<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>آبی آسمانی</title>
	<atom:link href="http://behradblog.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://behradblog.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 11 Dec 2009 09:09:56 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='behradblog.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/59b174aafa59a00e75ec28980334ea02?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>آبی آسمانی</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://behradblog.wordpress.com/osd.xml" title="آبی آسمانی" />
		<item>
		<title>16 آذر و مبارزه با فرهنگ زاینده ی استبداد</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/12/10/16-%d8%a2%d8%b0%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b2%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/12/10/16-%d8%a2%d8%b0%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b2%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 14:52:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[16 آذر]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ پدرسالار]]></category>
		<category><![CDATA[لباس زنانه]]></category>
		<category><![CDATA[مبارزه]]></category>
		<category><![CDATA[مجید توکلی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/12/10/16-%d8%a2%d8%b0%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b2%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[همیشه نزدیک تاریخ تظاهرات که می شود تلفن خانه ی ما مدام زنگ می خورد. عمه و خاله و دایی و مادربزرگ و دوست و آشنا تماس می گیرند و به مامان و بابا می گویند که فلانی را نگذارید آن روز بیرون برود. آن ها هم یک جوری بهشان اطمینان می دهند ولی در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=240&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="justify">همیشه نزدیک تاریخ تظاهرات که می شود تلفن خانه ی ما مدام زنگ می خورد. عمه و خاله و دایی و مادربزرگ و دوست و آشنا تماس می گیرند و به مامان و بابا می گویند که فلانی را نگذارید آن روز بیرون برود. آن ها هم یک جوری بهشان اطمینان می دهند ولی در دلشان احتمالا می دانند که نمی توانند من را قانع کنند. کلاس اول صبح، کارهای اداری در دانشگاه و صحبت با استاد راهنما را بهانه می کنم، خانواده هم بالاخره کوتاه می آیند. شب 16 آذر بابا بعد از یک ساعت دیگر سفارشم نمی کند! فردا روز بزرگی خواهد بود.</p>
<p align="justify">ساعت حدود 10:30 کارهایم تمام می شود. درگیری ها در اطراف دانشگاه شروع شده است. در خیابان پشت دانشگاه نیروهای ضد شورش سوار بر موتور سیکلت مشغول تعقیب مردم هستند و آن ها هم با سر دادن شعارهایی بر ضد شخص اول حکومت در حال فرار. موتورسوارها سرانجام به معترض ها می رسند. معطل نمی کنند، ضربات پیاپی باتوم است که بر بدن مردم فرود می آید. به گردن دختری که در حال فرار است باتوم می زنند. همه با دیدن این صحنه منقلب می شویم. دخترک جیغ می کشد ولی همچنان به فرار ادامه می دهد تا از دست ماموران می گریزد. تا ساعت 12 تعقیب و گریز بین مردم و مزدوران حکومت ادامه دارد.</p>
<p align="justify">از ساعت 12 تجمع در دانشگاه رفته رفته شکل می گیرد، لحظه به لحظه به تعداد دانشجویان شرکت کننده افزوده می شود. جمعیت داخل دانشگاه راه می افتند و مشغول شعار دادن می شوند. بعد از آن فعالین دانشجویی به سخنرانی می پردازند. مشغول گوش دادن به سخنرانی هستیم که خبر می رسد بسیج و نیروهای لباس شخصی به دانشگاه حمله کرده اند و مشغول ضرب و جرح بچه ها هستند بعد از چند دقیقه خودمان را به محل می رسانیم. دانشجوها را می بینیم که از آن سمت با سر و دست های خون چکان به سمت ما می آیند. مزدوران بسیج به داخل دانشگاه نفوذ کرد و به سنگ و چماق و باتوم به بچه ها حمله برده اند، نیروی انتظامی و پلیس ضد شورش هم که از ساعات اولیه ی صبح در اطراف دانشگاه مستقر شده بودند جلوگیری نکرده است. تمام شیشه های نزدیک درب ورودی دانشگاه خرد شده است، بسیجی ها قبل از رسیدن ما آن جا را ترک کرده اند. همه به شدت عصبانی هستیم، شعارها بسیار تند می شود:</p>
<p align="justify">مرگ بر خامنه ای    <br />خامنه ای قاتله، ولایتش باطله     <br />ننگ ما، ننگ ما، رهبر الدنگ ما</p>
<p align="justify">در همین حین یکی از مزدوران بسیج با پوشش و حمایت نیروی انتظامی مشغول فیلم برداری از دانشجوهاست. بچه ها بیکار نمی نشینند و با شعار مزدور برو گمشو و پرتاب سنگ او را فراری می دهند.    <br />به ناگاه دختری از میان نیروهای ضد شورش به داخل دانشگاه می دود.&#160; یک باتوم نیروهای سرکوب گر را غنیمت گرفته است! پلیس ضد شورش قصد تعقیب او و ورود به دانشگاه را دارد که با دیدن صفوف محکم دانشجویان منصرف می شود.     <br />تجمع به همین منوال ادامه دارد ولی من با توجه به تجربه های قبلی و دستگیری دانشجویان در ساعات نزدیک به غروب، حدود ساعت سه و نیم، چهار است که از دانشگاه به خانه بر می گردم. این بار با قلبی سرشار از احساس شادی و غرور!     <br />باز تا آخر شب تلفن خانه ی ما زنگ می خورد. نگران نباشید فعلا که زنده ام!</p>
<p align="justify"><strong>به راستی تا 6 ماه پیش از این چه کسی فکرش را می کرد که دانشجویان 16 آذر 88 بایستند و در دانشگاه ها این چنین شخص رهبر حکومت اسلامی را مورد حمله و انتقاد قرار دهند؟</strong> آن هم در شرایطی که نیروهای زره پوش و مسلح به انواع سلاح های سرد و گرم تنها در چند متری آن ها نظاره گرشان هستند. بعد از 31 سال این اولین باری بود که در دانشگاه ما دانشجویان این چنین بر ضد شخص اول حکومت شعار می دادند. آیا تاریخ دوباره در حال تکرار است؟ </p>
<p>دیگر ترس برای دانشجویان معنای خود را از دست داده است. نه تهدیدها موثر واقع شده و نه دستگیری ها و نه حمله ی مزدوران ولایت به دانشگاه. دانشجویان ایستاده اند، مصمم و پرشمار و هیچ چیز آن ها را از میدان به در نخواهد برد.</p>
<p align="justify">وقتی تمام این ترفندها از سوی نیروهای سرکوب گر بی نتیجه مانده، خبر رسیده که مجید توکلی را دستگیر کرده و ادعا کرده اند که با لباس زنانه قصد فرار داشته است. بدین گونه رسانه های حامی حکومت قصد دارند که به تحقیر فعالان دانشجویی بپردازند. کسی که مرد میدان مبارزه است و نزدیک به دو سال از دوران دانشجویی خود را درشکنجه گاه ها و سلول های انفرادی زندان های رژیم اسلامی سپری کرده حال با لباس مبدل زنانه در حال فرار بوده است.    <br />در تفکر ایشان که متاسفانه ریشه در فرهنگ پدرسالار حاکم بر روح جامعه ی ما دارد اوج حقارت برای یک مرد پوشیدن لباس زنانه است. زنی که بر اساس این فرهنگ جنس پست و حقیر و ضعیف به شمار می رود. پس مردی که لباس زنانه بپوشد یا رفتار زنانه داشته باشد مردانگی خود را از دست داده و به مرتبه ی پست یک زن سقوط می کند.     <br />برای مقابله با این ترفند کثیف رژیم انکار راه حل نیست. هر چند که اساس و پایه ی این ادعا دروغ است ولی برای این که دیگر حتی فکر این کار نیز به ذهنشان خطور نکند باید به این حکومت فهماند که ننگی متوجه مردی که لباس زنانه بپوشد یا حتی رفتار زنانه داشته باشد نیست. در جواب این حرکت کثیف باید پتکی در دست گرفته و به تخریب پس مانده ی فرهنگ پدر سالار که زاینده ی استبداد و نکبت کنونی کشور ماست در ذهن خود بپردازیم. باید آن کلیشه های جنسیتی را که لباس مبدل زنانه را بر بدن یک مرد تحقیرآمیز می یابد نابود کنیم.     <br /><strong>با صحنه هایی که 16 آذر به چشم دیدم مطمئنم که این جنبش قطعا پیروز خواهد شد و استبداد کنونی بر خواهد افتاد. بیایید با مبارزه با فرهنگ زاینده ی این استبداد راه را بر بازگشت آن ببندیم.</strong></p>
<p align="justify"><a href="http://balatarin.com/permlink/2009/12/10/1869035" target="_blank">پیوند مطلب در بالاترین</a></p>
