس قوه ی قضائیه ا.ن را به موارد مندرج در سوگندنامه قسم می دهد. راستش این قسم خوردن احمدی نژاد در مجلس من را یاد ماجرای قسم خوردن خر در دادگاه و در پیشگاه ملا در نمایشنامه ی بسیار معروف شهر قصه (شاهکاری از زنده یاد بیژن مفید) انداخت. قسم خوردن احمدی نژاد باید توی یک همچین مایه هایی باشد!

می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید (حجم 61Kb)

برقراری امنیت به شیوه ی حکومت اسلامی

جولای 1, 2009 at 8:52 ق.ظ | In سیاست | 24 Comments
Tags: , , , , , , , , , ,

 

security

کارتونی از نشریه ی Christian Science Monitor

  پیوند در بالاترین

پس از انتخاب مجدد احمدی نژاد دیگر نیازی به سـ ـکـ س نخواهم داشت

ژوئن 13, 2009 at 12:15 ب.ظ | In جامعه, سیاست | 36 Comments
Tags: , , , , ,

بدون شرح!

 

بی نیاز

بالاخره دیدید که تغییر در این نظام به روش مسالمت آمیز ممکن نیست؟

ژوئن 12, 2009 at 10:15 ب.ظ | In سیاست | 36 Comments
Tags: , , , , , , , , , ,

خبرگزاری فارس چند دقیقه ی پیش خبر از پیروزی قطعی محمود احمدی نژاد در دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران داد. اگرچه با توجه به مشارکت گسترده ی مردم احتمال انتخاب مجدد احمدی نزاد به عنوان رئیس جمهور آن هم یک ضرب در دور اول انتخابات تقریبا محال به نظر می رسید ولی به لطف تقلبات گسترده  این مهم به انجام رسید تا حاکمیت نشان دهد که کوچک ترین تغییری را در ساختار قدرت با روش های مسالمت آمیز مانند انتخابات پذیرا نیست. حتی آن انتخاباتی که نامزدهای آن از پیش توسط شورای نگهبان برگزیده شدند و تماما از میان افراد معتمد نظام هستند. این روشن ترین دلیل برای اثبات نادرستی نظر کسانی است که مانند خودم پیش از این امید داشتند که بتوانند از طریق یک فرآیند تدریجی و پله به پله تغییرات دمکراتیک در این نظام ایجاد کنند. خود من دقیقا شب پیش از انتخابات تصمیم گرفتم تحریم چند ساله ی خود را بشکنم و روز جمعه برای اولین بار در عمرم در انتخابات شرکت کردم و به مهدی کروبی رای دادم.
کجایند آن ها که می گفتند با مشارکت گسترده ی مردم امکان تقلب از اقتدارگرایان سلب می شود؟ آن ها که صحبت از صیانت از آرای مردم می کردند چرا خاموشند؟ آیا تقلب از این گسترده تر و فاحش تر امکان پذیر است؟ چه کسی جوابگوی سرخوردگی گسترده ی توده های مردم که با هزار امید و آرزو و به منظور ایجاد کمترین تغییر پشت صندوق های رای حاضر شدند خواهد بود؟
نتایج انتخابات دوره ی دهم نشان داد که اصلاحات سیاسی در ایران به بن بست کامل رسیده است و کوچک ترین روزنه ی امیدی برای تغییر از طریق انتخابات و مانند آن وجود ندارد. عزیزان بیایید دست به کار شویم و فکر دیگری برای خلاصی از این نکبت کنیم.

پیوند مطلب در بالاترین

دو راهی تحریم یا شرکت در انتخابات

ژوئن 7, 2009 at 11:05 ب.ظ | In سیاست | 7 Comments
Tags: , , , , , , , , , ,

این روزها نگاه ها در کشور به دهمین دوره ی  انتخابات ریاست جمهوری معطوف شده است. از هفته ها پیش بحث هایی میان طرفداران تحریم و شرکت در انتخابات در گرفته است. به نظر من برای این که دید درستی نسبت به موضوع داشته باشیم لازم است هزینه های شرکت در انتخابات یا تحریم آن را در مقایسه با دستاوردهای آن و همچنین استدلال های طرفداران شرکت در انتخابات و طرفداران تحریم انتخابات را در برابر یکدیگر بررسی کنیم.