 Tagged: 16 آذر, فرهنگ پدرسالار, لباس زنانه, مبارزه, مجید توکلی, جنبش دانشجویی, جنبش سبز <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/240/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/240/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/240/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/240/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/240/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/240/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/240/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/240/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/240/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/240/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=240&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/12/10/16-%d8%a2%d8%b0%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b2%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>روز جهانی مبارزه با ترنسفوبیا</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/11/20/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%b3%d9%81%d9%88%d8%a8%db%8c%d8%a7/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/11/20/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%b3%d9%81%d9%88%d8%a8%db%8c%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 11:11:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[20 نوامبر]]></category>
		<category><![CDATA[نفرت]]></category>
		<category><![CDATA[چنایت]]></category>
		<category><![CDATA[اقلیت جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[ترنسفوبیا]]></category>
		<category><![CDATA[تراجنسیتی]]></category>
		<category><![CDATA[دگرجنس گونه]]></category>
		<category><![CDATA[روز جهانی مبارزه با ترنسفوبیا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/11/20/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%b3%d9%81%d9%88%d8%a8%db%8c%d8%a7/</guid>
		<description><![CDATA[امروز بیستم نوامبر برابر با 29 آبان ماه روز جهانی مبارزه با ترنسفوبیا است. در میان اقلیت های جنسی، ترنس ها تحت شدیدترین فشارهای روانی و حتی خشونت های کلامی و فیزیکی از سوی جامعه هستند. بر خلاف اکثر همجنسگرایان پنهان کردن گرایشات و تمایلات جنسی برای دگرجنس گونگان بسیار مشکل و با فشارهای شدیدتر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=237&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="justify">امروز بیستم نوامبر برابر با 29 آبان ماه روز جهانی مبارزه با ترنسفوبیا است. در میان اقلیت های جنسی، ترنس ها تحت شدیدترین فشارهای روانی و حتی خشونت های کلامی و فیزیکی از سوی جامعه هستند. بر خلاف اکثر همجنسگرایان پنهان کردن گرایشات و تمایلات جنسی برای دگرجنس گونگان بسیار مشکل و با فشارهای شدیدتر روانی همراه است.&#160; ظاهر متفاوت با اکثریت&#160; باعث می شود ترنس ها در جوامع محافظه کاری مانند ایران انگشت نما شده و در معرض انواع توهین ها، تحقیرها و خشونت ها قرار بگیرند.&#160; </p>
<p align="justify">گرچه در ایران قوانین به ظاهر پیشرفته ای برای حمایت از ترنس ها و تسهیلاتی برای انجام عمل تغییر جنسیت آن ها وجود دارد ولی این امر کمک قابل توجهی به کاهش رنج های آنان نکرده است. رژیم جنسی حاکم بر ایران حق انتخابی برای ترنس ها باقی نمی گذارد: تنها راه عمل تغییر جنسیت است با تمام عوارض بسیار سخت آن و هزینه های گزاف عمل جراحی. تنها می شود مردِ سنتی بود یا زن سنتی با تمام آن کلیشه ها و نقش های از پیش تعیین شده و حالت دیگری هم وجود ندارد. حتی بعد از عمل هم ترنس ها برای آن که آن چیزی بشوند که مورد قبول جامعه است تحت فشار روانی شدیدی قرار می گیرند و همچنان مجبورند به نقش بازی کردن ادامه دهند. اغلب هم این تلاش ها خصوصا برای دگرجنسگونگان مرد به زن (M to F) با توجه به شکل ظاهری و فیزیک و استخوان بندی مردانه به&#160;&#160;&#160; نتیجه ی مطلوبی نمی رسد. </p>
<p align="justify">فوبیا به ترسی بیمارگونه اطلاق می شود. این ترس، نوعی نفرت به دنبال دارد که می تواند فرد مبتلا را به انجام هر نوع خشونت و حتی قتل طرف مقابل وادارد. ترنسفوبیا ترسی است بیمار گونه از دگرجنس گونگان. کسانی به این بیماری مبتلا می شوند که ذهنشان آن قدر باریک و تنگ است که توان درک تنوعی را که لازمه ی آفرینش است ندارند یا آن قدر نادان هستند که خود را جای خدا گذاشته و گمان می کنند خودشان خیر مطلق اند و هر کس که متفاوت از آنان است مستحق هر گونه خشونت و آزار و شکنجه ای می باشد.    <br />شاید بهترین راه برای مبارزه با این معضل اجتماعی توجه دادن انسان ها به تفاوت های فردی اشخاص و لزوم احترام به آن ها باشد. تبلیغ تحمل و مدارا نیز می تواند گام بزرگ دیگری در درمان این گونه ترس و نفرت در جامعه باشد. آگاهی دادن به جامعه&#160; وظیفه ی من و شما یا هر کس دیگری است که به اهمیت و لزوم این موارد آگاه است.</p>
<p align="justify">از نظر من موضوع و مسئله ی ترنس ها بهترین شاهد است برای ما تا به ارزیابی قدرت فرهنگ پدرسالار&#160; در مقابل مذهب پرداخته و بر اساس آن اولویت هایمان را ترسیم کنیم.    <br />گر چه در فقه شیعه وجود دگرجنس گونگان با ملاحظاتی به رسمیت شناخته شده و بر خلاف دیگر اقلیت های جنسی&#160; مجرم و گناهکار شناخته نمی شوند ولی جامعه ی محافظه کار و پدرسالار ایرانی همچنان وجود آن ها را حتی پس از تغییر جنسیت بر نمی تابد. گر چه مذهب و فرهنگ پدرسالار در طول تاریخ موید و تقویت کننده ی یکدیگر بوده اند ولی در این مورد حتی مدهب هم از پس این بت خودساخته بر نمی آید و در قبولاندن این حکم مذهبی به جامعه ی پدرسالار ناتوان است. بحث من این نیست که همین فتوای مذهبی هم بسیاری از حقوق ترنس ها را نادیده می گیرد بلکه صحبت این است که حتی حاشیه ی کوچکی را که مذهب شیعه برای دگرجنس گونگان ایجاد کرده است مورد قبول اکثریت جامعه و حتی قشر مذهبی آن قرار نمی گیرد.     <br />در سال های اخیر دیدگاه هایی در گفتمان دگراندیشی دینی مطرح شده که وجود اقلیت های جنسی&#160; از جمله همجنسگرایان و حقوق آن ها را به رسمیت شناخته است ولی نمی توانید هیچ تفسیری از تئوری های پدرسالارانه پیدا کنید که بر حقوق اقلیت های جنسی صحه گذاشته باشد.     <br />نمی خواهم مستقیما نتیجه گیری کنم. قضاوت و نتیجه گیری نهایی را بر عهده ی خوانندگان عزیز می گذارم.</p>
<p><strong>پ.ن:</strong> از <a href="http://taamezendegi.wordpress.com/" target="_blank">هاملت</a> عزیز که اطلاع رسانی اولیه را در این مورد را انجام دادند و کار هماهنگی و دعوت از وبلاگ نویسان را بر عهده داشتند خیلی ممنونم و همچنین از <a href="http://khanghah.wordpress.com/" target="_blank">مهدی</a> عزیز به خاطر زحماتی که در طرح ایده و دعوت افراد به نوشتن مطلبی به مناسبت این روز کشیدند تشکر می کنم.</p>
 Tagged: 20 نوامبر, نفرت, چنایت, اقلیت جنسی, ترنسفوبیا, تراجنسیتی, دگرجنس گونه, روز جهانی مبارزه با ترنسفوبیا <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/237/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/237/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/237/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/237/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/237/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/237/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/237/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/237/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/237/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/237/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=237&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/11/20/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%b3%d9%81%d9%88%d8%a8%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آسوده نخوابید که علم قاضی هم کفایت می کند</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%82%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%82%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 07:24:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[قانون مجازات اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[لواط]]></category>