از نظر منتقدان انتخابات در جمهوری اسلامی با معیارهای یک انتخابات آزاد انطباق چندانی ندارد. وجود نهادهایی مانند شورای نگهبان قانون اساسی که همواره به جز اولین دوره ی  انتخابات نامزدهای جریان های فکری مختلف که در خط فکری جریان حاکم نبوده اند از رقابت های انتخاباتی حذف می کردند، از جمله ی این انتقادات است. در مرحله ی اجرای انتخابات و شمارش آرا هم شفافیت لازم وجود نداشته و مخصوصا در سال های اخیر اعتراضات جدی و صریح نسبت به این امر صورت گرفته است.

از نظر طرفداران تحریم انتخابات رای دادن در هر انتخاباتی در این رژیم همان طور که رهبر انقلاب و دستگاه تبلیغاتی آن اعلام می کنند در واقع تایید مشروعیت نظام حاکم و انتخابات غیر رقابتی و غیر آزاد در جریان است. این استدلال خصوصا زمانی قوت گرفت که با فوت آقای خمینی و انتقال قدرت به رهبری فعلی ِنظام به نوعی بحران مشروعیت برای رهبر جدید به وجود آمد. آقای خامنه ای بر خلاف آقای خمینی دارای مرجعیت دینی نبودند و حتی موضوع اجتهاد ایشان هم از سوی بسیاری روحانیون آن زمان مورد تردید قرار گرفت. پس از این سال ها سعی شد این خلا مشروعیت با تاکید بر انتخابات و حضور گسترده ی مردم برطرف گردد. این گروه معتقدند که تحریم گسترده ی انتخابات موجب بحران مشروعیتی در نظام خواهد شد که در نهایت به فروپاشی آن خواهد انجامید. همچنین این تحریم، موضع جمهوری اسلامی را در مواجهه با جامعه ی جهانی تضعیف کرده و فشارهای فزاینده ی بین المللی و حتی بایکوت سیاسی به سقوط نظام کمک خواهد کرد.

در برابر این استدلال طرفداران شرکت در انتخابات می گویند که تحریم انتخابات در دوره های پیشین اثر چندانی در کاهش مشروعیت ظاهری نظام نگذاشته است و افرادی که در انتخابات تخریم شده برگزیده شده اند حتی اختیارات و اثرگذاری بیشتری نسبت به پیشینیان خود داشته اند. از جمله تحریم انتخابات ریاست جمهوری دوره ی نهم که موجب روی کار آمدن محمود احمدی نژاد شد که به دلیل همسویی بیشتر با رهبری جمهوری اسلامی از اختیارات بی سابقه ای در اداره ی کشور برخوردار گردید تا آن جا که حتی با گرفتن حکم حکومتی از او مجلس شورا و منتخبین مردم را در قضیه ی واردات بنزین و دیگر کالاهای مصرفی دور زد. حتی با حمایت های رهبری از  اجرای بسیاری قوانین سر باز زد و عملا برنامه ی چهارم توسعه را اجرا نکرد.
در عرصه ی بین المللی هم آمریکا برای اولین به طور رسمی بار باب گفتگو با ایران را ابتدا بر سر مسئله ی عراق و بعد به تدریج در دیگر عرصه ها از جمله پرونده ی هسته ای باز کرد بنابراین آن بایکوت سیاسی که مورد انتظار تحریم کنندگان بوده است حاصل نشد.

از طرف دیگر تحریم کنندگان انتخابات بیان می کنند که فرق چندانی بین کاندیدای ریاست جمهوری از لحاظ سیاست های کلی و خط قرمزها وجود ندارد و همه ی آن ها در چارچوب خط فکری نظام بوده و از فیلتر نظارت استصوابی شورای نگهبان عبور کرده اند که افرادی که به اصطلاح غیر خودی باشند موفق به عبور از آن نمی شوند. چون سیاست های کلی نظام چه در عرصه ی سیاست خارجی و چه سیاست داخلی توسط رهبر تعیین می شود رئیس جمهور قدرت مانوری نداشته و در حقیقت کارگزاری برای اجرای فرامین رهبر است در نتیجه نمی تواند تغییر چندانی در وضع اداره ی کشور به وجود آورد.