		<category><![CDATA[نجات]]></category>
		<category><![CDATA[همجنس گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام نوجوانان]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام همجنس گرایان]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[جنایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%82%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[اینترنت با تقریب بسیار خوبی قطع است. پروتکل هایی مانند https و مسنجر و وی پی ان همچنان بسته مانده اند. برنامه های عبور از سد سانسور هم کار نمی کنند. با گوگل ریدر مشغول خواندن وبسایت بالاترین می شوم که ناگهان به مطلبی بر می خورم. خبر بی نهایت شوکه کننده است: صدور حکم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=234&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>اینترنت با تقریب بسیار خوبی قطع است. پروتکل هایی مانند https و مسنجر و وی پی ان همچنان بسته مانده اند. برنامه های عبور از سد سانسور هم کار نمی کنند. با گوگل ریدر مشغول خواندن وبسایت بالاترین می شوم که ناگهان به مطلبی بر می خورم. خبر بی نهایت شوکه کننده است: <a href="http://radiozamaaneh.org/news/2009/11/post_11064.html" target="_blank">صدور حکم اعدام برای سه نوجوان همجنس گرا</a>. هنوز خاطره ی اعدام آن دو کودک در مشهد از خاطرها محو نشده. هنوز&#160; ماجرای مکوان مولودزاده را که به جرم انجام عمل لواط در 13 سالگی بر خلاف حتی همین قوانین قرون وسطایی اعدام شد به خاطر دارم.     <br />امروز، سه نوجوان در انتظارند. منتظرند که روزی در یک سحرگاه سرد پاییزی یا زمستانی در ِسلول گشوده شود و مردی با هیبتی رعب انگیز به آن ها بگوید که زمانشان فرا رسیده. وقت آن رسیده که با پای خویش قدم به قتلگاه بگذارند.     <br />منتظرند که طناب دار بر گردنشان بیفتد و زیر پایشان خالی شود و بعد از لحظاتی بدنشان در بالای چوبه ی دار از جنبش بیفتد تا به جمع شاید صدها قربانی ای بپیوندند که از ابتدای این کابوس شوم 30 ساله جان خود را بر سر آن چه گریزی از آن نداشتند از دست دادند.</p>
<p>می گفتند درست است که برای همجنسگرایان مجازات اعدام وجود دارد ولی شرط آن وجود 4 شاهد عادل است و کیست که نداند احتمال این که 4 نفر همزمان شاهد عملی باشند که ذاتا در خلوت انجام می شود تا چه اندازه اندک است، تا جایی که عملا غیرممکن می نماید. پس خفه خون بگیرید و این قدر عز و جز نکنید و ننه من غریبم در نیاورید. برای گرفتن حقوقتان بروید آخر صف بایستید تازه اگر بشود حقی هم برایتان متصور شد.</p>
<p>همجنس گرایان اعدام می شوند و هیچ نیاز به شاهد عادلی هم نیست چنان که در پرونده ی مکوان نبود و در پرونده ی این سه کودک تازه به&#160; بلوغ رسیده هم نبوده است. حتی هیچ احتیاجی به مدرک و ادله هم نمی باشد و حالا دیگر علم قاضی کاملا کفایت می کند. چه باک که این علم از اعترافات متهم در زیر شکنجه ی اداره ی اطلاعات یا آگاهی در پی شکایتی واهی حاصل شده باشد یا حتی مثل پرونده ی این دو پسر (مهدی.پ و محسن.ق) با وجود انکار متهم و نبود هیچ شاهدی بر انجام عمل.</p>
<p>اعدام کودکان به اندازه ی کافی فاجعه انگیز است چه برسد به آن که اساسا جرمی هم مرتکب نشده باشند و تنها گناهشان رفتار بر اساس طبیعتی باشد که از آن ناگزیرند. نباید اجازه داد که خبر صدور این احکام لابلای اخبار مربوط به قیام سبز مردم ایران گم شود. گر چه که رژیم در این میدان جنایت های بی شمار و هراس انگیزی مرتکب شده است ولی در یک جبهه و میدان دیگر هم مشغول جنایت و آدمکشی است و آن هم اعدام کودکان است. 130 کودک در انتظارند تا طناب دار را بر گردن خود ببینند. فرصت هیاهوی وقایع اخیر بهترین زمان برای رژیم است که با برانگیختن حداقل توجه و اعتراض فرزندان وطن را به مسلخ ببرد. نباید گذاشت که رژیم به هدف خود دست یابد. باید در فرصت راهپیمایی هایی مانند 16 آذر که در پیش است بخشی از شعارها و خواسته ها را هم متوجه جنایات حکومت در این زمینه کرده و نگاه ها را به این سو نیز معطوف کنیم.</p>
<p>در پایان خطاب به خودم و دوستان همجنس گرا می گویم: از امشب دیگر آسوده نخوابید که علم قاضی هم کفایت می کند. اگر تا به حال با خیال این که برای اثبات عمل همجنس گرایانه نیاز به 4 شاهد عادل یا اقرار صریح متهم در دادگاه&#160; است خودمان را از حکم اعدام دور می دیدیم، حالا دیگر نمی توانیم همین طور بی تفاوت نشسته و خطر را بسیار دور از خود تصور کنیم. باید برخاست و کاری کرد و الا منتظر نشست که روزی در ِخانه را بزنند و کت بسته به دست جلاد بسپارند. اگر به خاطر خدا (در صورتی که به وجودش اعتقاد دارید) یا نجات انسانی بی گناه از مرگ اعتراض نمی کنید، به خاطر خودتان این کار را بکنید، به خاطر زنده ماندن.</p>
 Tagged: قانون مجازات اسلامی, لواط, نجات, همجنس گرایی, همجنسگرایی, اعدام, اعدام نوجوانان, اعدام همجنس گرایان, اعدام کودکان, جمهوری اسلامی, جنایت <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/234/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/234/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/234/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/234/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/234/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/234/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/234/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/234/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/234/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/234/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=234&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%82%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>Hessian Peel</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/10/08/hessian-peel/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/10/08/hessian-peel/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 19:15:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[Hessian Peel]]></category>
		<category><![CDATA[metal]]></category>
		<category><![CDATA[opeth]]></category>
		<category><![CDATA[موزیک]]></category>
		<category><![CDATA[متال]]></category>
		<category><![CDATA[متال پیشرو]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/10/08/hessian-peel/</guid>
		<description><![CDATA[بعد از مدت مدیدی که پستی درباره ی موسیقی نگذاشته بودم، این بار با یک ترانه در سبک Progressive Metal در خدمت عزیزان هستم. پیش از این که هر گونه توضیح اضافه ای درباره ی خود ترانه بدهم لازم است که یک تشکر بسیار ویژه از یک دوست عزیز بکنم که احتمالا شما او را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=227&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="justify">بعد از مدت مدیدی که پستی درباره ی موسیقی نگذاشته بودم، این بار با یک ترانه در سبک Progressive Metal در خدمت عزیزان هستم. پیش از این که هر گونه توضیح اضافه ای درباره ی خود ترانه بدهم لازم است که یک تشکر بسیار ویژه از یک دوست عزیز بکنم که احتمالا شما او را با عنوان&#160;&#160;&#160; “ من یک آدم هستم” بشناسید و کامنت های ایشان را در این وبلاگ و بسیاری وبلاگ های دیگر خوانده باشید.    <br />گرچه روال کار من بر این نیست که آهنگ درخواستی در وبلاگ داشته باشم ولی این ترانه ی بسیار زیبایی که در زیر می آید به انتخاب همین دوست عزیز است که خودشان هم زحمت آپلود آن را روی اینترنت کشیده اند. همچنین اطلاعات بسیار جامع و کاملی هم درباره ی ترانه داده اند که در نوشتن این پست از آن بهره برده شده است.</p>
<p align="justify">این ترانه با عنوان Hessian Peel کاری از گروه متال سوئدی Opeth است. ملودی ترانه از دو بخش Light با نوای گیتار آکوستیک و&#160; Dark تشکیل شده و تغییر ریتم ها در آن بسیار ظریف و استادانه صورت گرفته است.    <br />عنوان شعر Hessian Peel ترکیب مبهم و پیچیده ای از دو کلمه ی به ظاهر بی ربط است. یکی از اعضای گروه در مصاحبه ای گفته است که منظور از Peel پوسته است و Hessian هم به نوعی پارچه ی زخیم اطلاق می شود و ظاهرا ترکیب این دو کلمه اشاره به پوشش به کار رفته برای آلبوم دارد!     <br />شعر این ترانه ظاهرا درباره ی پسر یا دختری است که مادرش خودکشی کرده و فرزند خطاب به مادر سخن می گوید. در دو جای ترانه هم از اشعار معکوس استفاده شده که در متن انگلیسی شعر&#160; مشخص شده است. ظاهرا ترانه سرا در اولین قسمت این اشعار معکوس پیام محبتی به سبک Led Zeppelin به شیطان عزیز! می فرستد و دومین بخش هم&#160; قسمتی از ترانه ی دیگر این گروه به نام&#160; A fair judgment است. </p>
<p align="justify">چیزی که من شخصا از این ترانه بسیار دوست دارم تغییر ریتم های بی نهایت استادانه ی آن است که من را به یاد ترانه ی Bohemian Rhapsody شاهکار گروه Queen می اندازد. امیدوارم که دوستان از این ترانه لذت ببرند.</p>
<p><a href="http://www.2shared.com/file/8179417/9c053d41/06_-_Opeth_-_Hessian_Peel.html" target="_blank">ترانه را می توانید از اینا دانلود کنید (حجم 26Mb)</a></p>
<p>کسانی که اینترنتشان مثل من زغالی است می توانند ترانه را از لینک زیر دانلود کنند:</p>
<p><a href="http://www.fileden.com/files/2009/2/16/2324333/06%20-%20Opeth%20-%20Hessian%20Peel_2.mp3" target="_blank">ترانه با حجم فشرده تر (حجم 6.52Mb)</a></p>
<p>&#160;</p>
<p>آیا کودکان خواهند گریست    <br />آن گاه که مادرانشان چهره در نقاب خاک کشند؟     <br />و در خزان زندگی شان آیا     <br />باز بر همان احوال استوار می مانند؟</p>
<p>می بینم تو را    <br />ای شیطان نازنین     <br />امشب بازگرد     <br />از راه حیاط</p>
<p>اشتیاق او به من    <br />چون دانه های تگرگ باریدن گرفته است.     <br />چرا مرا ترک گفتی؟</p>
<p dir="rtl">بدین جا داخل شو    <br />و به من بگو چگونه،     <br />چگونه در واپسین روزهای زندگی ام     <br />قافیه را بیابم ؟</p>
<p>&#160;</p>
<p>روشنی از راه می رسد    <br />نشانه ای تا نقش خود را در نمایش زندگی بازی کنیم     <br />تو زیر ملحفه ای سفید برای همیشه در انتظار می مانی</p>
<p>روز فرا می رسد    <br />ناتوانی ات،محو تمامی دروغ هایت را آغاز می کند     <br />به همین دلیل تنهایت گذاردم     <br />ما همه تنها گذاشتیم تو را</p>
<p>آن ها دیگر بهانه نیستند</p>
<p>کودکان را از آسیب نگاه دارید    <br />آنان دیگر بهانه های شما نیستند     <br />برای جستجوی حس مادرانه با یک دشنه     <br />روی پوستی که منقش به آثار رنج های سالیان است.</p>
<p>در میان انبوه دوستان احساس تنهایی کردی    <br />آن هنگام که به درگذشته ادای احترام می کردند     <br />منتظر چهره ی ماه شدی تا&#160; برآید     <br />و&#160; به نجوای درونت گوش فرادادی     </p>
<p></p>
<p dir="ltr" align="left">Will the children cry    <br />When their mother dies?     <br />And in the autumn of their lives     <br />Will they feel the same?</p>
<p dir="ltr" align="left">[reversed]    <br />I see you     <br />My sweet Satan     <br />Come back tonight     <br />Out of the courtyard</p>
<p dir="ltr" align="left">Her longing for me coming down like hail    <br />Why did you leave me?     <br />Come here inside and tell me how     <br />How in my final days     <br />I&#8217;d find the rhyme     </p>
<p dir="ltr" align="left">The light comes on    <br />The signal for us to act out our lives     <br />You wait beneath the white sheets     <br />and you wait forever</p>
<p dir="ltr" align="left">The light comes on    <br />Your weakness starting to erase all your lies     <br />So I left you alone     <br />We all left you alone</p>
<p dir="ltr" align="left">[reversed]    <br />They&#8217;re no longer the reason why</p>
<p dir="ltr" align="left">Lock the children away from harm    <br />They&#8217;re no longer your reason why     <br />Seeking tenderness with a dagger     <br />Skin is marked by the years of trials</p>
<p dir="ltr" align="left">You felt abandoned in a flock of friends    <br />Singing praise for the dead     <br />Awaited the face of the moon to ascend     <br />And followed the sound in your head</p>
 Tagged: Hessian Peel, metal, opeth, موزیک, موسیقی, متال, متال پیشرو, ترانه, دانلود <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/227/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/227/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/227/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/227/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/227/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/227/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/227/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/227/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/227/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/227/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=227&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/10/08/hessian-peel/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
<enclosure url="http://www.fileden.com/files/2009/2/16/2324333/06%20-%20Opeth%20-%20Hessian%20Peel_2.mp3" length="6840164" type="audio/mpeg" />
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عاقل چرا بنشسته ای؟ برخیز و خود دیوانه شو</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/24/%d8%b9%d8%a7%d9%82%d9%84-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%9f-%d8%a8%d8%b1%d8%ae%db%8c%d8%b2-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/24/%d8%b9%d8%a7%d9%82%d9%84-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%9f-%d8%a8%d8%b1%d8%ae%db%8c%d8%b2-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 10:41:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[پراکنده]]></category>
		<category><![CDATA[موزیک]]></category>
		<category><![CDATA[پت شاپ بویز]]></category>
		<category><![CDATA[الکی خوش]]></category>
		<category><![CDATA[خل]]></category>
		<category><![CDATA[خل وچل]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ریکی مارتین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/09/24/%d8%b9%d8%a7%d9%82%d9%84-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%9f-%d8%a8%d8%b1%d8%ae%db%8c%d8%b2-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4/</guid>
		<description><![CDATA[
پرده ی نخست
دانشکده …، دانشگاه …، ساعت 9:25 صبح، آسانسور شرقی:   من : ملبس به یک شلوار جین رنگ و رو رفته ی آبی، تی شرت راه راه آبی آسمانی و سبز چمنی و کوله ی آبی-سفید-مشکی نایکی و موهایی با&#160; مدلی مسخره و جلف در حال گوش کردن و همزمان لبخوانی یک [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=226&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><h6></h6>
<h4>پرده ی نخست</h4>
<p>دانشکده …، دانشگاه …، ساعت 9:25 صبح، آسانسور شرقی:   <br /><strong>من</strong> : ملبس به یک شلوار جین رنگ و رو رفته ی آبی، تی شرت راه راه آبی آسمانی و سبز چمنی و کوله ی آبی-سفید-مشکی نایکی و موهایی با&#160; مدلی مسخره و جلف در حال گوش کردن و همزمان لبخوانی یک ترانه ی پاپ آشغالی (Domino Dancing-Pet Shop Boys)    <br /><strong>کارگر خدماتی</strong>: ملبس به لباس یکسره ی خاکستری رنگ با چهره ای سرشار از تاسف و حسرت در حال نگاه کردن به من</p>
<p><strong>-</strong> اگر عاقل های این مملکت شمایید پس دیوونه هاش کیا هستن؟    <br /><strong>-</strong> واقعا!!!</p>
<h4>پرده ی دوم</h4>