در برابر این گفته ها آن هایی که معتقد به شرکت در انتخابات هستند می گویند تجربه ی این چهارساله نشان داده است که تغییر دولت می تواند تاثیرات بسزایی در زندگی روزمره ی مردم داشته باشد. با انتخاب محمود احمدی نژاد و سیاست های غلط دولت وی در عرصه ی اقتصاد ضمن از بین رفتن منابع سرشار ارزی که از افزایش بی سابقه ی قیمت نفت در سال های اخیر حاصل شد، تورم هم به طرز بی سابقه ای بالا رفت و فشار فزاینده ای بر اقشار ضعیف و متوسط جامعه وارد آمد.
کاهش آزادی های اجتماعی و افزایش خفقان سیاسی و حاکم شدن جو امنیتی در جامعه از دیگر اثرات دوره ی ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بود. پس بر خلاف آن چه تحریم کنندگان انتخابات می گویند رئیس جمهور می تواند وضع ادراه ی کشور را تغییر داده و مثلا مانند محمود احمدی نژاد کشور را به تعبیری به لبه ی پرتگاه بکشاند.

گروه هایی مانند دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار تحکیم که در گذشته از جمله ی تحریم کنندگان انتخابات بودند، در این دوره اعلام کرده اند که در انتخابات شرکت می کنند و یک عامل اساسی تصمیم خود را امید به انجام اصلاحات از بالا با تغییر دولت و فضای سیاسی کشور اعلام کرده اند.
در برابر، منتقدان می گویند وقتی که حکومت توانسته است قسمتی از اپوزیسیون را برای شرکت در همین انتخابات غیر آزاد و غیر رقابتی متقاعد کرده و با این کار بر مشروعیت انتخابات خود بیفزاید دیگر چه دلیلی دارد که تن به اصلاحات دموکراتیک داده  و مثلا بخواهد که انتخابات دوره های بعدی را در فضایی آزادتر از انتخابات فعلی برگزار نماید.

شاید مهم ترین استدلال شرکت کنندگان در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری جلوگیری از به قدرت رسیدن دوباره ی محمود احمدی نژاد برای یک دوره ی چهارساله ی دیگر است. عمق خرابکاری های احمدی نژاد در چهارسال نخست ریاست جمهوریش در تمام بیست و شش هفت سال پیش از آن بی سابقه بوده است. افزایش تورم، فقر، بیکاری و رواج تحجر و خرافه پرستی تنها گوشه هایی از این فاجعه را نشان می دهد. رفتارها و اظهارات تحریک آمیز احمدی نژاد درباره ی غرب و اسرائیل و پافشاری او بر غنی سازی اورانیوم ایران را در آستانه ی حمله ی نظامی قرار داده و موجب وضع تحریم های بین المللی بسیاری بر علیه ایران چه از طریق شورای امنیت و چه از طریق اتحادیه ی اروپا و آمریکا گردیده است. همچنین احمدی نژاد با دروغ گویی های گسترده و ارائه ی آمار جعلی و غیر واقعی که حتی با آمارهای رسمی نهادهای دولتی از قبیل بانک مرکزی مغایر هستند سعی دارد دولت خود را موفق و کارآمد جلوه دهد و از طریق توزیع بخشی از درآمدهای نفتی به صورت اعانه های دولتی به اقشار محروم و کم درآمد برای خود رای بخرد. ادامه ی وضع موجود برای چهار سال دیگر باعث سقوط ایران به پرتگاه و ایجاد بحران های اجتماعی گسترده و فروپاشی اجتماعی خواهد شد. در صورت حمله ی نظامی اسرائیل به ایران که هنوز هم احتمال آن می رود جبران خسارت های ناشی از آن بسیار دشوار خواهد بود.  پس بنابراین باید با شرکت در انتخابات و رای دادن به کاندیدایی غیر از احمدی نژاد کشور را از وضعیت کنونی خارج سازیم.