<p>داخل تاکسی، اتوبان…،مسیر غرب به شرق، ساعت 12:20 بعدازظهر :   <br /><strong>من</strong>: با همان سر و وضع یاد شده در حال گوش دادن به یک آهنگ بی نهایت انرژیک ِ اسپانیک ( Pegate-Ricky Martin)     <br /><strong>نفر بغلی</strong>: یک پسر حدودا 26 ساله ملبس به تی شرت ساده ی مشکی و شلوار جین آبی نفتی با صورتی متعجب در حال نگاه کردن به من</p>
<p><strong>-</strong> آقا چرا این قدر وول می خوری؟! مگه خل شدی؟    <br /><strong>-</strong> خیلی وقته!</p>
 Tagged: موزیک, پت شاپ بویز, الکی خوش, خل, خل وچل, دیوانه, ریکی مارتین <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/226/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/226/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/226/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/226/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/226/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/226/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/226/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/226/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/226/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/226/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=226&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/24/%d8%b9%d8%a7%d9%82%d9%84-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%9f-%d8%a8%d8%b1%d8%ae%db%8c%d8%b2-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>به خاطر یک مشت پسر</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/20/%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/20/%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 11:07:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[پراکنده]]></category>
		<category><![CDATA[متلک]]></category>
		<category><![CDATA[همجنس گرا]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرا]]></category>
		<category><![CDATA[پسر]]></category>
		<category><![CDATA[پسر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[تلنگر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/09/20/%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[نخست: آهای پسر خوشگله که اون شب توی میدون صنعت تی شرت مشکی چسبون و شلوار زرد بگی پوشیده بودی و موهای سیخ سیخ مشکی داشتی. من همون پسر ِ جیگرم که تی شرت گشاد بنفش با نوشته های زرد تنش بود و شلوار شش جیب سبز لجنی پاش کرده بود… شناختی؟    [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=224&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="justify"><strong>نخست: </strong>آهای پسر خوشگله که اون شب توی میدون صنعت تی شرت مشکی چسبون و شلوار زرد بگی پوشیده بودی و موهای سیخ سیخ مشکی داشتی. من همون پسر ِ جیگرم که تی شرت گشاد بنفش با نوشته های زرد تنش بود و شلوار شش جیب سبز لجنی پاش کرده بود… شناختی؟    <br />بابا همون که یک عینک گربه ای گنده با شیشه های آینه ای زده بود و داشت تو رو نگاه می کرد و همزمان بستنی قیفی کاکائویی لیس می زد… حالا فهمیدی کی رو می گم؟!    <br />همون که یک کتونی سفید با خال خال صورتی پاش&#160; بود و یک ساعت مچی زرد طلایی خوشگل هم دستش بود دیگه… دوزاریت نیافتاد؟    <br />واااااااااااای چی جوری بگم…اون که موهاش رو مدل پله ای سیخ سیخ کرده بود&#160; و کلی هم ژل زده بود و یه زنجیر گنده از شلوارش آویزون بود… هنوز نشناختی؟!… چقدر خنگی ماشالا !!!    <br />اصلا از همون اولش هم معلوم بود که لیاقت بوی فرندی من رو نداری!</p>
<p align="justify"><strong>دوم:&#160; </strong>ای آقای بیست و سه چهار ساله با موهای بلند قهوه ای روشن&#160; و چشم های عسلی و تی شرت چسبون کرم رنگ که اون روز زیر پل سیدخندان داشتی با موبایلت حرف می زدی. من همون پسر خوشگلم یا موهای مشکی صاف که فرق وسط واکرده بود. حالا درسته که داشتی با تلفن صحبت می کردی ولی دلیل نمی شه که خوشگل جیگری مثل منو نبینی. من همونم که یه وری اون گوشه وایساده بود و دستش رو به پایه ی پل تکیه داد بود و زل زل نگاهت می کرد و آب از لب و لوچه اش روان بود. حالا درسته که تی شرت تایتانیک با یک عکس گنده ی جک و رز پوشیده بودم ولی دلیل نمی شه که استریت باشم! تو فکر کن که فقط به خاطر جکش پوشیده بودم.    <br />تازه چند بار هم همین جوری جلوی چشمت رژه رفتم ولی تو محل سگ بهم نذاشتی و راهت را کشیدی و رفتی!    <br />می دونم که احتمالا تو هم وبلاگ این کله پاک کن رو می خونی و <a href="http://erazerhead.wordpress.com/2009/09/16/guide-of-tailors-n-kings/" target="_blank">بی محلی هات برای بازارگرمی بوده</a> است. اصلا از همون اولش هم معلوم بود که بدجوری به من کراش پیدا کردی. گفته باشم که اگر احیانا یک وقتی گذارت این طرف ها افتاد من حاضرم تمام اون بی ادبی هات رو ببخشم و تو رو به غلامی قبول کنم. بالاخره از قدیم گفتن که بخشش از بزرگان است!</p>
<p align="justify"><strong>سوم: </strong> آقای حدودا 40 ساله خیکی که موهای جو گندمی داشتی و توی تاکسی به سمت میدان قزوین کنار دست من نشسته بودی. قبل از هر چیز بگم که لطفا توی تاکسی خودتو یکم جمع و جور کن. به خدا تا برسیم ساندویچ شده بودم.    <br /> از همون اولش فهمیدم که چه آدم هیزی هستی. فکر کردی نفهمیدم که می خوای به بهانه ی ساعت پرسیدن سر حرفو با من باز کنی؟ داداش ما خودمون این کاره ایم!!    <br />بعد دیدی که من نخ نمی دم سر حرفو با راننده باز کردی. گفتی که شرکت داری و خیلی پولداری و این حرف ها… تو رو خدا ببین مردم برای مخزنی به چه کارهایی که متوسل نمی شن!    <br />حتی بعد از این که توی میدون قزوین پیاده شدیم، اولش یک کم مکث کردی و بعدش افتادی دنبال من. با شنیدن صدای سوت برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم، دیدم که افتادی دنبالم و هی سوت می زنی. تازه کیف پولت رو هم گرفته بودی دستت و هی تکون میدی که یعنی حاضری پول هم بدی و اینا…!    <br /> اشتباه گرفتی آقا! درسته من خیلی خوشگل و ناز و مامان و جیگر و هنرمند و دانشمندم (الهی که قربون خودم برم) ولی از این پولی هاش نیستم.    <br />من هم قدم هام رو تند کردم ولی تو هم قدم هایت رو تندتر کردی و با اون هیکل گنده تقریبا دیگه داشتی می دویدی و همین طور با بی شرمی کیف پولت رو توی هوا تکون می دادی! با کلی بدبختی و زدن توی کوچه پس کوچه های مختلف از دستت فرار کردم.    <br /> اون روز اصلا خیلی روز بدی بود. <strong>نمی دونم توی این گیر و دار کیف پولم رو کجا گم کردم؟!!     <br /></strong>آی آقا! اینو گفته باشم که نمی خوام حتی یک بار دیگه ریختت رو ببینم. اگر یک بار دیگه این ورها پیدایت شد خونت پای خودته!</p>
<p align="justify"><strong>چهارم: </strong>آقا پسر هیکل میزونی که با چشم های زرد کهربایی! و تی شرت چهارخونه ی آبی و قرمز و قهوه ای یقه چاک دار و شلوار پارچه ای مشکی سر چهار راه واساده بودی و بـر و بـر اون پسر خوشتیپه رو که روی موتور وسپای گوجه ای با بوق تریلی نشسته بود نگاه می کردی. تازه به نگاه کردن هم اکتفا نمی کردی و هی مدام از این لبخندهای تبلیغ خمیردندون می زدی، طوری که من جای خای دندون آسیاب کوچکت رو توی دهنت می دیدم! اون پسر خوشگله که پشت موتور نشسته بود و پشت موی خیلی باحالی داشت و یک دونه از این آب نبات لیسی ها گوشه ی لپش بود من بودم دیگه!    <br /> اول اینو بگم که مگه خودت بابا برادر نداری که این جور به من زل می زنی؟(شکلک عصبانی). خوبه منم بیام جلوی خونه تون و زل بزنم به چشمای بابای تو؟ نه…تو بگو خوشت میاد؟ شیطونه می گه که این آبجی منورم رو بفرستم همچین حالت رو بگیره که حظ کنی!    <br />از اونجا که خیلی پسر خوشگل و ناز و مامانی بودی این دفعه رو می بخشمت. راستش وقتی تو اونجوری نگاهم می کردی خیلی ذوق کرده بودم و هی زیرچشمی نگات می کردم و قند تو دلم آب می شد. ولی از اونجا که این کله پاک کن جان گفته که باید خودم رو به بی محلی بزنم، اصلا به روی خودم نیاوردم! گفتم بی محلی رو تموم کنم و بهت نخ بدم که یهو چراغ سبز شد و این ماشین های پشت سری شروع کردند به بوق زدن و مجبور شدم که گازشو بگیرم و برم. تو هم که انگار ناامید شده باشی پریدی و غیبت زد. خلاصه بگم اگه یک وقتی از این جاها رد شدی و این مطلب رو خوندی بدون که من بدجوری پایه تم!</p>
<p align="justify"><strong>پ.ن1 :</strong> هر گونه شباهت احتمالی بین این نوشته با نوشته های مشابه (<a href="http://erazerhead.wordpress.com/2009/08/01/for-a-bunch-of-boys/" target="_blank">اینجا</a> و همچنین <a href="http://5pesar.wordpress.com/2009/08/20/for-a-bunch-of-boys/" target="_blank">اینجا</a>) <strong>&quot;کاملا”</strong> اتفاقی است!</p>
<p align="justify"><strong>پ.ن2:</strong> توجه داشته باشید که این نوشته قرار بود حدودا یک ماه پیش از این منتشر شود که به دلیل مشغله ی زیاد میسر نشد. امیدوارم که موضوعش بیات نشده باشد.</p>
 Tagged: متلک, همجنس گرا, همجنسگرا, پسر, پسر بازی, تلنگر, خوشگل, خوشتیپ, سرگرمی, طنز <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/224/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/224/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/224/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/224/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/224/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=224&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/20/%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%b4%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بازی وبلاگی: وبلاگ نویسی را چگونه آغاز کردید؟</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/17/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%da%a9/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/17/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 06:34:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[پراکنده]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[روز قدس]]></category>
		<category><![CDATA[راهپیمایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/09/17/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%da%a9/</guid>
		<description><![CDATA[قبل از هر چیز لازم است از هاملت عزیز که من رو به این بازی دعوت کرد و همچنین از حامدجان که مبتکر و پایه گذار این بازی وبلاگی شد تشکر کنم.
ورود من به دنیای وبلاگ های همجنس گرا به چهار، پنج سال پیش بر می گردد. البته تا چند سال صرفا خواننده بودم ( [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=221&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="justify">قبل از هر چیز لازم است از هاملت عزیز که من رو به این بازی دعوت کرد و همچنین از حامدجان که مبتکر و پایه گذار این بازی وبلاگی شد تشکر کنم.</p>
<p align="justify">ورود من به دنیای وبلاگ های همجنس گرا به چهار، پنج سال پیش بر می گردد. البته تا چند سال صرفا خواننده بودم ( و الان هم عمدتا خواننده باقی ماندم) ولی از حدود دو سال پیش به این فکر افتادم که یک وبلاگ برای خودم داشته باشم. این تصمیم چند ماه بعدش و در اسفند سال 86 محقق شد و در سرویس وردپرس دامنه ای به نام خودم ثبت کردم. اسم وبلاگ هم همین طور که مشاهده می کنید آبی آسمانی است. تا یازده ماه به جز “آغاز با نام خدا” مطلب دیگری در وبلاگ ننوشتم. در همین مدت هم دوستان خیلی لطف داشتند و من هم جواب کامنت های عزیزان را در حد توان می دادم.   <br />اولین پست من مربوط به زمستان پارسال می شود که دیگر رسما این وبلاگ یک سال پس از افتتاح به بهره برداری رسید! قبل از شروع به کار طرح های زیادی برای نوشتن مخصوصا در زمینه ی ادبیات در ذهنم داشتم که اکثرش تا به حال کامل نشده و بعضی ها هم که کامل شده به دنبال یک فرصت مناسب برای انتشار، دارد خاک می خورد!    <br /> در این مدت خاطرات خوب زیاد داشتم و تقریبا همه ی خاطراتی که در رابطه با وبلاگ نویسی دارم خوب است و از جمله بهترین آن ها آشنایی با افراد بسیار عزیز و دوست داشتنی ای است که ادامه ی کارم را مدیون لطف و محبت های همیشگی آن ها می دانم.    <br />خاطره ی بد من هم مربوط به حوادث بعد از انتخابات می شود که تاثیر عمیقی بر روی من گذاشت و هنوز هم از اثرات آن کاملا فارغ نشده ام. این همه جنایات وحشیانه و از همه بدتر دستگیری دوستم و مدت ها بی خبری از اون من رو شاید برای همیشه عوض کرد. گرچه سعیم بر این بوده که هر چه زودتر دوباره همه چیز رو به حالت اول برگردونم ولی انجام این کار خیلی سخت است هر چند که پیشرفتم راضی کننده است.</p>
<p align="justify"><strong>پ.ن1:</strong> دوستان، حالا که حرف به این جا رسید لازم هست که یادآوری کنم:    <br /><strong>وعده ی ما روز جمعه، خیابان انقلاب، راهپیمایی برای آزادی وطن</strong></p>
<p align="justify"><strong>پ.ن2</strong>: تمام دوستانی که نام وبلاگشان را در لیست پیوندهای کنار وبلاگ بنده می بینند و تا به حال بازی نکرده اند را به بازی دعوت می کنم. امیدوارم از این که برای جلوگیری از اطناب، تک تک نام نمی برم عفو بفرمایید.</p>
 Tagged: وبلاگ, وبلاگ نویسی, جنبش سبز, روز قدس, راهپیمایی <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/221/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/221/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/221/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/221/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/221/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/221/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/221/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/221/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/221/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/221/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=221&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/17/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خبری نیست که نیست*</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/13/%d8%ae%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/13/%d8%ae%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 02:35:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[پراکنده]]></category>
		<category><![CDATA[فوق لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[محرومیت از تحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی ارشد]]></category>
		<category><![CDATA[پروژه ی کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[بسیجی]]></category>
		<category><![CDATA[ثبت نام]]></category>
		<category><![CDATA[ثبت نام دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی ستاره دار]]></category>
		<category><![CDATA[علوم انسانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/09/13/%d8%ae%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</guid>
		<description><![CDATA[حسب حال
این روز ها برای من روزهای وحشتناک شلوغی است. از دو هفته ی پیش که شروع به نوشتن یک مطلب جدید برای وبلاگ کردم به جز چهار پنج خط فرصت نکردم بنویسم. انگار که این چند ماهه قرار است تلافی چهار، پنج سال یللی تللی یکسره در بیاید.    از یک طرف [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=220&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><h4 align="justify">حسب حال</h4>