در برابر این رویکرد و استدلال، تحریم کنندگان انتخابات می گویند که بسیاری مسائل که موجب به وجود آمدن بحران و وضع کنونی شده است در واقع خارج از حیطه ی اختیارات رئیس جمهور بوده و مشخصا به دستور رهبری انجام شده است. نقاط مورد اختلاف حکومت اسلامی با غرب از جمله تداوم غنی سازی اورانیوم، حمایت مالی و تسلیحاتی و آموزشی از گروه های شبه نظامی در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین و همچنین رویکرد جمهوری اسلامی در قبال صلح خاورمیانه و عادی سازی روابط با آمریکا همگی توسط شخص رهبر سیاست گذاری می شوند و رئیس جمهور نقشی در آن ندارد. چرا که حتی شروع از سرگیری فعالیت های هسته ای با فک پلمپ از تاسیسات فرآوری اورانیوم اصفهان از زمان سید محمد خاتمی انجام گرفت و در تمام دوران خاتمی و هاشمی حمایت ایران از گروه های شبه نظامی تداوم یافت. در ضمن هیچ کدام از رقبای احمدی نژاد در انتخابات  اشاره ای به دگرگونی سیاست تداوم غنی سازی اورانیوم که در حقیقت منشا بحران های بین الملی و تحریم های اقتصادی ایران است نکرده اند چون که اصولا توانایی آن را ندارند. بسیاری مشکلات اقتصادی کشور هم از همین تحریم ها و در نتیجه عدم جذب سرمایه  های خارجی در بخش های مختلف مخصوصا بخش انرژی ناشی می شود. پس تا مساله ی ایران با غرب بر سر مسئله ی هسته ای حل نشود گشایشی هم در وضع اقتصاد کشور پدید نمی آید.
از طرف دیگر تحریم کنندگان انتخابات معتقدند با تغییر دولت فشارها بر فعالین سیاسی و شدت سرکوب ها کاهش نخواهد یافت. گرچه دولت در چهار سال اخیر نقش مهمی را در این سرکوب ها و ایجاد فضای خفقان ایفا کرده است ولی در غیاب دولتی سرکوب گر نهادهای دیگر مانند اطلاعات موازی ( اطلاعات سپاه و حفاظت اطلاعات قوه ی قضائیه) و دستگاه قضایی می توانند این نقش را بر عهده گیرند. به طور مثال در زمان محمد خاتمی مطبوعات با حکم دادستانی تعطیل می شدند و حالا این امر با حکم هیئت نظارت بر مطبوعات که زیر مجموعه ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، انجام می پذیرد، در نتیجه در اصل قضیه تفاوتی پدید نیامده است.
از طرف دیگر قرار دادن احمدی نژاد در برابر کاندیدای دیگر از طرف حکومت مصداق گرفتن به مرگ و راضی کردن به تب است و حکومت در هر دوره ای از انتخابات بهانه ای برای کشاندن مردم به پای صندوق های رای ایجاد خواهد کرد. اهداف سلبی برای شرکت در انتخابات به جای اهداف ایجابی به سرانجام خوبی منتهی نمی شود و باعث می شود که کاندیدای دیگر سوار بر موج تنفر از آن کاندیدای خاص بدون این که برنامه ی خاصی ارائه کرده باشند یا وعده ی مشخصی بدهند به جذب آرای مردم مشغول می شوند. ضمن این که در فقدان مطبوعات آزاد و نبود حق آزادی بیان مکانیزمی که مردم از طریق آن بتوانند اجرای وعده هایی را که از طریق کاندیداها داده شده است پیگری کنند وجود ندارد بنابراین تضمینی هم برای اجرای وعده های داده شده وجود نخواهد داشت.

در پایان آرزو می کنم صرف نظر که در انتخابات شرکت می کنید یا خیر این کار را بر اساس تعقل و تفکر و فارغ از  هیجان و احساسات انجام دهید تا به امید خدا آن چه که بهتر است برای کشورمان اتفاق بیفتد.