<p align="justify">این روز ها برای من روزهای وحشتناک شلوغی است. از دو هفته ی پیش که شروع به نوشتن یک مطلب جدید برای وبلاگ کردم به جز چهار پنج خط فرصت نکردم بنویسم. انگار که این چند ماهه قرار است تلافی چهار، پنج سال یللی تللی یکسره در بیاید.    <br />از یک طرف این مدت هر روز از سر صبح تا ساعت چهار، پنج بعدازظهر سر کار(آموزی) هستم. طرف دیگر پروژه ی کارشناسی است که پدرمان را درآورده. هم پدر من و هم مال رفیقم را. من نمی دونم که این چه مرضی بود که همچین موضوع سنگینی برداشتیم که عملا پیش از این در ایران روی آن کار نشده است. تازه خبردار شدیم حتی داده هایی که برای انجام پروژه نیاز داریم و در دیار کفر مراکزی برای جمع آوری و ثبت آن وجود دارد در ایران اصلا موجود و در دسترس نیست! در نتیجه احتمالا مجبوریم که یک سری فرض های احمقانه و تخیلی کنیم و با این وجود قسمت مهمی از پروژه ی تعریف شده ی ما بی معنی خواهد شد.     <br />همه ی این ها را در نظر داشته باشید و دل گشادی من و رفیق عزیز را هم به آن اضافه کنید. ماشالا من تا پیش از این فکر می کردم که خودم سرآمد همه هستم ولی این رفیقم جدا مرا روسفید کرده است. خوشبینی و بی خیالیش حتی حرص مرا که اصولا آدم خیلی ریلکس و بی خیالی هستم&#160; در می آورد.     <br />باز همه ی این ها یک طرف و اعتیاد نه چندان جدید من یک طرف. دوباره اعتیاد من به بازی های کامپیوتری عود کرده و در میان این همه بدبختی و فلاکت، تازه اگر هم وقتی باقی بماند صرف بازی می شود.     <br />تازه آبان ماه یک امتحان فوق العاده کت و کلفت زبان هم دارم که تا به حال درست و حسابی درس نخوانده ام. اصولا درس خواندن من هر سه چهار سال، یک بار اتفاق می افتد. آن هم در پایان مقطع تحصیلی. تمام درس های نخوانده در طی این مدت را در طی چند ماه می خوانم و خلاص! دوباره مقطع بالاتر و همین آش و همین کاسه. حالا تصدیق بفرمایید که درس خواندن برای یک همچین آدمی می تواند تا چه اندازه سخت و طاقت فرسا و حتی که جانکاه باشد! خصوصا که سهمیه ی درسم را سال پیش خوانده ام و دیگر حال و حوصله ی درس خواندن ندارم.     <br />این وضعیت شلوغ احتمالا تا آذر ادامه داشته باشد. خدا خودش آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند.</p>
<h4 align="justify">ثبت نام</h4>
<p align="justify">بالاخره رفتم و ثبت نام کردم. دوباره همان دانشگاه و همان دانشکده و همان ساختمان و همان طبقه. همه چیز به صورتی کسل کننده یکسان می نمود. به غیر از یک سری هم کلاسی ها و هم دوره های جدید.</p>
<p align="justify">روز ثبت نام دیدم یک خانم میان سالی که چهره اش احتمالا بسیار بیشتر از سنش شکسته شده بود برای ثبت نام آمده. با خودم گفتم جل الخالق! عجب همتی داشته که با این سن و سال این همه درس خواند و خودش را به اینجا رسانده است. در ذهنم همین طور مشغول تحسین این خانم بودم که دیدم مسئول آموزش از آن خانم می پرسد که پس خودش کجاست؟ آن خانم هم جواب می دهد که همان بیرون ایستاده. بعد صدا می کند که بیا تو عزیزم.    <br />یک دفعه در حالی که تمام تصورات قبلیم یک باره در ذهنم فرو ریخت با خودم گفتم آخر چه کسی است که برای ثبت نام در مقطع فوق لیسانس با مامانش می آید؟! لابد باید از این دخترهای کم رو و خجالتی باشد که اگر بهش سلام کنی عین لبو سرخ می شود! دردسرتان ندهم، فرزند دلبند داخل آمد و دیدم که پناه بر خدا، یک پسری است نره غول که بدون اغراق 190 سانتی متر قد و صد و ده بیست کیلو وزن&#160; و به اندازه ی سه من ترازو ریش و پشم دارد. از بخت بد انگار که در یک گرایش هم هستیم. خداوند صبر جزیل به بنده عنایت بفرماید.     <br />یک نفر دیگر هم بود که با بابایش آمده بود. از قضا او و پدرش دقیقا به یک سیب کرمو می مانستند که از وسط نصف شده باشد. چقدر طی این چند سال اون یکی دو نفر میان نزدیک به صد نفر ورودیمان را که برای نمره گرفتن مامانشان را پیش استاد فرستاده بودند مسخره کردیم. ببین که آخرش چطور بر سرمان آمد!</p>
<p align="justify">یک خانمی هم بود که انگار مستقیما از پایگاه بسیج آمده بود. چادری، با یک قیافه ی بسیجی خفن! البته من به عنوان یک فرد مذهبی با چادر مخالف نبوده و نیستم ولی بین چادری معمولی و چادری بسیجی خیلی فرق هست. اتفاقا با چادری های دانشکده رابطه ی خوبی دارم و اکثر آن ها هم خیلی با حال و با معرفت هستند ولی اصلا تحمل این بسیجی ها را ندارم!</p>
<p align="justify">خب البته طبیعی ایست وقتی که رتبه ی یک آزمون کارشناسی ارشد را که از بچه های چپ سوسیالیست است از تحصیل محروم می کنند یک مشت کور و کچل مثل خودم وارد دانشگاه شوند. عجب تر این که یک سری از بچه های بسیجی دانشکده و پاچه خوران و جیره خواران مقام عظمی وقاحت همزمان با زمینه سازی های ایشان و سخنان گهربارشان در این رابطه&#160; یکباره به رشته های علوم انسانی تغییر رشته داده اند و کسانی که آی کیوشان در حد جلبک هم نبود در دانشگاه های معتبری مثل تهران و علامه قبول شده اند! انگار الان رشته های علوم انسانی&#160; اولویت بیشتری دارد یا شاید هم این کار در راستای چرخش نیروها انجام شده باشد. احتمالا اگر فردا بغل دستی من گفت که از دانشگاه علامه و مثلا از رشته ی حقوق تغییر رشته داده نباید تعجب کنم!</p>
<p align="justify">*نیست که نباشد</p>
<p align="justify"><strong>پ.ن: </strong>دوست بسیار عزیزم <a href="http://taamezendegi.wordpress.com" target="_blank">هاملت</a>، قابل دانستند و بنده را <a href="http://taamezendegi.wordpress.com/2009/09/12/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA/#comment-349" target="_blank">به یک بازی وبلاگی دعوت کرده اند</a>. اگر عمری باقی بود پست بعدی وبلاگ در جواب دعوت این عزیز خواهد بود.</p>
 Tagged: فوق لیسانس, محرومیت از تحصیل, کارشناسی ارشد, پروژه ی کارشناسی, بسیجی, ثبت نام, ثبت نام دانشگاه, دانشگاه, دانشجوی ستاره دار, علوم انسانی <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/220/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/220/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/220/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/220/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/220/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=220&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/09/13/%d8%ae%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>23</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کردن ِ اعتراض</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/08/20/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%90-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/08/20/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%90-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 06:06:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[محمود]]></category>
		<category><![CDATA[کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کردن اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض کردن]]></category>
		<category><![CDATA[حجت الاسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/08/20/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%90-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6/</guid>
		<description><![CDATA[آن چنان شق کرده ام کو که هوا را بکنم    شه و درویش و توان گر و گدا را بکنم
هر که را بینم ز مردان من نپرسم نام او    هم قلی و هم که اصغر، هم رضا را بکنم
گر چه مایل نیستم بر کردن ایشان ولی    [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=215&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>آن چنان شق کرده ام کو که هوا را بکنم    <br />شه و درویش و توان گر و گدا را بکنم</p>
<p>هر که را بینم ز مردان من نپرسم نام او    <br />هم قلی و هم که اصغر، هم رضا را بکنم</p>
<p>گر چه مایل نیستم بر کردن ایشان ولی    <br />از زنان هر که بود بی مدعا را بکنم</p>
<p>چون که باشند کثیر این حجج الاسلامان    <br />بی محافظ همه آیات خدا را بکنم</p>
<p>تا مرا زین مدعا در محکم قاضی برند    <br />هم که قاضی، هم دبیر و هم شکا* را بکنم</p>
<p>گر مرا دست رسد بر چرخ گردون بی گمان    <br />آن فلک،آن نارفیق، آن بی وفا را بکنم</p>
<p>گر چه محمود بود زشت و فرومایه و گول**    <br />من به کردن، دفع صد گونه بلا را بکنم</p>
<p>از برای کردنش کی رنجه گردد کـ یـ ر من    <br />چون تلافی همه ظلم و جفا را بکنم     </p>
<p>* شکات، جمع شاکی، شاکیان    <br />** ابله، نادان</p>