پیوند مطلب در بالاترین

عصر خوش باشی ما

ژوئن 1, 2009 at 3:57 ب.ظ | In جامعه, سیاست | 20 Comments
Tags: , , , , , ,

یک دوست گی این‌گونه ابراز نظر می‌کرد که مشکل اصلی ما، خود ما گی‌ها هستیم. راستِش از ته ته قلبم با این گفته موافق بودم؛ و یکی از بهترین تجسدهای این نکبتی که ما در آن گرفتاریم یافته‌ها و بافته‌های مشعشع همین گی ِ گوینده‌ی این گفته بود. ورشکستگی مطلق اخلاقی این سی ساله خود را نه در احکام و رفتار دولتی و جریان سیاسی این کشور بلکه در سلسله مراتب ارزشی و شعور اجتماعی شهروندان این کشور، از جمله گی‌هایش، نشان می‌دهد. جامعه‌ای که معیار شهروندانش برای آزادی، خال‌کوبی و گوشواره و توانمندی دست‌در‌دست هم در خیابان راه رفتن است گردیده.

وقتی خوب نگاه کنیم، این سال‌ها را، تا آن جا که به ما مربوط است، می توانیم «عصر خوش‌باشی» لقب دهیم. عصری که منافع فردی کمترین تماس با خیر اجتماعی‌ ندارد و چه چیزی از این شکاف برای رقص جنون‌آمیز دیکتاتور در این میانه مغتنم‌تر؟ «خوش بگذرانیم و از هیچ نترسیم؟» چرا بترسیم؟ چه چیزی از این برای دیکتاتور عزیزتر که شهروندانش سر در لاک خود، به هر سوراخی (تاکید می‌کنم هر سوراخی) که می‌خواهند فرو کنند و فقط به او کاری نداشته باشند تا او نیز به سهم گنده‌ی خود به هر سوراخی (تاکید می‌کنم به هر سوراخی) که خواست فرو کند. راستی از چه باید بترسد، او که در واقع بهترین رفیق آن چیزی است که ظاهرا قرار است از آن بترسد؟ چرا باید دیکتاتور از این خلسه بترسد؟ و ما که برادر بزرگ بالای سرمان مراقب است چرا باید بترسیم؟ همه چیز امن است دوست من، همه چیز. این تفکر نابالغ شکست‌پذیر منحط بدجور دارد برای هر دوطرف این بازی ِ هر دو طرف بازنده خوب کار می‌کند. و واقعا آیا ممکن است در شرایطی به جز این خلسه‌ی شیرین ِ شیرین‌مغزان و در این اتمسفر فراگیر حماقت ملی، دینامیسم طبیعی یک جامعه‌ی آزاد را با بیغوله‌ی شب‌زده‌ی یکی از بدترین اشکال دیکتاتوری در همه‌ی تاریخ گیتی قیاس کرد ونتیجه گرفت: «در غرب خبری نیست»؟! و سپس نیز طنین چند سرخورده در غرب «غرب‌دیده» را هم برای تایید اضافه کرد؟ آمریکا («که آن‌قدر فرقی هم با ایران ما ندارد») البته کشوری است که شما می توانید در آن اگر مایل بودید یک لیوان آبجو بخورید (حیرتا!) و البته در دانشگاه‌اش هر چقدر که بخواهید نظریه‌ی کوییر درس بدهید، یا اگر خواستید چوب بیس‌بال را تا نیمه در ماتحت خود فرو کنید و دیگران را دعوت کنید در یک گالری شما را تماشا کنند و یا دو ساعت در میدان تایمز هم‌دیگر را ببوسید و کسی به شما هیچ نگوید. ولی مهم‌تر از این، امریکا کشوری است که اگر در آن میدان به شما چیزی گفته شد آن شهروند فرضی‌اش برمی گردد، سیلی می‌خورد چون می‌خواهد که آزاد باشد. راه دیگر این است البته که: «چه دردسر؟!» شب‌های پنج شنبه‌مان و (من می خواهم اضافه کنم همه‌ی — شنبه‌های دیگرمان) امن و بی‌تغییر تا ابد پاینده. ولی فقط یک چیز … عذر می خواهم مزاحم بزم‌تان شدم … کدام نکبت از این بالاتر؟