<p><font size="2"><strong>پ.ن 1</strong>: در توجیه کلمات و عبارات به کار رفته در این شعر هیچ پاسخی را زیباتر از این چند بیت شعر هادی خرسندی که در قسمتی از سروده ی حقوق بشرش آمده و از قضا در وبلاگ پسر هم <a href="http://5pesar.wordpress.com/2009/08/20/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8%d8%b4%d8%b1-%da%a9%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%ae%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%af%db%8c/" target="_blank">منتشر</a> شده ندیدم: </font></p>
<p><font size="2">گور بابای عفت و عصمت&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; ديگرم نيست فکر اين قسمت      <br />در خيابان که خون شده دلمه&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; گور بابای عفت کلمه       <br />گرچه گوئی که غافل از ادبم&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; باز از خشم خويشتن عقبم!       <br />من در اين روزگار خونالود&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; با ادب‌تر ازين نخواهم بود!       <br /></font></p>
<p><strong>پ.ن 2</strong>:همین طور که در <a href="http://www.asgharagha.com" target="_blank">وبلاگ هادی خرسندی</a> عزیز چرخ می زدم دو بیت شعری که هادی در نفی خفقان و انحصار طلبی در جنبش سبز سروده بود به شدت نظرم را جلب کرد: </p>
<p>همه ی رنگ ها دل انگیز است&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; چون بیاید زمان آزادی    <br />خوش بود پای خود دراز کنیم&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; زیر رنگین کمان آزادی</p>
<p>دیدم که این شعر بی نهایت زیبا و پر معنی اتفاقا هماهنگی عجیب و خارق العاده ای با لوگوی رنگین کمانی خودمان دارد. بنابراین پس از کسب اجازه از جناب خرسندی آن را به کیفیتی که مشاهده می کنید بالای لوگو قرار دادم.</p>
 Tagged: محمود, کردن, کردن اعتراض, آیت الله, احمدی نژاد, اعتراض کردن, حجت الاسلام <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/215/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/215/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/215/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/215/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/215/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/215/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/215/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/215/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/215/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/215/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=215&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/08/20/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%90-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بازگشت</title>
		<link>http://behradblog.wordpress.com/2009/08/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa/</link>
		<comments>http://behradblog.wordpress.com/2009/08/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 17:38:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[پراکنده]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[وبگردی]]></category>
		<category><![CDATA[کندی اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بازگشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behradblog.wordpress.com/2009/08/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa/</guid>
		<description><![CDATA[پس از مدت ها اوضاع و احوال من دارد به منوال سابق خودش بر می گردد. امیدوارم اثرات این تغییر احوال من در نوشته هایم هم پیدا باشد. یک نگاهی که به پست های اخیر وبلاگ انداختم دیدم که به دلیل اتفاقات این دو ماه اخیر به مقدار زیادی از درونمایه ی اصلی وبلاگ که [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=212&subd=behradblog&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="justify">پس از مدت ها اوضاع و احوال من دارد به منوال سابق خودش بر می گردد. امیدوارم اثرات این تغییر احوال من در نوشته هایم هم پیدا باشد. یک نگاهی که به پست های اخیر وبلاگ انداختم دیدم که به دلیل اتفاقات این دو ماه اخیر به مقدار زیادی از درونمایه ی اصلی وبلاگ که موسیقی و ادبیات است فاصله گرفته ام. البته هیچ وقت خودم را محدود نکرده و نمی کنم که تنها درباره ی موضوعات خاصی بنویسم ولی ترجیح می دهم که حضور موسیقی و ادبیات و البته احوالات شخصی از این پس پر رنگ تر از آن چه در مدت اخیر بوده است باشد. قبل از این که به طور جدی وبلاگ نویسی را شروع کنم موضوعات متعددی را برای نوشتن در نظر داشتم که اکثر موارد تا به حال موفق به نوشتن مطلب درباره ی آن ها نشده ام. سعیم بر این خواهد بود که رفته رفته آن ایده ها را هم به رشته ی تحریر درآورم. یک سری از این ایده ها تا حدودی زمان دار بوده اند و با گذشت زمان به اصطلاح بیات شده اند ولی اکثرشان از این نظر محدودیتی ندارند. در همین راستا از بیکاری امروز استفاده کردم و سراغ یکی از اشعار ناتمام قدیمی رفتم و با حال و هوای این روزها تکمیلش کردم که احتمالا به زودی همینجا منتشر می شود. امیدوارم این بلا سر بقیه ی اشعار ناتمام بنده هم بیاید. چند ایده ی جدید هم برای نوشتن به خاطرم رسیده که نوشته های آن خیلی بی پرده و صریح خواهد شد و نیاز به ملاحظات خاصی دارد و همین باعث می شود که فعلا دست نگه دارم.</p>
<p align="justify">چیزی که این روزها آزارم می دهد کندی شدید و قطع مکرر این اینترنت لعنتی است که نمی گذارد من به اعتیاد دیرینه ام که همانا وبلاگ خوانی باشد برسم. اکثر روزها ساعت 9 و 10 شب از کار و تلاش! روزانه به خانه بر می گردم و در آن زمان هم سرعت اینترنت آن قدر پایین است که اگر بگویم به کل قطع است سنگین تر خواهم بود. قبلا تقریبا همه ی وبلاگ ها را مرتب می خواندم ولی الان گذشته از کم شدن فرصت این کندی وحشتناک سرعت اینترنت هم مزید بر علت شده تا از خواندن نوشته های بسیاری از عزیزان محروم بمانم. بیشتر شرمندگی من بابت وبلاگ پسر است که در مدت اخیر فعالیتم روی آن بسیار بسیار کم شده و کمتر پیش آمده که پستی روی آن بگذارم. امیدوارم که در آینده بتوانم جبران کنم.    <br />وبلاگ خودم هم از این غفلت بی نصیب نمانده و سر درش از روز نحس و نکبت بار تنفیذ حکم&#160; ا.ن. که تغییر کرد تا زمان انتشار این پست به همان صورت باقی مانده است. گرچه سر در وبلاگ به همان شکل و سیاق پیشین باز می گردد (البته با یک تغییر ظاهری کوچک) ولی لوگوی زیبایی که برادر&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; <a href="http://erazerhead.wordpress.com/">EraZer Head</a> زحمت طراحیش را کشیده است تا پیروزی جنبش آزادی خواهانه ی مردم ایران بر جای خود باقی خواهد بود. </p>
 Tagged: وبلاگ, وبلاگ نویسی, وبگردی, کندی اینترنت, اینترنت, بازگشت <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/behradblog.wordpress.com/212/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/behradblog.wordpress.com/212/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/behradblog.wordpress.com/212/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/behradblog.wordpress.com/212/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/behradblog.wordpress.com/212/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/behradblog.wordpress.com/212/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/behradblog.wordpress.com/212/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/behradblog.wordpress.com/212/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/behradblog.wordpress.com/212/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/behradblog.wordpress.com/212/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=behradblog.wordpress.com&blog=3046591&post=212&subd=behradblog&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behradblog.wordpress.com/2009/08/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>