یکی از پدران بنیان‌گذار آمریکا («که آن‌قدر فرقی هم با ایران ما ندارد»)، بنجامین فرنکلین، یک‌بار گفت: «کسانی که امنیت را بر آزادی ترجیح می‌دهند نه امنیت را خواهند داشت و نه آزادی را.» روز چهار جولای نقل‌قولی در گیهان آوردم که بعد فکر کردم کمی تندروی بوده است و الان می‌بینم ابدا چنین نبوده؛ نقل قولی بود از توماس جفرسن که در جای دیگری گفته است: «افراد بزدل آرامش استبداد را بر دریای توفانی آزادی ترجیح می دهند.» من گاهی این جنون به سرم می زند که بپندارم جفرسن این جمله را در وصف هیچ قطعه زمینی در دنیا و هیچ کسری از زمان در تاریخ به جز ایران امروز ما نگفته است. چندی پیش در یکی از بهترین پُست‌های این بلاگ از قول یکی از درخشان‌ترین ذهن‌های گی نوشتم و دوباره می‌نویسم: «پس اجازه دهید آزادی را با توانایی، قابلیت، دانش، ارزش، سلامتی، یا ثروت اشتباه نگیریم. بگذارید معیاری برای آزادی برافرازیم که با عباراتی روشن و دقیق بیان شده باشد و نه این که با صفت هایی گمراه کننده جرح و تعدیل شده باشد و بیاید این معیارها را در میان مردم ارتقا دهیم، با این باور که با آزادی – به دلیل آزادی – ما از رفاه، صلح، دانش، سلامتی و بسیاری از منافع دیگر بهره می بریم.» پنج‌شنبه شب‌هایمان برقرار؛ دیگرانی هستند که برای‌مان فکر کنند و دیگرترانی که برای‌مان تصمیم بگیرند

The Age of Hedonism

برگرفته از سری یازدهم فرهنگسار

اشک من هویدا شد

آوریل 27, 2009 at 2:49 ب.ظ | In ادبیات, سیاست, موسیقی | 28 Comments
Tags: , , , , , , , , , , , , ,

روز شنبه کشور ما یکی از بزرگان شعر و موسیقی خود را از دست داد. بیژن ترقی شاعر و ترانه سرای مشهور ایرانی در این روز برای همیشه بدرود حیات گفت و پیکرش صبح امروز از مقابل تالار وحدت تشییع شد.
خود من یکی از طرفداران پر وپا قرص موسیقی کلاسیک ایران هستم. وقتی بخواهم به موسیقی ایرانی گوش دهم معمولا مرضیه ،دلکش، پوران، بنان، گلپا و… را انتخاب می کنم. این موسیقی های پاپ جدید به من نمی چسبد. از نظر من شاید این موسیقی های پاپ به درد رقصیدن در پارتی و عروسی بخورد ولی به درد این که مثلا با دستگاه پخش موسیقی تان بخواهید در راه محل کار،دانشگاه و خانه یا هنگام درس و کار به آن گوش دهید نمی خورند.
ترانه هایی مانند برگ خزان، در میان گل ها، می زده، آواز دل(با صدای مرضیه)، آتش کاروان،کلبه ی من (با صدای زنده یاد دلکش)،گل اومد بهار اومد (با صدای زنده یاد پوران) از کارهای شاخص استاد بیژن ترقی هستند. ایشان با آهنگ سازان بنامی مانند زنده یاد پرویز یاحقی، مجید وفادار، مهندس همایون خرم، حبیب اله بدیعی، روح اله خالقی همکاری داشتند.
نسل طلایی شعر و موسیقی ایران که پس از انقلاب اسلامی یا مجبور به جلای وطن شد و یا این که گوشه ی عزلت اختیار کرد حالا پس از 30 سال در حال محو شدن است (گرچه ترانه هایی که این نسل از موسیقی ایران خلق کردند هرگز از یادها محو نخواهد شد). از این نسل طلایی فکر کنم تنها معینی کرمانشاهی(شاعر و ترانه سرا) ، همایون خرم و انوشیروان روحانی (آهنگ ساز) باقی مانده باشند. همین جا برای این عزیزان آرزوی سلامتی می کنم. چون شخصا از شعرهای زنده یاد ترقی بسیار لذت برده و می برم این تکلیف را برای خودم قائل بودم که چند سطری در رسای این شاعر و ترانه سرای عزیز کشورم بنویسم. شما هم به هر زبانی که بلدید درودی نثار روح آن زنده یاد کنید.

مطلب دیگری که مدتی است می خواهم به آن بپردازم و به دلیل انتشار گفتگوی من با حمید پرنیان عزیز به تاخیر اقتاده بود موضوع تعطیلی فله ای وبلاگ ها در ابتدای سال جدید است. تعطیلی وبلاگ ها البته چیز جدیدی نیست و حداقل در طول 4 سالی که من با وبلاگستان آشنا هستم ده ها وبلاگ آمده اند و پس از مدتی هم تعطیل شده اند ولی هیچ گاه سابقه نداشته که این همه وبلاگ در یک بازه زمانی کوتاه به یکباره تعطیل شوند. گویا این تعطیلی ها تحت تاثیر عملیات سپاه پاسداران در عرصه ی اینترنت به نام گرداب و یک نمایش تلویزیونی به نام شوک انجام گرفته است.
وقتی حکومت از طریق اعمال شیوه هایی مانند مسدود سازی سایت ها و وبلاگ ها نتوانسته است محتوای اینترنت را کنترل و از جریان آزاد اطلاعات جلوگیری کند این بار برای رسیدن به منظور خود از شیوه ی حاکم کردن فضای رعب و وحشت بر دنیای مجازی بهره جسته است.
من هیچ وقت نمی خواهم درباره ی این کار دوستان قضاوت کنم ولی از نظر من این دنیای مجازی آخرین سنگر ما و تنها جایی است که می توانیم آسوده در آن نفس بکشیم و اگر این را هم از دست بدهیم دیگر چیزی برایمان باقی نمی ماند. این وبلاگ ها متاسفانه به تنها تریبون ما در سطح جامعه تبدیل شده اند و برای ایجاد تغییر در سطح آگاهی و افکار جامعه به آن ها امید بسته ایم.
چیزی که من را بیش از پیش متاثر می کند تعطیلی وبسایت های مرجع مانند وبلاگ خبری گیهان و وبلاگ فرهنگسار و همچنین وبلاگ هایی با سابقه ی چندین ساله مانند میرزا کسری بختیاری است.
بیشتر وبلاگ هایی که تعطیل شدند از سرویس های وطنی مانند بلاگفا استفاده می کردند. به قول امیر پور شریعتی عزیز نمی دانم که این سرویس های وطنی چه جادویی دارند که با وجود امکاناتی که خودشان و حریم خصوصی که کاربرانشان ندارند باز هم افراد جذب آن ها می شوند. باور کنید که سرویسی مانند وردپرس که من از آن استفاده می کنم هم قالب های بسیار جالب و زیبایی دارد و هم کار با آن بی نهایت ساده است و هم این که فضای بسیار زیادی را (اگر اشتباه نکنم 3GB) در اختیار کاربران قرار می دهد و هم این که اکثریت قریب به اتفاق قالب هایش سازگاری بسیار خوبی با فونت فارسی دارند. اگر تا به حال از سرویس های وطنی استفاده می کردید پیشنهاد می کنم که لحظه ای درنگ نکنید و برای بالا بردن کیفیت کار خود و ضریب امنیتی تان به وردپرس بیایید. اگر می خواهید جانب احتیاط را بیش از این رعایت کنید توصیه می کنم از پــ روکــ سی های php (کاملا مجانی) و یا از وی پی ان (با پرداخت دو تا سه هزار تومان در ماه) استفاده کنید تا هم خود را از شر این فــ یــلــ ترینگ اعصاب خردکن رها کنید و هم این که در فضای وب کاملا ناشناس باقی بمانید. در پایان برای همه ی عزیزان وبلاگ نویس آرزوی موفقیت می کنم.

پ.ن: عنوانی که برای تیتر انتخاب شده است نام ترانه ای است با شعر زنده یاد تورج نگهبان و آهنگ همایون خرم که با صدای جاودانی مرضیه اجرا شده است.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.